• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۲ شهریور ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
همنشین تشریفاتی
از ابتدای انقلاب تاکنون تب اسلامی شدن به سراغ بسیاری از کنش ها، ساختارها، مکانیزم ها و احزاب و گروه ها، پوشش ها و ظواهر و نمادها آمده است. پدیده هایی نظیر دانشگاه آزاد اسلامی، بانک اسلامی، اخلاق اسلامی، تمدن اسلامی، حجاب اسلامی، قوانین اسلامی، حقوق اسلامی، ارزش های اسلامی و… اما وقتی به سراغ هر کدام از این پدیده ها می رویم متوجه می شویم که متولیان و طراحان و تأسیس کنندگان آنها پس از گذشت قریب چهار دهه بر این باور هستند که باید تغییراتی در آنچه به نام اسلام راه اندازی شده بدهند و با نگاهی ترمیمی و اصلاحی به تجدید نظر پیرامون کم و کیف آنها بپردازند.
شاید علت اصلی چنین رویکردی، اختلاف نظر پیرامون مفهوم و مصداق اسلامی بودن باشد که سر در آبشخور قرائت های مختلف از اسلام دارد و یا شاید به این نتیجه رسیده اند که ساز و کارهای در نظر گرفته شده برای اسلامی کردن ساختارها و رفتارها و نمادها و نمودها کارساز نبوده و یا شاید مسأله ی اساسی این بوده که ظرفیت های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی موجود برای اسلامی شدن جامعه از تمامی ابعاد به حد نصاب ممکن نرسیده است. هر چه هست، نظر بسیاری از خطبا، نویسندگان و اسلام شناسان این است که رفتارها، گفتارها و حتی پندارهای ما با اسلام فاصله ی زیادی دارد.
شاید تاکنون عده ای بر این باور بوده اند که همنشینی تشریفاتی کلمه ی اسلام در کنار دانشگاه، حجاب، جامعه، خانواده، مدرسه و… برای اسلامی شدن آنها کافی باشد. اما هر چه زمان گذشت معلوم شد که قضیه به این سادگی ها هم نیست به طوری که از بانک اسلامی به جایی رسیده ایم که رکورددار دریافت سود بانکی در دنیا هستیم، تفاوت دانشگاه آزاد اسلامی با دانشگاه هایی که قبلاً به صورت دولتی اداره می شدند نیز تنها در میزان دریافت شهریه است و کیفیتی پایین تر از دانشگاه های دولتی و بعضاً فضای نامناسب که اخیراً بهتر شده و در مورد خانم ها نیز این که اغلب قبل از ورود به دانشگاه از چادر استفاده می کنند و همچنین کسانی که به دلیل نوع پست و منصب نیازمند مدرک می باشند می توانند از این دانشگاه مدرک بگیرند!
برای درک حال و روز جامعه ی اسلامی می توان به آمار و ارقام مربوط به ناهنجاری های اجتماعی، تصادفات، بی قانونی ها، کاستی های بهداشتی و زیست محیطی، آسیب های روحی و روانی و گرفتاری های مالی و… مراجعه کرد و در سایر موارد هم اغلب چیز شاخص و متمایز کننده ای که نشان دهنده ی چربش معیارهای اسلامی بر سایر معیارها باشد به چشم نمی آید.
جالب اینجاست که اخیرا عده ای دلسوز به حال اسلام با نگاهی منتقدانه خطاب به مجریان و قانونگذاران و متولیان امر می گویند چرا شما با افزودن پسوند اسلامی به ساختارها، مکانیزم ها و نمادها و نمودهای غیراسلامی، اسلام را زیر سؤال برده اید و عده ای دیگر پا را از این مرز هم فراتر نهاده فلسفه ی وجودی کسانی را که به اسم اسلامی کردن جامعه برای خود حق و حقوق و و منصب و شان و اعتباری ایجاد کرده اند زیر سؤال می برند و می گویند بفرمایید گزارش وضعیت بدهید که کجا بوده ایم و به کجا رسیده ایم!
و مردم هم دراین میان هاج و واج مانده و نمی دانند که در کجای تاریخ ایستاده اند!!
البته نباید فراموش کرد که در این میان برخی بر این باورند که منتقدین شرایط موجود نباید در مقام ارزیابی فعالیت های صورت گرفته که ماهیت فرهنگی دارد، تاجرمآبانه چرتکه بیاندازند و این گونه تصور کنند که همواره باید بین هزینه ها و دستاوردها در این خصوص رابطه ای ریاضی برقرار باشد چرا که اسلامی کردن جامعه نیازمند ساز و کار فرهنگی است و کار فرهنگی مثل کار در بازار و کارخانه و کارگاه نیست که بازده ی آن از پیش قابل تخمین و ارزیابی باشد و در همین راستا بحث تهاجم فرهنگی را مطرح می کنند و مظلومانه مدعی هستند که غربی ها با تبلیغات جهت دار و اغوا کننده بسیاری از رشته های آنها را پنبه کرده اند و چنین کرده اند و چنان کرده اند و اما در مقابل این مظلوم نمایی، عده ای می گویند اساساً طرح بحث تهاجم فرهنگی از اساس با هدف توجیه ناکارآمدی ها و ناتوانی ها و کم کاری ها مطرح می شود و اگر این گونه باشد غربی ها هم می توانند مدعی تهاجم فرهنگی از سوی کشور ما باشند زیرا ما سالانه میلیون ها دلار در آمریکای لاتین و خاورمیانه و بعضاً اروپا خرج می کنیم تا اسلام مورد نظر خود را ترویج دهیم! و در ادامه می گویند در عصر ارتباطات که همه ی انسان ها به وسایل ارتباط جمعی برای اظهار نظر دسترسی دارند، دیگر از تهاجم فرهنگی سخن گفتن گونه ای دبه در آوردن است. اما متولیان امور فرهنگی به موضوع عدم برقراری موازنه در تکنولوژی و سرعت ارسال پیام استناد می کنند و در نهایت نتیجه می گیرند که دشمنی ها با اسلام کماکان ادامه دارد و همین رویکردها و سیاست ها از سرعت نهادینه سازی رفتارهای اسلامی کاسته و عامل اصلی تشتت در جامعه ی ماست. ناگفته نماند برخی از منتقدان که دغدغه ی ارزش های دینی را دارند معتقدند که در بحث الگوسازی و ترغیب غیرمستقیم مردم به رفتارهای هنجارمند اسلامی شاهد الگوسازی مناسب نبوده ایم و نگاه رسمی و بخشنامه ای در اعمال نظر و نظارت بر رفتارها از ارزش و اعتبار و اصالت آنها کاسته و برخی از طیف های اجتماعی را متظاهر و چند شخصیتی بار آورده است.
موضوع درخور تأملی که چند سالی است اذهان را قلقلک می دهد گونه ای تحرکات فرهنگی معنادار در حوزه های علمیه است که طلاب نسل چهارمی پس از انقلاب طلایه دار آن هستند به طوری که از دقت کردن در نوع سؤال هایی که این طیف مطرح می کنند می توان دریافت که بسترسازی برای اصلاحات زیربنایی در سنتی ترین ساختار علمی و فرهنگی کشور آغاز شده و می توان امیدوار بود که نسل پنجمی ها میوه ی این نهال غرس شده را بخورند. این نسل از طلاب علوم دینی تلاش می کنند برای پرسش های بنیانی و شائبه های تخدیر کننده پاسخی معقول و متقاعد کننده ای بیابند و مسیرهای مسدود شده را باز کنند و موانع موجود بر سر راه تفاهم و هم عنانی سنت و مدرنیسم بر سر موضوعات بدیهی و نشأت گرفته از مقتضیات زمان را از میان بردارند تا از این رهگذر بتوانند از موجودیت اسلام که به صورت جدی مورد تهدید قرار گرفته و همچنین معنویت این مکتب آسمانی که گرفتار نگاهی ابزارمندانه و سیاست زده شده دفاع کنند و زمینه ساز شرایطی باشند که هزینه ی عبور از سنت به مدرنیسم به پای دین نوشته نشود.

Comments are closed.