یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
طنز زیر خاکی
“مری” و “فرد” زمانی که تصمیم به ازدواج گرفتند خبر نداشتند صاحب فرزندی می شوند که یک روز رئیس جمهور آمریکا خواهد شد. ننه ی مرحوم ترامپ در حالی که دراز به دراز زیر خروارها خاک خوابیده بود‏،‏ با شنیدن فحش های بسته بندی شده و اشیاء خارق العاده ای که مخالفان فرزندش به او حواله می دادند‏،‏ مثل بید می لرزید و در عین حال تلاش وافری از خودش بروز می داد تا جمجمه ی انباشته از خاک خودش را به طرف قبر شوهر گور به گور شده اش بچرخاند و با او درد دل کند‏.‏ شوهرش که همه او را خوش شانس می دانستند سیزده سال قبل از “مری” مرده بود‏.‏ عصبانیت “مری” از اینجا ناشی می شد که “دونالد” بیشتر به پدرش شباهت پیدا کرده بود‏،‏ مخصوصاً قاطعیت و غرور و یکدنده گی و لجبازی هایی که به خرج می داد‏،‏ ولی فحش و بد و بیراه مخالفان به مادرش حواله می شد و این مسأله ی کوچکی نبود که بشود با آن کنار آمد‏.‏ وقتی اسکلت یک زن عصبانی در اعماق سرد و تاریک خاک به لرزه در می آید حتی سمورهای گورکن و کرم های خاکی هم وحشت می کنند‏!‏ افسوس‏،‏ دیگر خبری از سلول های در هم پیچیده ی خاکستری مغز یک زن دلنگران نیست‏،‏ تنها روحی سرگردان پیرامون چند کیلو استخوان بلاتکلیف پرسه می زند‏.‏ حتی گام های مشکوک ولگردهای مست نیویورک در قبرستان این شهر که برگ های خشک شده ی درختان را زیر پا له می کنند هم نمی تواند احساس شدید تنهایی را از “مری” بگیرد‏.‏ این مصیبت بسیار بزرگی است که یک مادر حتی در آن دنیا هم بخواهد پاسخگوی عملکرد سیاسی فرزندش باشد‏.‏ آه “مری” بیچاره‏،‏ اشک هایت را که رها میکنی مرده ها تصور می کنند آبشار نیاگارای دیگری در زیر خاک پیشانی اش را بر سنگ ها می کوبد‏،‏ کاش ماده گاوی بودی که گوساله ای بی آزار به دنیا آورده‏،‏ گوساله ای مطیع که در آینده شیر خواهد داد‏،‏ زمین را شخم خواهد زد و پس از مرگ نیز از چرمش کفش و کلاه درست می کنند‏.‏ نه سیاستمداری که به همه گیر خواهد داد‏،‏ با بمب دنیا را شخم خواهد زد و پس از مرگ نیز مجسمه اش را در موزه ی لوور پاریس نصب می کنند تا جیب خلق الله را خالی کنند‏!‏ (ادامه…)