• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۵ خرداد ۱۳۹۶

جایزه بزرگ
روز دوشنبه چند دقیقه مانده به افطار صداهای تکراری آشنایی که بیشتر به عربده  ی مستانه شباهت داشت برصدای بوق ماشین ها غلبه کرد و حدود ۱۰ دقیقه توجه رهگذاران و کسبه و ساکنان محل را به خود معطوف داشت که اگر به دوربین های کاشته شده در سر چهارراه مراجعه شود هویت رانندگانی که با ناسزاهای چهارپارداری رکیک ترین چیزها را به بستگان سببی و نسبی  یکدیگر حواله می دادند، مشخص خواهد شد‏.‏ این داستان تکراری مانند  یک نمایش مهیج روزی چند بار در سر چهارراه ملاصدرا به روی صحنه می رود و کسی هم به کسی نیست‏.‏ ظرف این ۱۰ دقیقه  یک نفر پیدا نشد که به این رانندگان تذکر قانونی بدهد که شما اول به چه حقی در اینجا مسافر سوار می کنید و دوم چرا می خواهید در عرض خیابان ۴ متری که برای عبور اتوبوس و تاکسی های در حال حرکت تعریف شده دور بزنید‏.‏ دعوای اغلب رانندگان که به صورت غیر قانونی دقیقاً سر چهارراه ملاصدرا
توقف می کنند و همین جا نیز با فریاد رهگذران را به سوار شدن ترغیب می نمایند‏،‏ سبقت گرفتن از  یکدیگر برای سوار کردن مسافر است‏.‏ ضمن این که اغلب بر سر این که کدام راننده باید وارد کوچه بن بست ۳۳ شود و دور بزند نیز اختلاف نظر که چه عرض کنم بلکه گاه زد و خورد پیش می آید‏.‏ داستان وارد شدن به کوچه ۳۳ هم این است که وقتی صف تاکسی ها برای ایستادن طولانی می شود برخی از راننده ها ترجیح می دهند تا زمانی که نوبت مسافر سوار کردنشان برسد در کوچه ۳۳ توقف کنند! از همه  ی این ها مضحک تر و تأسف بارتر این که وقتی معرکه بالا می گیرد چند راننده دیگر نیز از خودرو پیاده شده و وارد پروسه  ی جانبداری و پا در میانی می شوند و معلوم نیست این وسط زنان و مردانی که اتوبوس واحد را برای جابجایی در شهر انتخاب کرده اند چه تقصیری دارند که باید شاهد این نمایش مسخره باشند که در واقع نمایش بی قانونی است‏.‏
این روزها معمولاً هر وقت کسی به  یک واقعیت تلخ اشاره می کند و انتقاد می نماید به او می گویند راه حل ارائه بده!  یکی نیست بگوید پیرزنی که روی صندلی اتوبوس نشسته و شاهد دست به دست شدن چوب و قفل فرمان و رد و بدل شدن فحش و ناسزاگویی است چه راه حلی می تواند ارائه بدهد و اصولاً سر و سامان دادن به این بی نظمی ها وظیفه  ی کیست؟
همه می گویند شیراز باید به  یک شهر گردشگرپذیر تبدیل شود تا کارآفرینی صورت گیرد و عده ای از بیکاری خلاصی پیدا کنند‏.‏ تصور کنید که این آرزو محقق گردیده است‏.‏ حال اگر  یک گردشگر خارجی شاهد چنین زد و خوردها و دعواهایی در  یکی از مرکزی ترین نقاط شهر باشد در باره فرهنگ مردم این خطه چه قضاوتی خواهد کرد!؟
در ماه رمضان مردم به احترام این ایام از خوردن و آشامیدن خودداری می کنند حتی اگر مریض باشند حداقل انتظار آنها این است که شاهد فحاشی و زد و خوردهایی که اعصاب همه را متشنج می کند، نباشند‏.‏
برخی آدم ها به اندازه ای حقیر و کوچک هستند که برای دیده شدن و جلب توجه دیگران به فحش و دعوا روی می آورند و همین که دیدند چند نفر زن و مرد و پیر و جوان به تماشای آنها ایستاده اند بر قلدری و جسارت خود اصرار می ورزند‏.‏ در همان روز دوشنبه چندین بار کسبه  ی محل دو راننده  ی درگیر و متخاصم را به آرامش دعوت کردند اما همین که پشت فرمان می نشستند دوباره شروع به ناسزاگویی و تهدید می کردند و پیاده می شدند و روز از نو و روزی از نو‏.‏ اگر به جای این
دو راننده  ی معلوم الحال دشمن فرضی سر چهارراه ملاصدرا مشغول جولان دادن بود مأموران قانون چه واکنشی از خود نشان می دادند‏؟‏ به راستی چه تفاوتی دارد؟ بالاخره فحاشی و الوات بازی هم گونه ای تیراندازی و شلیک به هویت و فرهنگ
یک شهر است.
نکته  ی جالب توجه و تأسف بار این که راننده ای که دعوا به راه انداخته و تخلف کرده و موجب ایجاد ترافیک و توقف ده ها خودرو و اتوبوس گردیده آن قدر خیالش راحت است و خود را در امان می بیند که در برابر چشم ده ها نفر شاهد عینی و این همه مسافران معطل شده در اتوبوس‏،‏ تلفن همراهش را به دست گرفته و با دوستانش تماس می گیرد و از آنها می خواهد که برای کمک به او بپیوندند و هیچ توجهی هم به مسافران زن و بچه نمی کند‏.‏
اصولا تأثیر منفی اینگونه صحنه های تأسف بار این است که مردم تصور می کنند قانونی وجود ندارد و چنین ذهنیتی منجر به اوباش پروری می شود به طوری که  یک فرد احساس می کند می تواند بیش از ۱۰ دقیقه صدها نفر مسافر و پیاده و راننده را سر  یک چهارراه اصلی آن هم در شهر فرهنگی شیراز معطل حرکات زشت و سخنان رکیک خود کند‏.‏
یکی از کسبه  ی محل که روزانه چندین بار شاهد این گونه درگیری هاست می گفت باید  یک جایزه بزرگ برای حل این مشکل در نظر بگیرند تا انگیزه  ی کافی برای جمع کردن این بساط وجود داشته باشد  یا حداقل  یک علامت دور زدن ممنوع را در این نقطه نصب کنند که عدم رعایت آن مشمول جریمه باشد. وگرنه آش همان آش است و کاسه همان کاسه‏.‏

Comments are closed.