• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۳ آذر ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
امان از همنشین بد
عصر جمعه خیلی ها کار و بار خود را ول کرده و چهارچشمی به صفحه ی جادویی تلوزیون خیره شده بودند تا ببینند تیم ملی فوتبال در چه گروهی قرار می گیرد و ترکیبی که ما باید از دل آن به دور دوم صعود کنیم متشکل از چه کشورهایی است. از بخت بد ظاهراً یک تیم شگفتی ساز آفریقایی و دو تیم تمام عیار اروپایی از جام های بلورین بیرون آمدند و اینطور که پیداست جناب آقای کی روش باید خیلی حرفه ای باشد و بی اعتنا به دلبستگی های ملی تا حتی یک تساوی از پرتقال بگیرد. این هم از بخت بد ایرانی هاست که همواره در گروه مرگ قرار داشته اند. همین کشورهای همسایه و خاورمیانه که ما در گروه آنها قرار گرفته ایم را در نظر بگیرید که یا دچار جنگ داخلی هستند یا مثل خودمان از عقب ماندگی فرهنگی و سیاسی و اقتصادی رنج می برند که همیشه یا به ما خسارت وارد کرده اند یا از ما باج گرفته اند و علیرغم خدمات زیادی که به طرق گوناگون به آنها ارائه داده ایم و دلسوز آنها بوده ایم و حتی لقمه ی مردم خودمان را به دهان آنها گذاشته ایم اغلب چشم دیدن ما را هم ندارند مثل این که ارث پدرشان را طلبکارند. در جریان جنگ جهانی دوم هم بیشترین سود را به متفقین رساندیم و برای آنها نقش پل پیروزی را بازی کردیم و دست آخر هم حق ما را کف دستمان گذاشتند. همین غربی ها و در رأس آنها آمریکا چند سالی است که از ما لولو ساخته اند و عرب ها را می ترسانند و می دوشانند و در عین حال می گویند ایران چنین است و ایران چنان و بی نهایت قدرنشناس و نمک به حرام هستند. همین قطر نیم وجبی چندین و چند سال است که مشغول استخراج گاز از منابع مشترک است و حالا که کلاهش پس معرکه افتاده دست به دامن ایران شده است. عراق هزاران نفر از جوانان ما را شهید یا زنده به گور کرد و میلیاردها دلار خسارت به زیرساخت های اقتصادی ما وارد نمود و هم اکنون نیز مشغول پرداخت اقساط خسارت جنگ به کشور کویت است که پس از قرارداد صلح ۵۹۸ با ایران به آنجا حمله کرد ولی از پرداخت خسارت به ایران هیچ خبری نیست و کسی هم به کسی نیست. ما برای افغانستان جاده می کشیم و آنها حق ایران را از هیرمند نمی دهند و ترکیه هم که تاکنون چندین بار اقتصاد نیمه جان خود را با بهره گیری از گردشگران ایرانی، بازرگانان ایرانی و واسطه های نفتی ایرانی از مرگ حتمی نجات داده است و سایر همسایگان هم همیشه چپ چپ به ما نگاه کرده اند و هر کدام برایمان نقشه ای دارند! می خواستم عرض کنم که گروه مرگ فوتبالی در برابر گروه های مرگ دیگری که ما در میان آنها قرار گرفته ایم تهدیدی به حساب نمی آیند. ما ایرانی ها حتی در جاده ها هم که رانندگی می کنیم به کمک چند راننده ی دیگر گروه مرگ تشکیل می دهیم. زلزله هم برای ما مرگ را به ارمغان می آورد و خیلی مرگ های دیگر. خدا را شکر که ماجرای قرعه کشی جام جهانی موجب شد که مردم خزعبلات احمدی نژاد را فراموش کنند همان کسی که حالا طرفداران قسم خورده اش و کسانی که او را پدیده ی قرن معرفی کردند، این روزها برایش حکم انحراف صادر می کنند و بعضاً می گویند که روانگردان هم مصرف می کند! بگذریم. سخن از فوتبال بود. من یقین دارم همان کسانی که با سیاست زمین گرد را می چرخانند توپ فوتبال را هم به حرکت در می آورند. فوتبال هم سر در آبشخور پول دارد و عده ی زیادی از این رهگذر نان می خورند. اقتصاد فوتبالی به اقتصاد نفتی و جنگی و مواد مخدر تنه می زند! اینطوری نیست که ساده لوحانه فکر کنیم یک توپ گردی است که تنها ۲۲ نفر آن را دنبال می کنند. دنیای فوتبال آنقدر آلوده است که ایتالیایی ها منتظر هستند یکی دو کشور به قول خودشان مسأله دار مثل ایران که گاهی در میادین ورزشی دسته گل به آب می دهند را با زمینه سازی های عجیب و غریب از این تورنمنت بین المللی بیرون بیاندازند تا راه برای ایتالیای حذف شده باز شود!
من متخصص فوتبال نیستم که بدانم فوتبال ایران در چه سطح و کیفیتی است اما این را می دانم که در هیچ کجای جهان مثل ایران اخبار فوتبالی و حواشی تهوع آور آن را دنبال نمی کنند. در حالی که وقتی گزارشگر ایرانی از یک جوان روسی آن هم در برابر کاخ کرملین یعنی محل برگزاری قرعه کشی جام جهانی در باره ی ترکیب گروه ها می پرسد او در کمال بی خیالی اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید برای من مهم نیست. البته آنها مثل ما این همه بیکار و فارغ التحصیل الّاف ندارند که مهمترین دغدغه شان فوتبال باشد. الحق والانصاف که حاشیه پردازان در ایران خدایی می کنند و حاشیه در این خاک مرغوب همواره بر متن غلبه داشته، آن هم نه تنها فوتبال بلکه در همه ی زمینه ها. در این مملکت افراد زیادی هستند که نمی دانند مسابقات کبدی برگ چه درختی است اما همه در باره ی روسری آن مربی خارجی و افتضاحاتی که بار آورد سخن می گویند. یعنی باز هم حاشیه. خبرهای دست اول ورزشی در جامعه ی ما اغلب پیرامون قلیان کشیدن فلانی، رقص بهمانی در عروسی بیسار، باخت کشتی گیر بیچاره در ثانیه های پایانی و طلب بازیکنان از باشگاه و پناهندگی جودوکار فراری و… همه جا پر از حاشیه است. حالا چرا این قدر مرگ مرگ می کنیم و این شعار گوش آشنا را مثل طوطی تکرار می کنیم؛ آن هم مرگ زودرس و از گروه مرگ سخن می گوییم. منظور از مرگ، مرگ شادی و پایکوبی است وگرنه مردم کاری به فوتبال ندارند. یادم آمد به شخصی که به آقای رئیسی رأی داده بود و در پیروزی روحانی می رقصید. از او پرسیده بودند تو دیگر چرا؟ گفته بود من برای رقصیدن آمده ام و کاری به نتیجه ی انتخابات ندارم! متأسفانه این مردم از بس در ماتم و اندوه زیسته اند و با اشک و آه و حسرت و پشیمانی همنشین بوده اند دنبال بهانه ای برای دست افشانی و پایکوبی هستند حالا چه والیبال و چه فوتبال و این که برای چند ساعت غصه ها و بیکاری ها و بدبختی هایشان را فراموش کنند. جمعه شب حتی زلزله زدگان سرپل ذهاب هم از فوتبال بی نصیب نبودند و چه شود آن زمان که جام جهانی قطر در حال برگزاری باشد. آن هم در چند کیلومتری آب های ایران. زمانی بود که همین از ما بهتران می گفتند فوتبال یک ورزش استعماری است. شاید نسبت دادن چنین صفتی به فوتبال، به قدرت مخاطب ربایی این بازی گروهی باز می گردد به طوری که تنها در یک برنامه ی زنده تلوزیونی بیش از دو میلیون پیامک ارسال می شود و بی تردید چندین برابر همین تعداد هم بیننده دارد هر چند جا دارد که بی مخاطب ها به فوتبال حسادت کنند اما چون قدرت سر کار گذاری آن بالاست برایشان قابل تحمل است!! فوتبال به اقتصاد و پول آلوده شده و کاری هم نمی شود کرد اما وقتی همین فوتبال به سیاست آلوده می شود بوی تعفنش همه ی دنیا را می گیرد. به هر حال سیاست برای خودش اقتضائات و شرایطی دارد که گریز ناپذیر است و با هر چه درآمیزد آن را به رنگ خود درمی آورد و باید فاتحه ی آن را خواند. فاتحه ای از سر دلسوزی! مرگ واقعی یعنی همین. لذا هر چه با سیاست درآمیزد در گروه مرگ قرار گرفته است و شاید فوتبال هم از این موهبت بی نصیب نماند! این هم نتیجه ی هم نشینی ورزش با سیاست است. امان از همنشین بد

Comments are closed.