سرمقاله
محمد عسلی
حادثه کشتی سانچی از شایعه تا حقیقت
ما در جامعه¬ای زندگی می¬کنیم که خبرهای بد دروغ یا راست، دهان به دهان می¬گردند و همانند گلوله برف¬های انباشته، بهمنی می¬شوند روی ذهن و روانمان تا یکی بیاید و اثبات کند که اصلاً برفی نبوده و بهمنی در کار نیست.
همیشه اینگونه است که حس بدبینی خشم می¬آفریند و خشم حادثه¬جوست به گونه¬ای که اگر چند کارخانه بزرگ ماشین¬سازی همزمان در گوشه و کنار کشور تأسیس و راه¬اندازی شوند انعکاس خبر آن کمتر از ربودن یک کودک است که حتی بعد از آزادی بعضی¬ها چندان التفاتی به پایان ماجرا نمی¬کنند.
و اما بعد:
تصادم کشتی سانچی همانند آتش¬سوزی ساختمان پلاسکو که منجر به مرگ شهادت¬گونه هموطنان عزیز شد برای تمامی ایرانیان تلخ و غمبار بوده و هست و دل هر انسان با احساسی را به درد می¬آورد.
وقتی خبر تصادم کشتی اعلام شد شاید کمتر کسی فکر می¬کرد تمامی سرنشینان آن با آتش و گاز سوخته و جان به جان¬آفرین تسلیم کرده¬اند چون همیشه نقطه امیدی برای رهایی از حوادث هست. متأسفانه به مرور که شعله¬های آتش بیش و بیشتر می¬شد و خبر انفجاراتی از آن دست از رسانه¬ها شنیده شدند اندیشه سلامتی کارکنان کشتی بیش از خود کشتی و محموله-های آن احساس برانگیز بود.
در فرهنگ تعاملات فردی و اجتماعی ما ایرانیان پیوسته این قاعده عادت شده است که خبر مرگ هیچ عزیزی را به خانواده و دوستان همانند بعضی جوامع اروپایی فوری و سریع اعلام نمی¬کنیم. حتی پزشکان بیمارستان¬ها هم این اخلاق را رعایت می¬کنند که شوک وارد نکنند و چنین خبرهای بدی را آنی اعلام نکنند. (ادامه…)