• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۱ اسفند ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
چرا شهید قلب تاریخ است؟
باران گلوله¬ها، توفانی از وحشت و غرش هواپیماهای جنگی چشم را از آسمان باز می-داشت، حمله از چهار جهت موی در میان حصار داشت و خاک کوفته چنان تیرگی می¬افزود که هیچ چیز دیده نمی¬شد جز روشنای عبور گلوله¬ها از دهانه گرم تفنگ¬ها، در این میان قامتی راست از فراز و نشیب¬های دشتی پر از بدن¬های تیر خورده بالا و پایین می¬شد چون پروانه¬ای که به دور شمع وجود یاران می¬چرخد و ابایی از شهادت نداشت.
سیاهی شب چتر شوم خود را بر سر میهن گسترده و مرزهای گسترده بی¬سامان ولع دشمن را برای عبور از خط تحریک می¬کرد، پاکسازی¬های ارتشی که با زیرساخت¬های حفاظت از شاه، در برابر هجوم مردم همه چیز را در پرده ابهام برده بود و کسی نمی¬دانست که از این بازمانده-های مردد چه قوتی به جای مانده و تانک¬های زنگ زده تا چه زمان قدرت پرتاب گلوله دارند و هواپیماهای به جای مانده با کدام توش و توان تدارک می¬شوند؟
مام میهن از تهاجم موشک¬ها زخمی عمیق بر تن داشت و راه برای ورود به دروازه¬های شهر باز بود.
دستی به غارت دراز شده بود در لانه کندوها و دهانی باز برای حس مداوم طعم شیرین تجاوز.
مردی بر فراز قله اعتماد چراغ هدایت را از آن ارتفاع بلند روشن در دست داشت. همه نگاه¬ها به آن سمت نشانه رفته¬اند و قدم¬های ثابت در یک راستا حکم جهاد می¬طلبند. تنها یک کلام کافی است تا شیپور بیدارباش به صدا درآید و فوج فوج جوانان انقلابی سلاح بردارند و راهی جبهه¬ها شوند «یک سیلی به صدام بزنم که از جای خود بلند نشود» و چنین شد که یک سیلی کار را تمام کرد و دشمن به خاک مذلت افتاد و تاریخ دوباره ورق خورد اما این سیلی بهای سنگینی داشت.
قدقامت مردان عرصه پیکار هنوز هم حجم گلوله¬ها را به سخره می¬گیرند و برق نگاهشان در دل شیطان بزرگ وحشت ایجاد می¬کند. چونان ترسویی که در تاریکی شب آواز می¬خواند و از سایه خود می¬هراسد و در این آواز یک جمله ۴۰ سال است تکرار می¬شود. «همه گزینه¬ها روی میز هستند»
و اما بعد:
امروز آن گزینه¬ها بی¬جرأت روی میز مانده¬اند در دست مترسکی که رخت دزدی پوشیده و کلاه گشاد بر سر نهاده و چوب دستی¬اش را سال¬هاست موریانه¬ها در عمق خورده¬اند و لرزشی به توفان حوادث او را به زیر می¬کشد.
تا به اینک که انقلاب مرزهای دشمنان دیروز و دوستان امروز را درنوردیده و جنگ را توفان انقلاب چونان کاغذی معلق در هوا از مرزهای خودی عبور داده و صدایش را به گوش آن طرف آب¬ها رسانده است.
در اینجاست که گلزار شهداء گر چه به هر زمان با عطر اشک¬های مادران به طراوت می-نشیند و عابران را از فراز و فرودهای تاریخ انقلاب عبور می¬دهد اما صدای مردمانی مظلوم از آن طرف مرزها به گوش می¬رسد که یاری می¬طلبند از قهرمانانی که هیبت آمریکا را شکستند و علیرغم جنایت¬ها و محدودیت¬های بی¬شمار توانستند تفسیری از استقلال و خودباوری اسلامی داشته باشند.
و اما بعدتر:
اینک نزدیک ۳۰ سال از خاتمه جنگ تحمیلی نظامی می¬گذرد. هنوز تابوت¬های شهدا روی دست مردم تشییع می¬شوند و قلب ملت ما از این رویداد اسفبار جریحه¬دار است؛ هنوز هوای آسمان ایران بوی خون شهید می¬دهد.
هنوز صدای گلوله¬ها و غرش توپ¬ها و پرواز موشک¬ها آژیر خطر را به صدا در می¬آورند.
هنوز جهاد گل¬آرایی می¬کند و نسیم باور، گل غنچه¬های چهارفصل انتظار را به گشایش فرا می¬خواند.
هنوز ما هستیم، ایران است، انقلاب است و هدایت است.
هنوز خدا هست چون شهداء هستند و راهشان در امتداد راه قافله پیشینیان همه را عاشورایی کرده است.
صلح و جنگ دو روی یک سکه¬اند و این سکه در دست¬هایی به چرخش است که اگر روی به جنگ بنشیند ما را فراغتی نیست جز آنکه همت گماریم و بار دیگر با عزم جمعی دشمن را از خود برانیم و اگر به صلح نشیند به هنگامه صلح از ترفند دشمنان غافل نشویم.
می¬گویند دشمنی در کار نیست. دشمن یک فرض است برای بستن چشم و گوش و دهان سهم¬خواهان.
می¬گویند تسلیم، فراغ بال دوران صلح را تضمین می¬کند و ما می¬توانیم آب و نان بیشتری در سفره داشته باشیم و خیلی حرف و حدیث¬هایی از این دست در فضاهای مجازی می¬نویسند و می¬گویند و عکس می¬اندازند.
ولی نمی¬دانند که در فضای مجازی همه در حال صلح قلمفرسایی می¬کنند ولی در فضای حقیقی بوی باروت دشمنان زیر شاخه¬ها سایه انداخته و می¬بینیم که بر سر همسایگان و دیگر مسلمان¬ها چه می¬آورند.
صلح خوب است و اگر حرف ناپلئون در جنگ واترلو خطاب به سربازان تأثیر می¬کرد که: «ای سربازان من مبادا در راه میهن شهید شوید بلکه کاری کنید که دشمنان شما در راه میهنشان شهید شوند…» شکستی به آن بزرگی نصیبش نمی¬شد.
اگر می¬گوییم شهید قلب تاریخ است از آن رو است که ضربان این قلب تعیین سرنوشت می¬کند.
آنچه دشمنان ما را می¬ترساند سلاح و مهمات و موشک¬های دوربرد ما نیست زیرا او بسیار بیشتر از ما از این مهمات در انبارها دارد و کافی است چند موشک دوربرد هسته¬ای به شهرهای ما روانه کند که به قول عرب¬ها «آخرالدوا الکی» داغ کردن آخرین داروست.
دشمن از باور ما می¬ترسد از باور شهیدانی که اگر چه در زیر خاک خفته¬اند اما از قبل خون آنان، جان¬برکفان دیگری برمی¬خیزند چونان لاله¬های رنگین به خون آغشته باورند که به هر بهار محشری به پا می¬کنند.
سلاح ما باور ماست. باور ما شهدای ما، تاریخ ما قلب شهدایمان چرا که عزت و افتخار و استقلال و سربلندی ساده به دست نمی¬آید. راستی چرا شهید قلب تاریخ است؟
والسلام

Comments are closed.