• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۹ مهر ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
جنگ رسانه¬ای با تفنگ خالی
برخلاف اظهاراتی که حکایت از کاهش مطالعه در کشور ما دارد؛ در سال¬های اخیر میزان مطالعه افزایش هم یافته است اما نه مطالعه کتاب، روزنامه و یا مجله بلکه مطالعه از طریق گوشی¬های همراه، اینترنت، تبلت و شبکه¬های مجازی که تلویزیون هم یکی از پربیننده¬ترین وسایل آگاهی دهنده از وقایع و رویدادهاست. البته تغییر در تمام نقاط دنیا یکسان نیست؛ هر چند فضاهای مجازی در جهان امروز به علت در دسترس بودن، ارزان بودن و آنی بودن انتقال اطلاعات رتبه اول را در جهان دارا هستند لیکن مردم اروپا هنوز هم مطالعه کتاب و روزنامه را از روی عادت استقبال می¬کنند.
گوشی¬های همراه گذشته از آنکه وسیله تلفنی و گفت¬وگوهای دوجانبه¬اند به وسایل چندکاره هم مجهزند با وزن و حجمی بسیار کم که مطبوعات چنین ویژگی¬هایی ندارند.
کتاب¬های مورد علاقه، روزنامه¬ها و نشریات به روز، دائره¬المعارف¬های چند زبانه، آموزش دهنده¬های زبان و علوم، تصاویر متنوع، فیلم¬های سینمایی و خبری همه گنجینه¬های در دسترسی هستند که توانسته¬اند وقت و میزان مطالعه را افزایش دهند و جایگزین کتاب، روزنامه و سایر نشریات مکتوب باشند. از آن گذشته، انواع بازی¬ها و سرگرمی¬ها، وسایل اندازه¬گیری «متر» در همین گوشی¬های همراه تعبیه شده¬اند و اگر نام آنها را جعبه جادو بگذاریم بی¬جهت و بی¬معنی نیست.
اینک با این وسیله¬ای که در اختیار کودک و نوجوان و جوان و میانسال و پیر و کهنسال هست، چگونه می¬توان کتاب یا روزنامه¬ای را جایگزین کرد تا همانند ۵۰ سال قبل انتشار اخبار فقط از طریق روزنامه¬ها، رادیو و تلویزیون¬های محدود امکان¬پذیر باشد؟
تغذیه و اتصال این وسایل هم با دوست میسر است و هم با دشمن که صد البته امروز مخالفان مغرض و دشمن ملت و کشور بیشتر از این وسایل استفاده می¬کنند.
از دزدی اموال و املاک و پول گرفته تا دزدی ناموس، اعتقادات و باورها و مخدوش کردن اخلاقیات و معیارهای باز دارنده از جرم و جنایت و گناه همه با این وسیله کوچک همگانی انجام می¬شود.
هرچند همین چاقوی برنده خدمات و آگاهی¬های مفیدی هم ارائه می¬کند که به حسب نیاز و تقاضا قابل بحث و مطلوب طبع عقلاست و دیگر نمی¬توان آن را از دسترس خارج کرد اما می¬توان مطبوعات را قوی کرد و غنا بخشید و سلاح نوشتاری را به ذائقه مردم گره زد.
و اما بعد:
تجربه حداقل سه دهه نشان داده است که برخوردهای قهری و حذف صورت مسأله نه تنها نتیجه مورد نظر را به دنبال ندارد بلکه به نحوی، جامعه را برای کسب و در اختیار گرفتن آنها حریص می¬کند زیرا از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و ادب و دینداری به نوعی به این وسایل الکترونیکی گره خورده¬اند.
سؤال این است؛ چرا جنگ رسانه¬ای در کشورهای غربی از جمله آمریکا و بسیاری از کشورهای پیشرفته آسیایی هم¬اکنون هم با روزنامه و سایر نشریات جواب می¬دهد و میسر است؛ اما در کشورما ارزش و اعتبار مطبوعات روز به روز کم و کمتر می¬شود تا جایی که بود و نبود آنها یکسان است؟
پاسخ به این سؤال را حتی بدون یک تحقیق میدانی هم می¬توان داد.
و آن اینکه داستان مطبوعات حکایت آفتابه لگن صد دست چلوکباب هیچی است.
اولاً یارانه¬ای که برای حمایت از مطبوعات اختصاص داده می¬شود اگر بموقع پرداخت شود حاصل آن صدا و اثر تفنگ بادی در مقابل توپ و موشک رسانه¬های خارجی است.
در چنین شرایطی تمام دغدغه¬های مدیران مسئول نشریات می¬شود تلاش برای جذب آگهی در رقابتی زشت که همین اندک را هم در آشفته بازار اقتصادی فعلی از دست یکدیگر می¬ربایند و هر کس به واسطه و رانت وصل باشد و از اخلاق و باورش بگذرد سهم بیشتری خواهد داشت.
ثانیاً هر روزنامه پرتیراژ و تأثیرگذار خارجی مثل واشنگتن پست، وال استریت ژورنال و امثالهم از حمایت مالی کمپانی¬های بزرگ برخوردارند و از حمایت سیاسی ابرقدرت¬های خط دهنده که ما چنین نشریاتی در بخش خصوصی نداریم و اگر احزابی هم که مورد حمایتند روزنامه¬هایی در اختیار دارند چندان تأثیرگذار نیستند.
روزنامه¬هایی با سوابق ۸۰-۷۰ ساله هم در محاق فرو رفته و فقط مخاطبان اندک خاصی دارند هر چند از حمایت¬های مالی ویژه¬ای برخوردارند.
یارانه¬های کاغذ وزارت ارشاد هم همیشه با تغییر وزیر و دیگر مسئولان با ضوابطی سلیقه-ای و با کاهش اعتبارات مواجه¬اند که اینک بعد از ۶ ماه تهیه لیست و رتبه¬بندی و چه و چه در دست مؤسسه نشرآوران به صورت قطره¬چکانی گاه هست و گاه نیست.
از طرفی مدام مسئولین سیاسی و فرهنگی از مطبوعات می¬خواهند به رسالت و وظیفه خود عمل کنند و در ارشاد خلق و مقابله با جوسازی¬های مخالفان انقلاب و نظام جدی باشند و کوتاه نیایند.
به جرأت می¬گویم که تفنگ بادی ما همین خرج کم¬جان گذشته خود را هم دیگر به اتمام رسانده زیرا از یک طرف کاغذ و دیگر ملزومات چاپ روز به روز گران می¬شود و از طرف دیگر از یارانه¬ها خبری نیست و بودجه¬ای هم برای راست و ریس کردن مطالب مخاطب پسند نداریم. ما همه از بزرگ و کوچک و تهرانی و شهرستانی دیکته¬ها را از روی دست هم می¬نویسیم و به ندرت روزنامه یا خبرگزاری متفاوتی را می¬توان مشاهده کرد که کاری کارستان کرده باشد.
حجم وسیع نشریات مکتوب معضل دیگری است که وزارتخانه را ملزم می¬کند نان اندکی که دارد بین همه کم و بیش توزیع کند و می¬شود صد شهر خراب که یک ده آباد ندارد.
قوانین دست و پاگیر و محدودیت¬های قانونی و عرفی که مانع تهیه و انتشار مطالب برای ذائقه¬های مختلف می¬شود سفره تک¬غذایی پهن کرده و تنوعی در نوشته¬ها حتی به لحاظ سرگرمی هم دیده نمی¬شود.
ما هم مثل وعاظ و سخنران¬هایی هستیم که ساعت به ساعت سخنرانی می¬کنند و فرصت مطالعه ندارند. چه بایدمان کرد؟
آیا وقت آن نرسیده که میزان تأثیرگذاری مطبوعات را با دیدی کارشناسانه افزایش دهیم و از حمایت آنها دریغ نکنیم؟
آیا به همان میزان که قطعاً نه بلکه اندکی از بودجه¬های نظامی را که ضرورت دارد و می-باید بیشتر از آن هم باشد نباید خرج وسایل جنگ نرم و رسانه¬ای کنیم؟
بدانیم که توپخانه دشمن با نقطه ضعف¬گیری از مدیران ما مدام خرج پرتاب خود را افزایش می¬دهد و برعکس ما آن را کاهش می¬دهیم تا بدانجا که گفته می¬شود هر کس می¬تواند بماند و هر کس نمی¬تواند تعطیل کند.
و من کوچک که بعد از سی سال روزنامه¬نگاری عاشقانه علیرغم میل باطنی تن به نگارش چنین مطالبی می¬دهم صرفاً برای پیشگیری از بحرانی است که تعطیلی بسیاری از نشریات خصوصی را در پی دارد و یادآور ضرب¬المثل قدیمی است که: «دوست می¬گوید گفتم و دشمن می¬گوید می¬خواستم بگویم»
والسلام

Comments are closed.