• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
بوی باروت
اندیشه ی دینی آغشته به سیاست اگر برای نفوذ و جذب دیگران نیازمند اهرمی غیر از عمل باشد یک پایش می لنگد. بنابراین تزریق پول و اسلحه و نیرو و تبلیغات پرهزینه به منظور جذب طرفدار و گسترش مذهب نه برای عربستان و نه برای هیچ کشور دیگری کارساز نیست چرا که وقتی مردم منطقه و جهان در برابر تبلیغات متوهمانه کشورهایی نظیر عربستان قرار می گیرند از خود می پرسند این ها با ملت خود چه کرده اند که می خواهند سایر ملت های مسلمان را به دنبال خود بکشانند.
امروزه تعریف آکادامیک و علمی از سیاست و دیپلماسی بر تأسی به شیوه های کم هزینه ای استوار است که با بهره گیری از آن می توان در راستای منافع ملی، توسعه ی اقتصادی و رشد فرهنگی و ارتقای سطح رفاه اجتماعی گام برداشت. پس از دو جنگ خانمانسوز جهانی که منشأ بسیاری از کژتابی های روحی و اجتماعی و بحران های اقتصادی بود، اغلب کشورها خصوصاً کشورهای توسعه یافته تلاش کردند اختلافات مرزی و جغرافیایی و مشکلات زیست محیطی خود با سایر کشورها را با گفت و گو حل کنند و حتی المقدور از جنگ پرهیز نمایند. غربی ها برای جلوگیری از کاستن از نقش مذهب در آتش افروزی و جنگ های ویرانگر، باورهای مذهبی و دینی را در قانون امری خصوصی تلقی کردند تا اصل تحمل نظر مخالف را به عنوان وظیفه ای شهروندی در جامعه خود به تدریج نهادینه کنند. زیرا به تجربه دریافته بودند جنگ های مذهبی آن هم برای پیروان مشترک یک پیامبر و یک کتاب و یک مکتب هرگز راه به جایی نخواهد برد و چون اغلب مذاهب سر در آبشخور دغدغه هایی دارد که نمی توان آن را ریشه کن کرد، تنها راه حل منطقی آن بالا بردن ظرفیت تحمل پیروان مذاهب گوناگون است چون جنگ آن هم با هدف غلبه بر رقیب مذهبی در طول تاریخ هیچ نتیجه ای در بر نداشته و حتی اگر در کوتاه مدت منجر به افزایش زورکی پیروان یک مذهب شده در دراز مدت به کینه و عقده ای تاریخی تبدیل گردیده و مثل آتشی زیر خاکستر مانده است؛ خاکستری که گاه با وزش توفانی از شرق و یا غرب کنار رفته و آتش نهفته را دوباره شعله ور ساخته است.
در حال حاضر منطقه ی خاورمیانه با دام گستری های انگلیسی متخصص بازی های مذهبی و تفرقه، برنامه ریزی های آمریکایی، فرصت طلبی روس ها و آمادگی اتحادیه اروپا برای سوء استفاده از جهل کشورهای منطقه نسبت به منافع و مصالح ملی و مشترک خود، به بشکه ای از باروت مبدل گردیده و منتظر یک جرقه است و همه با زبانی تهدید آمیز سخن می گویند و ترس و وحشت را به روح و روان مردم خود تزریق می کنند و همه چیز بوی بی ثباتی می دهد!
از آنجایی که برخی از حکام دیکتاتور منطقه در صورت شکست در چنین منازعه ای جای خود را به جانشینان از قبل تعیین شده ای خواهند داد که غربی ها برای آنها تدارک دیده اند، کوتاه آمدن و عقب نشینی در کارشان نخواهد بود و لذا برای به میدان کشیدن مردم خود به عرصه ی چنین جنگی تنها به دستاویزهای جغرافیایی، نفتی و اقتصادی و زبانی و نژادی بسنده نخواهند کرد بلکه برای هر چه برافروخته تر کردن آتش درگیری ها و بالا بردن ضریب امنیت و ماندگاری خود اختلافات مذهبی را نیز چاشنی دشمنی ها خواهند کرد و به تکرار تجربه ی تلخی خواهند نشست که هرگز پیروزی نداشته است. کیست که نداند اساس منازعات مذهبی در اسلام به اختلاف نظرهایی بر می گردد که طرف های اصلی درگیر با هدف حراست از وحدت امت اسلامی با یکدیگر مصالحه کرده و کنار آمده و به سکوت گذرانیده اند. اما مدعیان پیروی از آنها که پشت پرده ی دغدغه ی دین دغدغه های دیگری نیز دارند، با دامن زدن به اختلافات و تسری دادن اختلاف نظر ها به همه ی مبانی و آموزه های دینی، اسلام را تجزیه کرده و آن قدر به حاشیه پرداخته اند که متن و جوهره ی دین فراموش شده است و تنها چیزی که از دین باقی مانده مجموعه ای از رفتارها و آیین هایی است که تداعی کننده ی تعصبات و نمادهای مذهبی است.
ظرف چند صد سال گذشته غربی ها همواره از اختلافات مذهبی بین مسلمانان به نفع خود بهره برداری کرده اند و برعکس مسلمانان از چنین دست و پا زدن هایی نه تنها به جایی نرسیده اند بلکه سیر قهقرایی داشته اند و متحمل هزینه های کلان مادی و معنوی شده اند!
اولین تجربه شیرین اروپایی ها از اختلافات داخلی مسلمانان به اواخر نیم قرن اول هجری برمی گردد که مجموعاً در سه جنگ جمل، صفین و نهروان حداقل پنجاه هزار نفر از مسلمانان و مدعیان مسلمانی کشته شدند که با توجه به جمعیت آن زمان رقم بالایی بود و موجب گردید پیشروی مسلمانان در شمال غربی سرحدات خلافت نوپای اسلامی کند و یا متوقف شود. غربی ها از این تجربه به روایتی در زمان خوارزمشاهیان که مغولان را برآغالیدند و بعدها در زمان صفویه سوء استفاده کردند و بین امپراتوری عثمانی و حکومت صفوی نیز سعایت کردند و جنگ های بی ارزشی به راه انداختند که هیچ نتیجه ای جز عقب ماندگی برای طرفین نداشت. در گرماگرم جنگ های صفویه و عثمانی اختلافات مذهبی با چاشنی تبلیغات و بزرگنمایی هایی که طرفین به راه انداختند بالا گرفت و منجر به اختراع آداب عجیب و غریبی شد که به شکاف های موجود بین شیعه و سنی دامن زد که رسوبات آن هنوز هم پابرجاست هر چند برخی از رفتارهای تفرقه انگیز خصوصاً پس از انقلاب ممانعت قانونی پیدا کرده اما افراد کوته فکر در برخی از کانون های مدعی تبلیغات مذهبی هنوز هم در چنین مسیری گام برمی دارند و از آن طرف هم آنچنان علیه شیعیان تبلیغ به راه انداختند که برای شیعه کشی پاداش اخروی قائل شده اند.
اصولاً منازعات مذهبی بدان می ماند که دو شاخه از یک درخت بخواهند با چوبی که از همان درخت بریده اند به جان یکدیگر بیفتند و بحث مضحک اکثریت و اقلیت را به راه بیندازند و سهمی در واگذاری مسئولیت ها و اداره ی جامعه برای یکدیگر قائل نباشند و عده ای در قطیف و عده ای در بحرین و سایر جاها سهمی متناسب با جمعیت خود از اداره ی امور نداشته باشند! هر چند تعیین سهم بر اساس جمعیت نیز با شایسته سالاری منافات دارد ولی به عنوان یک امتیاز حداقلی باید محترم شمرده شود و از همه مضحک تر این که سود حاصل از این پنجه بر صورت کشیدن ها نیز نصیب انگلیس و اروپا و آمریکا و روسیه می شود و عده ای به اصطلاح مسلمان هم دلخوش هستند که با کشتن پیروان مذهب رقیب به بهشت می روند که صد البته مکان چنین بهشتی در قعر جهنم خواهد بود!
چگونه است که کشورهای توسعه یافته اختلافات خود را با گفت و گو حل می کنند اما برای فروش سلاح های خود به جنگ های فرقه ای و مذهبی که سر تا پایش دو ریال هم نمی ارزد دامن می زنند؟. غربی ها پس از تجربه تلخ دو جنگ جهانی ترجیح می دهند که دیگران به نیابت از آنها بجنگند و خودشان را تلف کنند و زیرساخت های خود را نابود کنند و هزینه اش را هم از جیب مردمشان بپردازند. بنابراین اگر آقای ظریف با مدّ و تشدید می گوید نیازمند گفت و گوی منطقه ای هستیم، چیزهایی می داند که برخی از حکام منطقه نمی دانند!

Comments are closed.