• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۲ اسفند ۱۳۹۶

زیر باران شادی
ما در جریان زندگی روزمره بارها از واژه ی خوش بودن
استفاده می کنیم. معیار اصلی ما از انتخاب رشته ی تحصیلی، انتخاب شغل، انتخاب همسر، تعداد فرزند، مکان زندگی، تفریح، مسافرت، دور هم نشینی، بازی، خوردن، پوشیدن، انواع معاشرت ها، خواب و استراحت و حتی پناه بردن به خلوت تنها یک چیز است و آن رسیدن به اوج خوشایندی است. تا آنجا که می توان گفت نیروی محرکه ی همه ی انسان ها در خوش بودن نهفته است. حتی آداب دانی اخلاق مداران مذهبی نیز نهایتاً برای رسیدن به بهشت است که آرمانی ترین سرچشمه ی خوشی و راحتی است و همه در آنجا شاد هستند و از گریه خبری نیست و ساکنانش نه ترسی دارند و نه اندوهی. به قول حضرت مولانا:
این همه عالم طلبکار خوش اند
وز خوش تزویر اندر آتش اند
اما چه اتفاقی می افتد که ما علی رغم تلاش های زیادی که برای خوش بودن داریم باز هم راه را گم می کنیم؟! شاید داستان بر سر این است که خوشی را تنها برای خودمان می خواهیم. تردیدی نیست که هزینه ی خوشی همگانی خیلی کمتر است. خوشی همگانی در گرو این است که شادی یکی به اندوه دیگری نیانجامد! به قول آن بزرگمرد:
آفت این در هوا و شهوت است
ورنه اینجا شربت اندر شربت است
متأسفانه در جامعه ی ما خوش بودن چه در تنهایی و چه در جمع با هزینه های زیادی همراه است.
اگر آدم ها خودشان را سرچشمه ی خوشی و سرمستی بدانند برای خوش بودن به ابزاری که به آنها آسیب وارد می کند روی نمی آورند. نتیجه ی این گونه خوشی ها اعتیاد، تصادف، آتش سوزی و ایجاد مزاحمت برای دیگران است که نقض غرض است. اصولاً ما در مهندسی جشن و مدیریت آن دچار مشکل هستیم و جالب این است که وقتی جشنمان به عزا تبدیل می شود بهترین مراسم را برگزار می کنیم و این در حالی است که شاد کردن دیگران و خنداندن آنها یک رفتار ارزشی است و گریاندن دیگران و ناراحت کردن آنها ضد ارزش است. نهادینه شدن اندوه در جامعه ی ما موجب گردیده که برخی ابراز شادی را گونه ای هنجارشکنی بدانند و در آیین های شاد علیرغم میل باطنی و فطری به شادی کردن نقاب به چهره بزنند و با چهره در هم کشیدن وانمود کنند که آدم سنگین و باوقاری هستند. در حالی که شادی خط قرمز نیست بلکه چه شادی و چه عزا هنگامی که برای خود ما و دیگران هزینه ی منفی ایجاد می کند ناهنجاری تلقی می شود. در قرآن که کتاب دینی ماست شادی و خوشی و احساس امنیت رفتار اهل بهشت است و هیچ توصیه ای به اندوه و گریه در این کتاب آسمانی وجود ندارد بلکه مؤمنان به شکیبایی در برابر مصائب و ناگواری ها دعوت شده  اند. پس مشکل کجاست؟ شاید بتوان گفت که ملت ایران به دلیل قرار گرفتن بین سایر سرزمین ها همواره در طول تاریخ از سوی شمال و جنوب و شرق و غرب مورد هجوم اقوام وحشی و آزمند قرار گرفته و چون ناگزیر بوده که پس از شکست از مهاجمان برای مدتی آنها را تحمل کند هرگز با رضایت و شعف دل با حکومت ها همکاری نکرده و به همین دلیل همراهی دولت – ملت حتی با دولت های ملّی در ایران با چالش هایی همراه بوده و عموم مردم در طول صدها سال هرگز نتوانسته  اند با حکومت ها رفتاری شفاف داشته باشند.
وجود این همه گوشه و کنایه و ایهام و تعریض و آرایه های عجیب و غریب ادبی در اشعار و نوشته ها و محاورات روزمره میان ما ایرانی ها به همین دلیل است که رفتارمان نه با خودمان و نه با حکومت ها شفاف نبوده است. گاهی در یک نشست خانوادگی با سکوتی عجیب به سخنان کسی گوش می دهیم که از او خوشمان نمی آید! چرا؟ چون نقاب بر چهره داریم! این گونه رفتارها به مثابه ی نشانی غلط دادن به دیگران است. در پاسخ به خواستگار زبانمان به نه گفتن و بله گفتن نمی چرخد به همین دلیل اگر مخالف باشیم می گوییم دخترمان می خواهد درس بخواند و اگر موافق باشیم می گوییم تا ببینیم تقدیرشان چگونه است!
ممکن است در این میان کسی بگوید این مقدماتی که شما پشت سر هم ردیف کردی چه ربطی به چهارشنبه سوری دارد؟ عرض می کنم.
ببینید شما اگر از ۱۰۰ نفر بپرسید که مردم به چه دلیل در آخرین سه شنبه سال از روی آتش می پرند ممکن است چهار تا پنج نفر پیدا شوند و پاسخ های گوناگونی به شما بدهند که اغلب پاسخ ها هم بی ربط و فاقد مستندات تاریخی است. هر چند ارادت ایرانیان به آتش به دلیل نقش این پدیده در دگرگون شدن زندگی و انقلابی که به دنبال کشف آثار آن رخ داد بر کسی پوشیده نیست و ایرانیان تنها ملتی هستند که پس از روشن شدن چراغ صلوات می فرستند و در گذشته در لحظات آغازین شب قسم نمی خوردند و نسیه نمی دادند. همچنین اجازه نمی دادند که آتش درخانه ی آنها خاموش بماند و همواره مرد خانه و پسر بزرگتر مسئول روشن نگاه داشتن آتش بود و به کسی که پسر نداشت می گفتند اجاقش کور است و جلوی خانه ی کسی که شخصی در آن مرده بود آتش می کردند که حالا طبق چراغانی شده جای آن را گرفته است و حکایت پریدن سیاوش از روی آتش برای اثبات بی  گناهی اش نیز معروف است اما هیچ کدام از این موارد ربطی به آتش بازی ندارد. اصل داستان در چنین روزی خوش بودن و شادی کردن و دست افشانی و پایکوبی است. چهارشنبه سوری قبل از نوروز در واقع شباهت زیادی به مراسم حنابندان قبل از عروسی را دارد و مثل سوپی است که پیش از غذا می خوریم. غذایش هم جشن نوروز است و دسرش هم سیزده به در. اصولاً در آموزه های دینی شاد بودن در هر روزی هیچ منعی ندارد و تابع هیچ قرارداد بیرونی نیست هر چند تابع حال و هوای درونی هست یعنی ممکن است کسی انگیزه شادی کردن نداشته باشد در این صورت نمی شود او را مجبور کرد اما این که بیاییم بگوییم در چنین روزی نمی شود شادی کرد یا این که فقط امروز روز شادی است حرف مزخرفی است که هیچ آدم عاقلی آن را نمی پذیرد. در عین حال ایرانیان به رسم ادب در زمان شادی کردن رعایت حال دیگران را می کنند یعنی اگر بستگان، نزدیکان و همسایگان به دلیلی سوگوار باشند مردم سعی می کنند حتی المقدور شادی آنها، دهن کجی به سوگ دیگران نباشد!
پس ما می خواهیم در روزی که نامش را چهارشنبه سوری
گذاشته ایم شادی کنیم. بر منکرش هزار لعنت. اما اگر قرار است شادی کنیم باید رفتارمان تضمین کننده و تداوم بخش شادی باشد. هم شادی خودمان و هم شادی دیگران، یعنی از هول هلیم در دیگ نیفتیم و به خودمان آسیب نرسانیم.
شادی اصول خودش را دارد اولین اصل شادی انگیزه آن است که به خودمان مربوط است و چون سور عمومی است دیگر جایی برای مخالفت با آن وجود ندارد. دومین اصل شادی وجود نشاط در آغاز و انجام و پایان آن است. سومین اصل شادی خودداری از آزار و اذیت دیگران است و پنجمین اصل شادی تلاش برای سهیم کردن
دیگران در شادی است. به نظر می رسد اگر مردم و خصوصاً جوانان در روز چهارشنبه سوری به فضاهای باز بروند و به احیای بازی های سنتی گذشته بپردازند که امکان انجام آن در فضاهای بسته آپارتمانی وجود ندارد یک حرکت خاطره انگیز است که حتی بزرگترها نیز از آن لذت می برند چرا که خاطرات دوران کودکی  شان زنده می شود.
الک دولک، گرگم به هوا، بالا بلندی، جفتک چارکش، طناب کشی، صندلی بازی، شش خانه، آب بازی، طناب زنی،
عمو زنجیر باف، قایم باشک، هفت سنگ، گرگم و گله می برم و… از جمله بازی هایی هستند که معمولاً با کری خوانی، هیجان، حرکت، اندیشه، هماهنگی و سرگرمی همراه است و مخاطراتی هم ندارد ولی بازی با آتش آن هم توسط نوجوانان و کودکان در چنین روزی در فرهنگ کهن ایرانی جایگاهی نداشته و در هیچ یک از منابع قدیمی هم نیامده است.
کسانی که برای اولین بار یک کشتی بزرگ پر از انواع ترقه چینی در ساحل جنوب پیاده کردند و سپس در سطح کشور توزیع شد و به بچه های مردم فروختند و خسارات زیادی به بار آورد و خیلی ها را راهی بیمارستان کرد، هدفشان زیر سئوال بردن جشن های ملی بود که خوشبختانه موفق نشدند و باید دانست که ایرانیان در طول هزاران سال بدون این که به خود یا دیگران آسیبی برسانند و نوروز را در کام خود و همسایگان و شهروندان تلخ کنند جشن هایشان را با شکوه برگزار می کردند و در طول سال ده ها جشن برگزار می کردند که اگر قرار بود در هر جشن صدها نفر کشته و هزاران نفر آسیب ببینند دیگر جشن نبود.
چهارشنبه سوری دروازه ی ورودی جشن های نوروز است که باید در آرامش و تندرستی و شادی و شکوه برگزار شود و همچنان تا سیزده نوروز ادامه داشته باشد. فراموش نکنیم که هر ایرانی سفیر فرهنگ چند هزار ساله ی این خطه ی کهن و ریشه دار است و جوانان باید ثابت کنند که تمامی جهانیان در طول قرن ها ریزه خوار خوان گسترده ی فرهنگ ما بوده اند و وام دار ایرانیان هستند. ملتی که باید در تمامی ایام سال با تلاش و دانش  اندوزی
و کار و هنروری، پیروزی خود را بر تاریکی ها جشن بگیرند و زیر باران شادی دست افشانی کند.

Comments are closed.