یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
گامی در ساحل انقلابی گری
گاهی ما از اینجا و آنجا می شنویم که باید انقلابی بود، انقلابی ماند و به آرمان های انقلاب پایبند بود. تردیدی نیست اما چنین سخنانی تا پیش از ارائه ی تعریفی قابل دفاع از انقلاب و انقلابی بودن، به تعیین چارچوبی که تکلیف ما را مشخص کند، نمی انجامد چرا که تعریفی از انقلاب در آن مستتر نیست. حال اگر کسی بپرسد انقلاب یعنی چه و منظور شما از انقلابی بودن چیست، پاسخ چه خواهد بود؟!
قبل از پیروزی انقلاب گروه های انگشت شماری آن هم در محافل دانشگاهی و دینی به لحاظ نوع رفتار و عملکردی که در پیوند با موضوعات سیاسی و دغدغه های اجتماعی و فرهنگی داشتند، و حکومت پهلوی نشست و برخاست و رفت و آمد آنها را رصد می کرد، انقلابی توصیف می شدند، اما پس از پیروزی انقلاب، تعداد احزاب و گروه های مدعی انقلابی گری به اندازه ای زیاد شد که شمارش غیرانقلابیون راحت تر بود. تنوع و تعدد احزاب و گروه ها پس از انقلاب از یک سو و پایین بودن ظرفیت فرهنگی جامعه و فقدان تجربه آزادی در تعاملات فکری و علمی از سوی دیگر، نتیجه ای جز آشفتگی، سردرگمی و منازعات خیابانی نداشت از این رو ترور معنوی شخصیت ها و تبادل اتهامات تخطئه آمیز به موازات طرح شعارهایی که توقع مادی و معنوی مردم را از انقلاب بالا می برد برای مدتی همه را متحیرکرده بود و جوانان جو زده و بیچاره که عشق انقلابی بودن و عضویت در گروه های سیاسی، آنها را به هر کاری وا می داشت به گرداب های وحشتناکی افتادند که رهایی از آنها کار هر کسی نبود.
یکی از رایگان بودن زمین سخن می گفت، دیگری از اقتصاد بی طبقه ی توحیدی دم می زد، عده ای به دنبال کله پا کردن ارتش بودند، بعضی تصور می کردند که خراب کردن آرامگاه حافظ و ته مانده ی بنای باشکوه تخت جمشید هم نشانه ی انقلابی گری است. یکی به تقلید از «فیدل کاسترو» لباس خشن می پوشید و دیگری با گذاشتن سیگاری در کنج لب احساس می کرد همراه با «چه گوارا» مسئولیت نجات تمامی خلق های دربند بر دوش او گذاشته شده و آن یکی عکس دخترک اسلحه بر دوش ویتنامی را بر سینه ی اتاق خواب خود چسبانده بود. برخی متوهمانه مخالفت با سرمایه دار و سرمایه داری را به یکی از شعارهای اصلی انقلاب تبدیل کرده بودند و همین امر به رها شدن کارخانه ها، فرار سرمایه دارها و عدم احساس امنیت برخی از طبقات اجتماعی منجر شده بود. جابجایی شتابزده در مدیریت ها و توزیع و تقسیم دیمی برخی مسئولیت ها با هدف بر پا کردن جامعه ای آرمانی در برخی موارد موجب شد که دفاع از قانون و پایبندی به نظم و ترتیب، رفتاری غیرانقلابی محسوب شود و هر گونه مقاومت در برابر استثناء پذیری جرم تلقی گردد. تصور کودکانه ای که برخی از انقلاب داشتند بر نفی تمامی گذشته و تخریب و تخطئه ی آن استوار بود. به یاد می آورم که سال ۵۸ در کلاسی که من درس می خواندم حتی یک نفر هم در سال سوم ریاضی تجدید نشد. به همه نمره دادند چون کمتر کسی باورش می شد که انقلاب کرده باشد و کسی قدرت داشته باشد او را تجدید کند! آن دوران با هزینه های فراوانی که داشت سپری شد. البته در تمامی انقلاب های دنیا همین طور است و طبیعی است که با بالا رفتن تب انقلاب، هذیان گویی هم خصوصاً از سوی نوانقلابیون متداول شود. گذشت و گذشت تا این که صدای شلیک توپ و تانک در مرزهای غربی و جنوب غربی کشور پیچید و جنگ فرسایشی هشت ساله روی بسیاری از مناسبات اجتماعی و سیاسی تأثیر گذاشت و این تأثیرات به اندازه ای ریشه دار بود که هنوز هم برخی تصور می کنند همان اولویت های اجتناب ناپذیر ملحوظ نظر در آن بازه ی زمانی، کماکان باید تداوم داشته باشد. عوامل زیادی موجب گردید که رشد بعد فرهنگی انقلاب در غوغای منازعات داخلی و خارجی مغفول بماند به طوری که پس از گذشت نزدیک به ۴ دهه، هنوز هم عده ای تصور می کنند در کشوری که قانون اساسی و مجلس و دولت دارد و ملزم به رعایت قوانین بین المللی است، حمله کردن به یک سفارتخانه و به آتش کشیدن آن نشانه ی انقلابی گری است. هنوز هم برخی ممانعت از سخنرانی منتقدان و توسل به خشونت و هتاکی را نوعی انقلابی گری می دانند. (ادامه…)