• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۸ خرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
برنده ی بازی سلفی گری
تا پیش از فوریه ۱۹۷۹ عموم مسلمان از نضج گرفتن یک نظام سیاسی با بن مایه ی اسلامی که بتواند به عنوان نقطه عطفی الهام بخش و دستاویز قابل اعتنایی برای تغذیه جنبش های دینی باشد مطمئن نبودند و با توجه به خاطره ی تلخی که از پیشینه ی توطئه گری ابرقدرت ها در راه اندازی حرکت های شبه انقلاب به منظور تخلیه ی عقده های فروخورده شده و پتانسیل های متوقف گردیده پشت سد دیکتاتوری های جهان سومی داشتند‏،‏ حداکثر انتظار آنها این بود که انقلاب ایران به جابجایی قدرت بیانجامد و در خوشبینانه ترین وضعیت‏،‏ دولتمردان ایرانی به دنبال ترمیم ساختار اقتصادی کشور خود و توسعه ی فرهنگی به موازات تغییر سبک زندگی با رویکرد به ارزش های اسلامی باشند و روند الگوسازی برای تحت تأثیر قرار دادن سایر کشورها منوط به عبور از بازه ی زمانی چند ده ساله باشد که با واکنش تند کشورهای منطقه مواجه نخواهد شد‏.‏ به همین دلیل برقراری مناسبات معمولی با جمهوری اسلامی ایران از بدو امر در دستور کار دستگاه سیاست خارجی اکثر کشورها قرار گرفت‏.‏ حضور نیروهای نفوذی متمایل به غرب و شرق در بدنه ی تشکیلاتی اولیه انقلاب‏،‏ گمانه زنی ها در خصوص عدول ایران از چارچوب های متعارف بین المللی را به حداقل می رسانید اما با بروز اختلاف و ایجاد شکاف معنادار بین جریان های تأثیرگذار در اداره کشور شاهد وقوع ریزش ها و رویش هایی بودیم که در نهایت مردم به جریانی که شرق و غرب را توامان نفی می کرد پیوستند و از این منظر انقلابی متفاوت را به نمایش گذاشتند و جبهه ای به وسعت تمامی مرزهای جغرافیایی‏،‏ اقتصادی‏،‏ سیاسی و فرهنگی را به روی خود گشودند‏.‏ علائم ضد امپریالیستی سوار بر موج افکار عمومی که از سوی ایران به جهان مخابره می شد‏،‏ شاخک های حکام منطقه‏،‏ بلوک غرب و بلوک شرق و حتی حکام کشورهای ظاهراً غیرمتعهد را حساس کرده بود و مردم منطقه خصوصاً در غرب آسیا لحظه به لحظه رویدادهای ایران را رصد می کردند چرا که صدور انقلاب نیز در راس فهرست برنامه های انقلابیون قرار گرفته بود و بیش از همه متوجه کشورهایی نظیر عراق بود که نزدیک به دو سوم جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دادند. از طرفی وضعیت حکام کشورهای عربی که اغلب با شیوه های سنتی و مناسبات قبیله ای سال ها بساط گسترده ای برای حکومت داشتند و درآمدهای نفتی نیز عصای حرکت سلانه سلانه ی آنها در مسیر توسعه بود زمینه ساز تأثیر غیرقابل انکار انقلاب ایران بر افکار عمومی مردم منطقه بود‏،‏ درک این شرایط توسط غربی ها زمینه ساز پروژه ی مترسک سازی از ایران شد که همچنان هم ادامه دارد. با این تفاوت که این پروژه در جریان جنگ تحمیلی در قالب جنگ عرب – عجم ترتیب داده شده بود و ناگزیری ایران برای تداوم جنگ هشت ساله در راستای تنبیه متجاوز‏،‏ دریافت غرامت‏،‏ سرنگونی صدام و حامیان منطقه ای اش نیز به نزدیکی بیش از پیش حکام مرتجع منطقه به غرب انجامید‏،‏ چرا که پس از فتح خرمشهر به ژرفای قدرت همگرایی نیروهای نظامی ایران پی بردند‏. ‏نزدیکی بیش از پیش اعراب به غرب‏،‏ اسرائیل را امیدوار ساخت که بتواند با توسعه ی روابط زیرپوستی با اعراب و بزرگنمایی خطر ایران‏،‏ موضوع فلسطین و بحث تعیین تکلیف اراضی اشغالی را از فهرست اولویت های اتحادیه عرب خارج کرده و مبارزه با گسترش انقلاب اسلامی را جایگزین آن سازد‏.‏ ناگفته نماند که پروسه ی ایجاد شکاف بین مصر و سایر کشورهای عربی نیز در معاهده ی کمپ دیوید که یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی میان مصر و اسرائیل به امضاء رسید‏،‏ کلید زده شده بود‏.‏ در واقع اولین فاز پروسه ی سازش اعراب با رژیم صهیونیستی پیش از پیروزی انقلاب اجرایی شد و با شکل گیری حکومت خودگردان‏،‏ فلسطینی ها وارد گرداب مذاکرات بی نتیجه برای تعیین مرز با اسرائیل شدند اما نفوذ شعارهای مبتنی بر مقاومت در بدنه ی برخی از گروه های مبارز فلسطینی که عمدتاً در میان آواره های ساکن در سوریه‏،‏ نوار غزه‏،‏ ساحل رود اردن و برخی اردوگاه های فلسطینی ریشه دوانده بود منجر به اعلام موجودیت گروه های مبارزی شد که بعدها پدیده انتفاضه از دل آن بیرون آمد و همین کشاکش ها‏،‏ اجرای مفاد برخی از بندهای صلح بین مصر و اسرائیل را به محاق برد‏.‏ به طوری که معاهده ی کمپ دیوید به جز تخلیه ی صحرای سینا و اجازه تردد به کشتی های اسرائیلی در کانال سوئز و ایجاد شکاف در میان اعراب‏،‏ دستاورد دیگری نداشت‏.‏ آنچه ذهن اعراب را بیش از پیش از غده سرطانی اسرائیل متوجه ایران ساخت‏،‏ فرسایشی شدن جنگ میان ایران و عراق‏،‏ استقبال ایران از ترور انور سادات توسط خالد اسلامبولی و ترس از افتادن ابتکار عمل در موضوع فلسطین به دست ایران بود که البته رسانه های غربی آتش بیار این معرکه بودند‏.‏ ناگفته نماند که دزدیده شدن امام موسی صدر که تداوم حضورش می توانست بین ایران و لبنان پلی معنادار ایجاد کند دقیقا پنج ماه پیش از پیروزی انقلاب در ایران‏،‏ به پیچیدگی وضعیت شیعیان لبنان و سردرگمی برخی از گروه های مبارز مستقر در لبنان منجر گردید که این وضع تا زمان شروع میدانداری سید حسن نصرالله ادامه پیدا کرد‏.‏ هر چند امام موسی صدر در مقایسه با دیگر شخصیت های روحانی شیعه لبنان رغبت بیشتری به کار فرهنگی و گفتگو داشت که البته در آن شرایط قابل توجیه بود‏.‏
به هر تقدیر جهان عرب حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز دچار شقاق و چند دستگی شده بود اما نه با محوریت نبردهای ایدئولوژیک آن هم تحت تأثیر رویدادی شگفت انگیز در ایران‏.‏ غربی ها برای ممانعت از نزدیکی کشورهای اسلامی به ایران تلاش کردند انقلاب ایران را یک جنبش مذهبی با بن مایه ی شیعی معرفی کنند که به دنبال گسترش تفکری خاص است متأسفانه جانبداری بسیاری از کشورهای عربی از صدام امیدهای موجود برای رفع این سوء تفاهم از طریق گفتگو را از بین برد و تلاش ایران برای هم سنگر کردن کشورهای اسلامی در برابر جبهه ی متّحد غرب آن گونه که باید به نتیجه نرسید‏.‏ هر چند اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز قدس خصوصاً در سال های آغازین این حرکت و به موازات آن برگزاری آیین برائت از مشرکین در مکه‏،‏ دورنمایی امیدوار کننده از گونه ای همگرایی اسلامی را نوید می داد اما میل به قیمومیت کشورهای اسلامی در بین حکام سعودی و مصر موجب گردید که این دو ابتکار وحدت آفرین تحت تأثیر نسبت های ناروا به موازات طرح موضوع هلال شیعی‏،‏ کارکردی فراخور فلسفه ی وجودی خود نداشته باشد‏،‏ تا آنجا که حکام برخی از کشورهایی اسلامی را بر آن داشت با سوار شدن بر موج جنگ تحمیلی‏،‏ دستاویزهای حقوق بشری غربی ها و همچنین موضوع فعالیت های هسته ای‏،‏ هزینه ی رودررویی غرب با ایران را بپردازند!
غرض از این مقدمه آن است که بگوییم عربستان از همان زمان که احساس کرد قادر به مهار تفکرات مبتنی بر اندیشه های شیعی مؤثر در فعل و انفعالات سیاسی منطقه نیست‏،‏ به تأسیس مدارسی همت گماشت که بتواند اندیشه های سلفی – وهابی را از حصار شبه جزیره عربستان خارج کند و با بهره گیری از فقر فرهنگی و اقتصادی نوجوانان و جوانان ساکن در کشورهایی نظیر پاکستان‏،‏ افغانستان‏،‏ مالزی‏،‏ اندونزی و فیلیپین، از میان مسلمانان سربازگیری کند‏.‏ اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ یک سال پس از پیروزی انقلاب در ایران ضرورت توجه به کارکرد چنین مدارسی را به عنوان حرکتی راهبردی‏،‏ انکارناپذیر جلوه داد‏،‏ بدون آن که به عواقب زیانبار تربیت چنین نیروهایی توجه شود‏.‏
مهاجرت حساب شده ی برخی مسلمانان تربیت شده در مدارس مبتنی بر آموزه های سلفی که حامل چنین اندیشه های مخربی بودند به اروپا و کشورهای مسلمان نشین آسیایی نظیر فیلیپین‏،‏ مالزی و اندونزی و حتی مصر و اردن و سوریه‏،‏ به گونه ای همگرایی نهفته میان آنها انجامید که کارکرد آن در جنگ بوسنی خود را نشان داد و آمریکا که به عمق تأثیر این همگرایی پی برده بود با تحت فشار دادن صربستان و تجزیه یوگسلاوی و پایان دادن به این ماجرا چنین آتشی را زیر خاکستر نگه داشت تا بعدها از این پتانسیل در جهت منافع خود بهره برداری کند‏.‏
۸ سال پس از این ماجرا با حمله ی آمریکا به عراق و سرنگونی صدام‏،‏ زمینه ی نزدیکی سلفی ها با بعثی های تحقیر شده فراهم شد و سلفی ها که چند ده سال به دنبال یک تکیه گاه جغرافیایی برای پیاده کردن افکار خود می گشتند از آشفتگی موجود در عراق از یک سو و سرکشی مخالفان بشار اسد در سوریه از سوی دیگر استفاده کردند و با بهره گیری از برخی ذهنیت های رایج مربوط به نشانه های عصر آخرالزمان و در تلاش برای خنثی سازی اثرات انگیزه بخش چنین باوری با همداستانی غربی ها به فرستادن پالس های اغوا کننده و ارائه ی نشانی های غلط و ارائه تصویری رم دهنده از اسلام پرداختند آن هم در حالی که اگر موفق به اشغال عراق و سوریه می شدند‏،‏ ضمن این که به این دو کشور اکتفا نمی کردند با گسترش چتر ناامنی به تمامی کشورهای اسلامی، حاشیه ی امن تری برای اسرائیل ایجاد می کردند و البته خود عربستان هم از این توفان ویرانگر بی نصیب نمی ماند‏.‏ کما این که غربی ها نیز از مار در آستین پرورده ی خود نیش خوردند زیرا داعشی های متوهم و فریب خورده رویکردی غرب ستیزانه دارند و داعشی های مزدور و قابل کنترل هماهنگ با غرب عمل می کنند لذا داعش به عنوان آمیزه ای از دو جریان مزدور و متوهم‏،‏ هم غرب را تهدید می کند و هم مسلمانان را و البته آمریکا اگر چه رغبت زیادی برای جدا کردن این دو جریان و تبدیل آن به یک نیروی قبال کنترل دارد اما از ترس پیدا شدن دم خروس قادر به تحرکات شفاف در این مورد نیست! با توجه به این که عضوگیری داعش از میان مسلمانان بیشتر با محوریت جانبداری های ایدئولوژیک صورت می گیرد لذا زمانی که کفه ی نیروهای فریب خورده و متوهم داعش بر نیروهای مزدور بچربد‏،‏ هم عربستان زیان می بیند و هم غرب‏،‏ اما از آنجایی که گفته اند: “مرگ خر‏،‏ عروسی سگ است” به نظر می رسد که تا اینجای داستان اسرائیل تنها برنده ی این بازی باشد‏.‏ تا [غرب] که را خواهد و میلش به که باشد‏.‏

Comments are closed.