• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۳۰ شهریور ۱۳۹۶

سرمقاله اسماعیل عسلی

مأموریت ترامپ
ارزیابی سخنان اخیر ترامپ در جمع اعضای سازمان ملل را نباید صرفاً در چارچوب یک همایش بین المللی ارزیابی کرد، چرا که در این صورت با مجموعه اظهاراتی تکراری و نخ نما شده مواجه می شویم که پاسخی در همین چارچوب را طلب می کند بلکه این اظهارات را باید در کنار برخی رویدادهای دیگر مورد بررسی قرار داد. تأسیس پایگاه نظامی آمریکا در سرزمین های اشغالی، اصرار بارزانی بر برگزاری همه پرسی استقلال، شرایط جدید عراق و سوریه در بحث مبارزه با تروریسم و همچنین صف بندی های جدیدی که آمریکا در روابط خود با چین و روسیه تدارک دیده در واقع بخش هایی از این پازل هستند. ضمن این که آمریکا برای جلب نظر برخی کشورهای عربی نظیر عربستان و امارات نیازمند اتخاذ موضعی خصمانه در برابر ایران است که در واقع به نقش ایران در تغییر معادلات منطقه ای با محوریت تضعیف داعش ارتباط دارد. همچنین نباید از نظر دور داشت که اروپا با وجود رد پایی که پس از برجام برای سرمایه گذاری در ایران پیدا کرده همچنان سیاستی هماهنگ با آمریکا را دنبال می کند لذا باید پذیرفت که آمریکا به دنبال پیچیده تر کردن اوضاع در خاورمیانه است. برگ برنده ی ایران در داستان برجام پایبندی عملی به این پیمان بین المللی است که در حال حاضر گزینه ی نظامی را به محاق برده و غربی ها را در برابر آزمونی دشوار قرار داده است چرا که پیش بینی غربی ها و امیدواری آنها سرباززدن ایران از مذاکرات و پشت کردن یک طرفه به برجام بود و اصرار آمریکا بر نقض روح برجام از سوی ایران و تأکید بر بازرسی از مراکز نظامی که خط قرمز سیاست خارجی ایران محسوب می شود نیز به همین مسأله باز می گردد.
تأسیس پایگاه رسمی آمریکایی ها در سرزمین های اشغالی با هدف تقویت عقبه ی ارتش اسرائیل در صورت وقوع جنگ در لبنان و مرزهای سوریه است. بی گمان اگر غربی ها خصوصاً آمریکایی ها در انتخابات آتی ریاست جمهوری سوریه به هدف خود نرسند و بشار اسد همچنان به حفظ روابط خود با حزب الله اصرار داشته باشد احتمال راه اندازی غائله ای دیگر در سوریه دور از انتظار نیست خصوصاً این که گروه های معارض سوری در صدد تغییر استراتژی خود برای به دست گرفتن قدرت در این کشور هستند. به موازات این اقدام بارزانی نیز به دنبال وارد کردن عراق به یک چالش داخلی و در واقع منطقه ای است چرا که بحث همه پرسی برای استقلال کردستان عراق، سه کشور ترکیه، ایران و سوریه را نیز با این بحران مربوط می سازد و این ماجرا در صورت برگزاری همه پرسی حتی اگر به استقلال کردستان نیز منجر نشود دامنه دار خواهد بود.
نباید از نظر دور داشت که سیاست ایران هراسی که آمریکا با جدیت آن را دنبال می کند اگرچه از منظر اقتصادی دستاوردهای فراوانی برای این کشور داشته اما به تقویت هژمونی ایران نیز به عنوان یک قدرت منطقه ای کمک زیادی کرده است که ضمن به راه انداختن یک مسابقه تأمین تسلیحات بین کشورهای منطقه ، روی مناسبات برخی کشورهای عربی با ایران تأثیر منفی داشته است از این رو زمانی که منطقه از سلاح های مخرب انباشته شود از آنجایی که تراکم این همه سلاح در کشورهایی که با اسرائیل مشکل تاریخی دارند مخاطره آمیز جلوه می کند، طبیعتاً از سوی این کشور اشغالگر قابل تحمل نیست و هراس از وقوع جنگی دیگر را به اذهان متبادر می کند. اما کیست که نداند وقوع جنگ فراگیر در منطقه ی خاورمیانه خصوصاً بین کشورهای صادر کننده ی نفت، روی قیمت این ماده خام حیاتی تأثیر خواهد گذاشت که خشنودی اروپایی ها را به دنبال نخواهد داشت. اینجاست که آمریکا پیش از هر اقدامی در این زمینه به دنبال پیدا کردن چند متحد عربی نفت خیز برای اسرائیل است و عربستان و امارات در این میان از آمادگی بیشتری برای نزدیکی بیش از پیش به اسرائیل برخوردارند لذا تراشیدن دشمن مشترکی به نام ایران برای عربستان و امارات گامی است که برداشته شده و آمریکا همچنان روی این طرح کار می کند.
برداشت مزورانه ی غربی ها این است که ایران و عربستان نماینده دو نظام سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی اند که هر دو با شعارهایی معطوف به ارزش هایی که در طول تاریخ به محاق رفته به دنبال بازیابی موقعیت ها و فرصت های هدر رفته هستند، همچنین تحلیل غربی ها این است که ایران و عربستان با توجه به مقتضیات زمانی با مشکلات جدی برای اجرایی کردن ایده  های خود مواجه اند اما برای نفوذ در کشورهای اسلامی و عربی سالانه میلیاردها دلار خرج می کنند. غربی ها بر این باور هستند که ثروت دو کشور ایران و عربستان می تواند پشتوانه ی قابل اعتنایی برای جنگی فرسایشی باشد. جنگی که بازار فروش اسلحه را گرم می کند، به مهاجرت های ناگزیر دامن می زند، زمینه های موجود برای سرمایه گذاری روی زیر ساخت های اقتصادی را به حاشیه می راند و از سرعت رشد اقتصادی هر دو کشور که به دنبال رهایی از اقتصاد تک محصولی هستند می کاهد. تنها مشکلی که غربی ها در این میان دارند چگونگی مهندسی جنگ در منطقه ی نفت خیز خاورمیانه است زیرا اگر دول قدرتمند بتوانند با استفاده از اهرم سازمان های بین المللی، جنگ را به گونه ای اداره کنند که نفت گران نشود، پیروز این میدان خواهند بود. زیرا نبردهای ایدئولوژیک حتی اگر صد سال هم طول بکشد جز کینه های تاریخی و عمیق تر شدن فاصله ها نتیجه ای نخواهد داشت و تجربه ی ۸ سال جنگ ثابت کرده است که غربی ها نخواهند گذاشت هیچ کدام از دو طرف پیروز چنین جنگی باشند. جنگ های ایدئولوژیک نیز مانند جنگ های نیابتی هدفی جز عقب نگه داشتن کشورهای خاورمیانه از قافله رشد و توسعه دنبال نمی کنند.
در این واقعیت که ترامپ از تعادل روانی لازم برخوردار نیست شکی وجود ندارد اما این شخص نیز مانند دیوانگان دیگری نظیر صدام، قذافی و کوتوله هایی که ظرف پنجاه سال گذشته در عرصه بین المللی و منطقه ظهور و بروز داشته اند توسط عده ای که از اعضای قدرت سایه در عرصه ی جهانی هستند اداره می شوند به طوری که می توان گفت ترامپ را اساسا برای چنین ماموریتی آورده اند.
مأموریت ترامپ عصبانی کردن ایران، روشن کردن آتش جنگی قابل کنترل در خاورمیانه، به راه انداختن جنبش های استقلال طلبانه و در واقع تجزیه طلبانه در کشورهایی که با تنوع قومی روبرو هستند و همچنین گرم نگه داشتن بازار اسلحه و دامن زدن به نبردهای ایدئولوژیک نافرجام است که بر اساس آن عده ای نظیر گروه تروریستی داعش متوهمانه خون مسلمانان را می ریزند.
اروپایی ها خودشان در این زمینه تجربه های تلخی دارند. نبرد پروتستان ها با کاتولیک ها، نبرد کلیسا با مجامع علمی و جنگ های نافرجامی که به نام دین و دفاع از مذهب در اروپا صورت گرفت و زمینه ساز کشتارهای فراوان شد اما به جایی نرسید به طوری که اروپایی ها اکنون به خود آمده اند و با وجود تداوم اختلاف نظرهای مذهبی و دینی که امری اجتناب ناپذیر است، دیگر تحت چنین عنوانی با یکدیگر نمی جنگند و خود را به هلاکت نمی اندازند. هم اکنون کلیساهای مربوط به کاتولیک ها و پروتستان ها در بسیاری از شهرهای اروپا به محل بازدید جهانگردان تبدیل شده و سود آن نیز به جیب همه ی آنها می رود. اما در خاورمیانه داعش را وادار کرده اند که آثار باستانی را ویران کنند و اشیاء تاریخی را به یغما ببرند و عوامل خود را گماشته اند تا بنا را بر نفی هر چه مربوط به عهد باستان و تمدن های کهن است بگذارند و هویت ملی کشورها را از آنها بگیرند.
اینجاست که باید گفت هنر سران کشورهای اسلامی خصوصاً در منطقه ی خاورمیانه ی نفت خیز باید این باشد که اجازه ندهند ترامپ مأموریت خود را با موفقیت به پایان برساند. از این رو به نظر می رسد که کشورهای خاورمیانه دو راه بیشتر ندارند یکی این که با محوریت منافع مشترک به گونه ای همگرایی منطقه ای تن بدهند و با ترمیم و اصلاح روابط خود راه های نفوذ بیگانگان را ببندند و راه دیگر این است که هر کشور با توجه به منافع ملی خود عمل کند و مردم خود را از جنگ و تبعات آن دور نگه دارد که البته دورنمای هر دو راه حل چندان روشن نیست زیرا کسانی که از این دعوای خودساخته سود می برند بیکار نخواهند نشست. تا چه شود!

Comments are closed.