سرمقاله
اسماعیل عسلی
عبور از بحران های عاطفی
تا چند دهه ی پیش از این اگر کسی از فروپاشی بنیان خانواده سخن به میان می آورد همه به او می تاختند و سخنانش را اغراق آمیز، بزرگنمایی و حتی جسارت به ساحت فرهنگ و منش ایرانی تلقی می کردند. اما هم اکنون همه کم و بیش از این پدیده ی زشت اجتماعی حرف می زنند و بی محابا از طلاق و فرزندان رها شده و جدایی های عاطفی و ازدواج سفید و بالا رفتن سن پیوند زناشویی حرف می زنند به طوری که اگر بخواهیم برای هر دو خانواده یک وکیل و مشاور حقوقی بگیریم، هیچ فارغ التحصیل علوم قضایی بیکار نمی ماند. به چون و چراهایش کار ندارم، زیرا هرکسی تقصیر را به گردن دیگری می اندازد اما غرض از این قلم فرسایی این است که دیگر کارد به استخوان رسیده و وقت آن است که مسئولین تمهیداتی برای فروکش کردن این آتشفشان بیاندیشند. شاید خوشبینانه ترین گمانه زنی این باشد که چون جامعه ی بیمار ما بین سنت و مدرنیسم دست و پا می زند و هنوز تکلیفش مشخص نیست و بین شرع و عرف و قانون شکاف عمیقی ایجاد گردیده که با ریش سفیدی و کدخدامنشی و شیوه های سنتی نمی توان از پس آن برآمد ناگزیر باید کسانی که احساس مسئولیت می کنند به میدان بیایند و بیش از این واقعیت های تلخ را کتمان نکنند. چرا که کتمان واقعیت نه تنها از آثار و عوارض آن نمی کاهد بلکه دست متولیان امر و مردم را نیز برای هر گونه گره گشایی می بندد و به انسداد بیش از پیش مسیرهای دسترسی می انجامد. از این رو بهتر است دست از تعریف و تمجید برداریم و برای این که تسلیم واقعیت نشویم آستین همت را بالا بزنیم و باور کنیم که دورنمای موجود چندان امیدوار کننده نیست و بحران ها و گسست های عاطفی، غلبه ی بینش مادی بر رویکردهای معنوی، تغییر اولویت ها، عدم توازن بین دخل و خرج و همچنین تنوع طلبی های پرهزینه، امان خانواده ها را بریده به طوری که در حال حاضر محاکم دادگستری، کلانتری ها و شوراهای حل اختلاف که دستی از نزدیک بر این آتش دارند به خوبی می دانند که چه خبر است! (ادامه…)