• print
سرمقاله “محمد عسلی” خرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
فرار به جلو ترامپ در بی¬ثبات کردن کشورهای نفت¬خیز خاورمیانه و…
مروری تاریخی از وقایع بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون حکایت از این دارد که آمریکا پس از شکست ژاپن با حملات اتمی سه هدف عمده را در کشورهای مسلمان¬نشین به ویژه کشورهای نفت¬خیز حوزه خلیج فارس دنبال کرده است.
هدف اول نفوذ سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی به نام حمایت و آبادسازی کشورهای تجزیه شده و یا صدمه دیده از جنگ جهانی که یا با کودتای نظامی به صورت غیرمستقیم و حمایتی توسط دست نشاندگان انجام شده مانند کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بر علیه دولت مردمی مرحوم محمد مصدق که اخیراً سازمان سیا اسناد سری آن را پس از گذشت ۶۴ سال منتشر نموده است و نتیجه آن نفوذ استعماری و استثماری ۲۵ ساله آمریکا و انگلیس در ایران دوره شاهی محمدرضا پهلوی بوده است.
هدف دوم مخالفت با هر نوع حکومت دموکراتیک و مردم¬سالار اعم از دینی و غیردینی آن در کشورهای منطقه است که نهایتاً حکومت¬های مردمی با پشتوانه ملت¬ها بر سر کار نمانند و نیاز به حمایت و وابستگی به کشورهای قدرتمند خارجی داشته باشند.
کودتاهایی که در طول مدت ۷۱ ساله اخیر در کشورهای ترکیه، عراق، یمن، عربستان، سوریه، لیبی، پاکستان و افغانستان روی داده به نوعی مستقیم و غیرمستقیم با حمایت و تحریک¬ آمریکا، انگلیس و یا روسیه بوده است.
و اخیراً نیز حمایت آمریکایی¬ها از کودتای عقیم نظامی ترکیه و یا کودتای نوژه در ایران حکایت از مداخله مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا دارد که از رهبر کودتاچیان حمایت می¬کند هر چند آمریکا ترکیه را یکی از اعضای ناتو می¬داند.
و اما هدف سوم، مدیریت افکار عمومی از طریق جنگ رسانه¬ای است که با پیشرفت¬های سی ساله اخیر در ساخت تجهیزات ارتباطی الکترونیک و نقش ماهواره¬ها در پیام¬رسانی و جاسوسی به وسیله پیشرفته¬ترین ابزارهای استراق سمع فعلی اجرایی شده و حتی این دستگاه¬ها در استراتژیک¬ترین نقاط تصمیم¬گیری کشورهای اروپایی هم نصب شده¬اند که آنها از این تجهیزات بی¬اطلاع بوده و یا به روی خود نیاورده¬اند.
و اما بعد:
با این وصف که بیان بسیار کوتاه و مختصری از دخالت¬های آمریکا به انحای مختلف در کشورهای هدف است یک سؤال در اذهان مردم فهیم و هوشمند ما مطرح است و آن اینکه چه کسی یا کسانی و یا چه دولت¬هایی در بی¬ثبات کردن منطقه که آمریکا مدعی است این بی¬ثباتی را ایران انجام می¬دهد واقعاً نقش دارند. فرار به جلو ترامپ که به جز باج¬گیری و باج-خواهی از کشورهای منطقه هدفی در سر ندارد حکایت قسم حضرت عباس و دم خروس را تداعی می¬کند.
چه کسی نمی¬داند که دخالت مستقیم نظامی آمریکا در عراق، افغانستان و سوریه منجر به آوارگی میلیون¬ها نفر مردم ستمدیده در جنگ¬های واسطه¬ای نشده است؟
چه کسی نمی¬داند که دخالت غیرمستقیم آمریکا و حمایت¬های مالی از گروه¬های تروریستی و دخالت¬های مستقیم آنها از داعش و امثالهم به بی¬ثباتی منطقه و برادرکشی-های عادت شده و مرسوم ختم شده است.
سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن انگلیسی¬ها و سیاست تو خود بکش و مرثیه می-دار آمریکایی¬ها آنقدر نخ¬نما و روباز عملی می¬شود که انکار آن هم تاکنون شنیده نشده است.
ایران¬هراسی که با اسلام¬هراسی قرینه شده است تاکنون میلیاردها دلار برای آمریکایی¬ها، انگلیسی¬ها و روس¬ها سود داشته است و چه راه پرمنعفتی بهتر از این که ترامپ در یک سفر دو روزه بتواند بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار به عربستان اسلحه بفروشد که معلوم نیست این اسلحه¬ها در دوران پادشاهی سعودی¬ها وارد و صرف شود یا نه!
آمریکایی¬ها و انگلیسی¬ها به خوبی می¬دانند که آرامش و ثبات در منطقه خاورمیانه نفت¬خیز و یا در کشورهایی مانند ایران، لیبی، سوریه، مصر، یمن و حتی تونس و مراکش هم به نفع آنها نیست زیرا ثبات و آرامش و اتحاد این کشورها دست آمریکایی¬ها را در اعمال نفوذ و مدیریت سیاسی و اقتصادی می¬بندد.
بازار فروش و خرید نفت زمانی گرم می¬شود که حکومت¬های مستبد و وابسته به آمریکا در منطقه برای چند سالی بتوانند ذخایر ارزی خود را افزایش دهند و دلارهایی جمع¬آوری شود تا خرید اسلحه را توجیه نماید اما با حضور دولت¬های مردمی نفت به کمترین قیمت خریداری می¬شود. اگر به بودجه نظامی این کشورها دقت کنیم در بعضی از آنها این بودجه¬ها ده تا پنج برابر بودجه آموزش و پرورش و یا بودجه بهداشت و درمان است.
بی¬مناسبت نیست که یکی از نویسندگان تاریخ کشف و استخراج و فروش نفت منطقه خلیج فارس در نخستین صفحه کتابش آورده: «نفت برای همه طلاست و برای ما بلاست.»
نفت این تریاک مسکن که گاه به تریاق ضد درد تبدیل می¬شود، چشم و هوش ما را به دست¬های خریداران خارجی و وابسته کردن کشور به سیاست¬های استعماری آنان دوخته است تا بدانجا که اگر این درآمد میسر نشود بودجه دولت¬ها برای پرداخت حقوق کارکنان و کارمندان هم کفاف نمی¬دهد.
استعمار اقتصادی ریشه در همین خون سیاه زمین دارد که ما را از آن نصیبی است که ای کاش نمی¬بود.
و تا زمانی که چشم امید ما و سایر کشورهای منطقه به این ماده است استقلال اقتصادی معنی ندارد. زیرا پاشنه آشیل ما و امثال ما می¬شود نفت. تا بدانجا که ترامپ گناه دولت آمریکا در بی¬ثبات کردن منطقه را به گردن ایران بیاندازد و در بوق¬های تبلیغاتی بدمد. هر چند انقلاب اسلامی ایران برای رهایی از این ننگ تاکنون صدها هزار شهید، جانباز و ایثارگر را هدیه نموده است و ملت ایران بیدی نیستند که از این بادها بلرزند اما مسلماً تهدیدها، تحریم¬ها و فشارهای سیاسی در زندگی و اقتصاد مردم ما و دیگر ملت¬ها به عنوان حرکات ایذایی تأثیر خواهند گذاشت اما این تأثیرها اگر به خوبی مدیریت شود جامعه را در برابر فشارها مصونیت می¬بخشد.
چه بهتر که بتوان با دیپلماسی منطقی و حساب شده این خسارت¬¬ها و آزارها را کاهش داد اما نه به بهای از دست رفتن استقلال و آزادی برآمده از باورهای اسلامی و سنت¬های ملی.
بی¬شک مقابله با برجام که یک توافق بین¬المللی است از طرف رئیس جمهور فعلی آمریکا نمی¬تواند کلیت آن را مخدوش کند؛ بلکه بی¬اعتنایی آمریکا به قراردادهای بین¬المللی را اثبات می¬کند.
روندی که اخیراً دولت آمریکا در مقابله با قراردادهای دولت قبلی خودشان در پیش گرفته بیش از پیش بی¬اعتباری و عهدشکنی آمریکا را به جهانیان اثبات خواهد کرد زیرا اگر امروز ایران و کوبا در این مسیر قرار می¬گیرند فردا هیچ قرارداد بین¬المللی که به امضای دولتمردان آمریکا رسیده باشد اعتباری نخواهد داشت.
امید که آمریکایی¬ها سر عقل آیند و بیش از این رسوایی به بار نیاورند.

Comments are closed.