یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
جابجایی مخاطبان
این که چه اثری با چه محتوایی باید بیشترین مخاطب را داشته باشد، سرچشمه ی بسیاری از مخالفت ها و موافقت ها، حمایت ها و بی مهری ها نسبت به آثار و برنامه های هنری است. از سینما گرفته تا تئاتر و موسیقی و شعرخوانی و نقاشی و مجسمه سازی و حرکات موزون و… بنابراین دعوا بر سر مخاطب و محتواست نه شکل و شمایل، در این زمینه قبل از هر چیز باید به یاد داشته باشیم که ظرف دو دهه ی گذشته شاهد جابجایی مخاطب ها خصوصاً در میان نسل جوان بوده ایم به طوری که اضافه شدن برخی برنامه های شاد نظیر خندوانه و دورهمی در صدا و سیما نتیجه ی درک واقع بینانه از چنین رویکردی است و کشیده شدن تولیدات سینمایی به سمت ژانر طنز نیز ریشه در درک چنین واقعیتی دارد. برخی تصور می کنند که نیاز به شادی یک نیاز طبقاتی و مختص اقشار مرفه و بی درد است، اگر چنین استدلالی درست باشد باید نتیجه گرفت که بخش قابل توجهی از برنامه های صدا و سیما که مفرح و شادی آور است به سفارش چنین طبقاتی تولید شده است. در حالی که طبقات کم برخوردار جامعه به احساس شادی به عنوان جایگزین احساس شکست و فلاکت و بدبختی که گریبانگیر آنها شده نیاز بیشتری دارند و خط دهی در رسانه ی ملی نیز بدون توجه به چنین نیازی صورت نمی گیرد. بر اساس یک رویکرد سفسطه آمیز، دیگر این تصور وجود دارد که حظ معنوی تنها در حالت اندوه حاصل می شود و با تولید شادی نمی توان به چنین قله ای رسید. در حالی که ترغیب مردم به مشارکت در امور خیرخواهانه از طریق شاد کردن آنها آسان تر است چرا که فطرت انسانی آنها را به تقسیم شادی سوق می دهد و شادی واقعی نیز همین است که همه با هم شاد باشند. همان کاری که رامبد جوان و مهران مدیری روی آن تأکید دارند. معجزه ی هنر نیز همین است که ابتدا با خلق زیبایی عاطفه را بر می انگیزد و به دنبال آن راه تأثیرگذاری بر مخاطب را در پیش می گیرد. اگر چنین نبود، سیاستمداران از نفوذ هنرمندان و ورزشکاران برای ترغیب مردم به شرکت در انتخابات و رأی دادن به افرادی خاص استفاده نمی کردند. (ادامه…)