• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۳ دی ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سهم تاریخ
اگر واکنش های صورت گرفته به فقدان آیت الله هاشمی رفسنجانی از سوی مقامات رسمی در داخل و خارج از ایران و گفتمان ایجاد شده در فضای افکار عمومی را به قصد تحلیل در کنار مراسم تشییع آن زنده یاد بگذاریم،‏‏ به نتایجی می رسیم که درخور تأمل است و نباید به سادگی از کنار آن گذشت و به توجیه کلیشه ای آن بر اساس فرمول های رایج پرداخت.‏‏ چرا که در چنین شرایطی هر فرد یا گروهی تلاش می کند تحلیلی مبتنی بر دیدگاه خود ارائه دهد.‏‏ با تداوم چنین روندی طبیعی است که از این پس شاهد سیلی از خاطرات مکتوم و ناگفته که در جریان نشست ها،‏‏ دیدارها،‏‏ تعاملات سیاسی،‏‏ سفرها و همچنین بازدیدها که در اذهان مدیران و مسئولین بایگانی شده و ذکر آنها در شرایط فقدان آن مرحوم چندان مخاطره آمیز نیست، باشیم. البته به نظر می رسد با توجه به این که مرحوم هاشمی رفسنجانی عادت پسندیده ای داشت که خاطرات قابل اعتنای خود را روزانه یادداشت می کرد،‏‏ دل سپردن به برخی خاطرات آمیخته به برداشت های شخصی چندان چنگی به دل نزند،‏‏ هر چند تاریخ شفاهی نیم قرن اخیر در ایران مشحون از اینگونه خاطرات و نقل قول هایی است که دیگران پیرامون شخصیت های برجسته سیاسی نوشته اند و از آن گریزی نیست!
اگر بخواهیم جدای از این گونه نقل قول ها و خاطرات به تحلیل زندگی سیاسی مرحوم هاشمی رفسنجانی بپردازیم،‏‏ ناگزیر از واقع گرایی هستیم و نباید به خوشایند این و آن کاری داشته باشیم! اصولاً چهره ای که تاریخ از شخصیت های سیاسی ترسیم می کند،‏‏ بیضوی است یعنی بر دو کانون استوار است.‏‏ یکی مواضع ثابت و غیرقابل تغییر و دیگری چرخش ها و انعطاف ها و بازگشت ها.‏‏ پر واضح است کسی چون مرحوم هاشمی رفسنجانی که در طول بیش از نیم قرن فعالیت سیاسی با شخصیت ها و گروه های گوناگون و مقامات بین المللی و منطقه ای،‏‏ حشر و نشر داشته و در موقعیت ها و مشاغل گوناگون،‏‏ تجارب زیادی اندوخته،‏‏ در جریان آزمون و خطاهایی که هیچ سیاستمداری در هر مقام و موقعیت از آن مبرا نیست،‏‏ چرخش ها و انعطاف هایی به خرج خواهد داد؛ زیرا قاطعیت در دنیای سیاست یک تیغ دو لبه است و تنها در شرایطی می تواند یک امتیاز محسوب شود که متکی بر تشخیص صحیح و در عین حال بموقع بوده و شرایط و بسترهای تصمیم گیری بر مبنای آن نیز فراهم باشد وگرنه قاطعیتی که مغایر با منافع ملی و طعم لجاج و یک دنده گی داشته باشد و مردم بخواهند هزینه ی آن را بپردازند ارزشی ندارد.‏‏ به هر حال سیاست یک علم است.‏‏ علم تشخیص موقعیت ها،‏‏ ایجاد فرصت و بهره برداری از آن.‏‏ قاطعیت اگر معطوف به هدفی قابل دسترس باشد، واقع گرایانه است اما اگر سیاستمداری نگاهی قاطعانه به راه و وسیله ای منحصر به فرد برای رسیدن به هدف داشته باشد چه بسا درخور نکوهش باشد.
هاشمی رفسنجانی چهره ای انقلابی بود و چهره های انقلابی عموماً آرمانگرا هستند، اما اگر صادق باشند پس از مواجهه با واقعیت هایی که با آرمان هایشان زاویه دارد تدریجاً به اعتدال گرایش پیدا می کنند.‏‏ پر واضح است که پاسخگویی به مطالبات مردم پس از مواجه شدن با اقبال عمومی و تکیه زدن بر اریکه ی قدرت به سادگی ایراد سخنرانی های آتشین پیش از انقلاب نیست.‏‏ برخی از انقلابیون نظیر مرحوم هاشمی رفسنجانی دو بار شکنجه شدند یک بار در زندان زمانی که در چنگال قدرت استبدادی بودند و یک بار در زمانی که قدرت در چنگ آنها بود و احساس می کردند که نمی توانند با سرعتی که دلشان می خواهد آرمان های انقلابی را تمام و کمال محقق سازند.‏‏ اینجاست که به دور از خودشیفتگی با موقعیت شناسی و درک شرایط خطیر کشور به انعطاف و چرخشی فراخور فرصت ها و تهدیدهای پیش آمده روی خوش نشان می دهند و منافع ملی را بر وجاهت مقطعی و هژمونی کاذب حاصل از برخی لجاجت ها که ظاهراً بوی قاطعیت از آن به مشام می رسد ولی عملاً جز خسران و زیان چیزی عاید مردم نمی کند،‏‏ ترجیح می دهند.‏‏ در چنین بزنگاه هایی،‏‏ دغدغه ی داوری های مقطعی و از دست رفتن وجاهت های گذرا که قشریون را به وجد می آورد،‏‏ آفتی است که به جان برخی سیاستمداران می افتد و زنده یاد هاشمی رفسنجانی اگر در سال ۶۷ به دام چنین دغدغه ای می افتاد چه بسا در طرح و پیگیری پذیرش قطعنامه دچار تردید می شد و کشور را در مخاطره ی تداوم جنگی فرسایشی قرار می داد.‏‏ علی رغم تحلیل های ناپخته، تاریخ بعدها در این مورد از هاشمی رفسنجانی به نیکی یاد خواهد کرد و تلاش مصرّانه برای پذیرش قطعنامه را در ردیف برجسته ترین کارهای وی قرار خواهد داد!
مرحوم هاشمی رفسنجانی علی رغم این که درس سیاست را در هیچ دانشگاهی فرا نگرفته بود،‏‏ استعداد و اعتماد به نفس منحصر به فردی برای عبور از بحران های سیاسی داشت. ‏‏نشانه ی آن این که وی به فرمول های ثابت و قابل پیش بینی برای حل معادله ها و یافتن پاسخ معماها اعتقادی نداشت و به همین دلیل گمانه زنی پیرامون واکنش ها و موضع گیری هایش آسان نبود در نتیجه با این روش‏‏ فرصت به دست گرفتن ابتکار عمل را از طرف مقابل می گرفت. ‏‏ برخورد محتاطانه زنده یاد هاشمی رفسنجانی با این فرمول که هر جا دشمنان از شما تعریف کردند باید در عملکرد خود شک کنید، از درایت او حکایت داشت چرا که احتمال می داد بیگانگان با فرض تثبیت شدن چنین الگویی در رفتار مسئولین کشور، نشانی غلط بدهند. کما این که احمدی نژاد به این دام افتاد و در شرایطی که غربی ها به دنبال معرفی ایران به عنوان یک قدرت بالقوه تهدید کننده اتمی در منطقه خاورمیانه بودند به گونه ای رفتار کرد که راه سازمان ملل را برای صدور چندین قطعنامه فلج کننده هموار ساخت.
شب گذشته آقای ابوترابی فرد در یک گفتگوی تلوزیونی در شبکه ۲ سیما حرف معناداری زد و اظهار داشت (قریب به مضمون): حضرت امام (ره) به سخنان دو نفر بیش از دیگران بها می داد (یا از آنها حرف شنوی داشت) یکی آیت الله شهید مطهری و دیگری مرحوم هاشمی رفسنجانی. ‏‏از جمله ویژگی های هاشمی رفسنجانی این بود که مرکز ثقل قدرت را در جریان جابجایی هایی که داشت،‏‏ منتقل می کرد به تعبیری دیگر تکیه گاه اهرم قدرت بود.‏‏ هنگامی که تمامی امکانات کشور و نیروهای انسانی معطوف به جنگ بود،‏‏ در سمت جانشین فرماندهی کل قوا انجام وظیفه می کرد.‏‏ در مجلس خبرگان نقشی غیرقابل انکار ایفا کرد و حرکتی غیر منتظره در راستای پر کردن یک خلأ بزرگ انجام داد.‏‏ ریاست جمهوری را نپذیرفت مگر در شرایطی که اختیارات و قدرت رئیس جمهور افزایش یافت و در مقام ریاست مجمع تشخیص مصلحت نیز محل رجوع دولتمردان و مجلسی ها بود. ویژگی دیگر هاشمی رفسنجانی این بود که در جریان پذیرش مسئولیت های گوناگون با نقاط کور، معبرها و چالش های تمامی حوزه ها و مؤلفه های اصلی قدرت آشنا شده بود و از همه مهمتر این که ابزارهای منحصر به فردی برای رصد افکار عمومی در اختیار داشت،‏‏ زیرا در جریان نزدیک به چهار دهه کار اجرایی و سیاسی به اهمیت افکار عمومی پی برده بود و می دانست که فاصله گرفتن از مردم اشتباهی غیرقابل جبران است،‏‏ همین امر نیز زمینه ساز چرخش ها و انعطاف های او بود.‏‏ هاشمی رفسنجانی از محدود سیاستمدارانی بود که ارزش سکوتش با سخنرانی اش برابر بود و حضور و غیابش معنادار.‏‏ وی در جایگاهی قرار داشت که می توانست پس از شتافتن به دیار باقی نیز همچنان مدیریت افکار عمومی را به دست داشته باشد.‏‏ زیرا برخی از منتقدین سیاست های او پس از فقدان ایشان با هدف تملک شخصیت و عملکردش و همچنین مدیریت افکار عمومی به تمجید او پرداختند و بسیار عاقلانه عمل کردند و حسابی به آن مرحوم درس پس دادند.‏‏ اگر بخواهیم با قاطعیتی که تاریخ هم آن را تأیید کند از ۱۰ نفر به عنوان رجال سیاسی تمام عیار در طول یکصد سال گذشته نام ببریم هاشمی رفسنجانی یکی از این ۱۰ نفر خواهد بود.
زنده یاد هاشمی رفسنجانی در قبول مسئولیت خطرپذیری بالایی داشت به طوری که در اوج آشفتگی اداری و امنیتی و منازعات داخلی سرپرستی وزارت کشور را بر عهده گرفت.‏‏ پذیرش جانشینی فرماندهی کل قوا بدون کمترین پیشینه ی کار ستادی و نظامی با توجه به تصفیه ارتش و جنگ ناخواسته،‏‏ ریاست مجلس با توجه به ترکیب مجلس و حضور شخصیت های مدعی در آن زمان،‏‏ ریاست قوه مجریه در شرایطی که به تازگی اختیارات ریاست جمهوری افزایش یافته بود،‏‏ هر چند وی به تأسی از فرمانروایان باستانی ایران از اطلاعات و تجارب شخصیت های مطلع و با درایتی چون حسن حبیبی در مقام معاونت اول بهره می برد.
ریاست مجلس خبرگان در شرایطی که پس از ارتحال حضرت امام (ره ) ایجاد موازنه بین دیدگاه های بزرگان حوزه در این نهاد مشورتی کار آسانی نبود.‏‏ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در شرایطی که تصمیم گیری پیرامون سرریز چالش های موجود بین مجلس و شورای نگهبان مستلزم هماهنگی و لابی گری بین ارکان و مؤلفه های نظام بود.‏‏
و در پایان، هاشمی رفسنجانی زمانی عمیقاً متوجه ضرورت تجدید نظر پیرامون برخی سیاست ها شد که در فاصله زمانی سال های ۸۴ تا ۹۲ رابطه ی خوبی با دولت نداشت و با تزریق شدن مدیران نسل دوم و سوم به بدنه ی اجرایی کشور توسط احمدی نژاد،‏‏ اعمال مدیریت زیرپوستی وزارتخانه ها توسط وی مانند گذشته امکان پذیر نبود.‏‏ بی گمان اگر وی بار دیگر به ریاست جمهوری می رسید،‏‏ چهره ای متفاوت از خود به نمایش می گذاشت و به ترمیم شکستگی ها می پرداخت و نتیجه ی چندین سال رصد افکار عمومی را در تصمیم گیری ها و چرخش هایش می دیدیم.‏‏ در عین حال وی سهم تاریخ برای داوری پیرامون عملکرد خود و برخی از زوایای نهفته تاریخ انقلاب را با دست نوشته هایی که به یادگار گذاشته محفوظ دانسته است روانش شاد

Comments are closed.