• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

پا به پا با مردم
از جمله ویژگی هایی که به ایجاد برند شخصیتی و هژمونی برای سیاستمداران می انجامد قاطعیت است به این معنا که یک صاحب منصب تلاش کند برنامه ریزی و رفتاری در راستای تحقق وعده هایش داشته باشد بدون این که از اهداف اولیه ی خود فاصله بگیرد. متأسفانه گاهی شاهد هستیم که این موضوع با کج فهمی مواجه می شود به گونه ای که برخی تصور می کنند قاطعیت به معنای اصرار بر مواضع و دیدگاه هایی است که قبلاً تجربه شده و مثمر ثمر نبوده است این کج فهمی از آنجا ناشی می شود که ندانیم و یا نخواهیم بپذیریم که اصولاً قاطعیت باید معطوف به هدف اصلی که تأمین منافع ملی است باشد نه تاکتیک و ابزار و خط مشی؛ چون ما دائماً با تغییر شرایط در دنیا مواجه هستیم و برای هر شرایطی باید برنامه ای متفاوت داشته باشیم با این شرط که تفاوت راهبردها و برنامه ها نباید اصل حفظ منافع ملی که فلسفه ی وجودی هر سیاستمدار است را خدشه دار کند. در دنیای سیاست هر امتیازی این قابلیت را دارد که در صورت عدم بهره برداری
صحیح از آن به عنوان یک نقطه ضعف مورد سوء استفاده قرار گیرد. همین نفت را به عنوان ثروت ملی و یک امتیاز اقتصادی در نظر بگیرید که هر چند استخراج و صدور آن سالانه میلیاردها دلار به خزانه ی کشور وارد می کند اما وقتی ما ناگزیر به فروش خام آن باشیم و همیشه روی درآمد آن در بودجه سالانه حساب باز کنیم و برنامه ای هم برایایجاد ارزش اضافی روی آن نداشته باشیم و با انتخاب راهبردهای سودمند امنیت استخراج و صدور و فروش آن را تأمین نکنیم، برای ما بیش از آن که سودمند باشد دردسر ساز است چرا که با یک تحریم حتی قادر به پرداخت حقوق کارکنان دولت هم نیستیم؛ اما ژاپن از نداشتن نفت که یک محرومیت است سود می برد چرا که هم چشم طمع نیازمندان به نفت را به خود خیره نمی بیند و هم برای جبران نداشتن آن به کار و تلاش روی آورده است. اینجاست که بی تدبیری یک نعمت را به نقمت تبدیل می کندو تدبیر و کار و تلاش یک محرومیت را به یک فرصت مبدل می سازد. همین نفت برای کشورهای توسعه یافته خیر محض است چرا که توانایی ایجاد ارزش افزوده و فرآوری صد درصدی آن را دارند و از رهگذر چنین نعمتی هزاران شرکت تولیدی و پایین دستی را فعال نگه می دارند. قاطعیت این نیست که وقتی یک پزشک متوجه شد داروهایی که برای بیمار خود تجویز کرده با توجه به بیماری های دیگرش به او آسیب می رساند، همچنان بر تشخیص قبلی خود ایستادگی کند و موجب مرگ وی شود یا هدایت کننده ی یک کشتی با مشاهده ی تغییر جهت امواج و توفان و آب و هوا، همچنان بر تنظیم قبلی سکان روی یک مسیر اصرار داشته باشد! پافشاری بر شیوه ایناکارآمد را قاطعیت قلمداد کردن نشانه ی تدبیر نیست. شاید چنین رویه ای ناشی از ورود کسانی به عرصه ی سیاست باشد که سال ها تحت تأثیر فضاهای سنتی که اقتضائات خاص خودش را دارد با نسبیت بیگانه بوده اند و چون زمانی در یک فضای بسته ی فاقد ارتباط فراگیر با جهان تنفس کرده اند تصور می کنند که می توان چنین رویه هایی را به تمامی امور خصوصاً دنیای سیاست، تسری داد. این بدان می ماند که بگوییم همچنان که اگر کسی به چاه افتاده باشد می توان با فرستادن طناب به چاه او را بالا کشید به همین قیاس اگر کسی روی پشت بام هم گیر کرده باشد می توان با طناب او را پایین کشید!
باید بپذیریم همان گونه که با شیوه های سنتی شامل پند و اندرز و ایجاد ترس و تهدید نمی توان کودکان و نوجوانان این زمانه را در مسیر اعتدال نگه داشت، بسیاری از ساز و کارهای حکومتی مبتنی بر شیوه های سنتی نیز باید تغییر کند. شاید زمانی می شد برای فرو نشاندن آشوب های ناشی از قحطی با انداختن نانوا در تنور از احتکار نان جلوگیری کرد اما امروزه که اغلب مردم سواد دارند و شرایط مردم ساکن در سایر کشورها را به صورت زنده می بینند و با حقوق شهروندی و انسانی خود آشنا هستند دیگر چنین شیوه ی غیرانسانی کارآیی ندارد و به اعتراض و جریحه دارشدن افکار عمومی می انجامد لذا نه تنها مردم، بلکه سیاستمداران هم باید فرزند زمانه ی خودشان باشند و هر روز به دنبال راهکاری فراخور شرایط کشور و جهان برای حل مشکلات باشند و تصور نکنند که اصرار بر شیوه های ناکارآمد به معنای قاطعیت است و از آنها اسطوره می سازد!
امروزه حتی کشورهایی که ظاهراً خود را شریک تجاری آمریکا می دانند به صورت زیرپوستی با این کشور رقابت می کنند و طرفین دائماً به دنبال رصد یکدیگر هستند و از هم جاسوسی می کنند و اخبارش هم منعکس می شود، هر چند در ملاقات ها
ظاهراً به روی هم لبخند می زنند اما به دنبال منافع مردم خودشان هستند. چه کسی می تواند مدعی شود که ژاپنی ها کمتر از ما ایرانی ها از آمریکا زخم خورده اند همین ژاپنی ها با توجه به شرایط ژئوپولتیکی کشورشان و مشکل کمبود خاک و مواد معدنی شرایط خود را از یک کشور شکست خورده و محکوم به پرداخت خسارت پس از جنگ جهانی دوم با اتخاذ شیوه ای عاقلانه به وضعیتی تغییر داده اند که در ردیف سوم تا چهارم اقتصاد جهان هستند. زمانی بود که آمریکایی ها کارخانه ی کاترپیلار تولید کننده ی ماشین های راهسازی را در ژاپن تأسیس کرده بودند و هیچ متخصص و مهندس ژاپنی را به کارخانه راه نمی دادند تا به راز و رمز کار آنها پی نبرند اما همین ژاپنی ها که اکنون بخشی از بازار آمریکا را به تسخیر خود درآورده اند مهندسان و متخصصان خود را به عنوان نظافتچی و کارگر خدمتکار وارد آن کارخانه کردند و با گذشت چند سال توانستند با صبر و حوصله و پی بردن به رمز و راز تکنولوژی تولید ماشین های راه سازی کارخانه ی کوماتسو را راه اندازی کنند. به هر حال هر کاری راه حلی دارد. زمانی توپ و تشر و اشتلم و شعار و به آتش کشیدن پرچم کارآیی دارد و زمانی یارگیری و تبادل امتیاز و گفتگو و مسالمت جویی و نفوذ، که همه ی این شیوه ها معطوف به یک هدف است یعنی تأمین منافع ملی و رفاه مردم. شجاعت این نیست که ما مردم را به مهلکه بیاندازیم چون تنها با راه حل های نخ نما شده و لو رفته می خواهیم دشمن خود را از میدان به در کنیم. برای کشوری که اقتصادی بیمار دارد، جنگیدن همزمان در چندین جبهه داخلی، منطقه ای و جهانی فرساینده است. متاسفانه کج فهمی نسبت به خیلی از مفاهیم از جمله قاطعیت به سایر امور هم تسری پیدا کرده و هنوز تکلیف مفهوم «مردم» ، «اکثریت» و «تشویش اذهان عمومی» هم مشخص نیست. همین که روزانه برخی افراد از طرف مردم و اکثریت آحاد جامعه سخنان متناقضی ابراز می کنند که نظر اکثریت مردم نیست معلوم می شود که تکلیف نماینده و سخنگوی مردم هم روشن نیست و هر کسی تصور می کند که خودش سخنگوی اکثریت است و جالب اینجاست که از طرف مردم هم مطالبه تراشی می کنند در حالی که امروزه با وجود این همه وسایل ارتباطی، کسب اطلاع از نظر عموم مردم پیرامون برخی مسایل مبتلابه کشور کار چندان دشواری نیست! امتیاز حرکت پا به پا با مردم این است که می توان از هر بحرانی با کمترین هزینه عبور کرد. این روزها مردم با رفتار و گفتار و عکس العمل های گوناگون به مسئولین پیام می دهند و اعلام موضع می کنند و در صورتی که مطابق میل آنها رفتار شود هر غیرممکنی را ممکن می سازند با این شرط که احساس هم سرنوشتی با مسئولین داشته باشند. کسانی که پشت تریبون های عمومی قرار می گیرند باید بهتر از هر کسی بدانند که این مملکت متعلق به آحاد مردم و شهروندان فارغ از رنگ و نژاد و قومیت و مذهب است و همه زیر چتر فراگیر ملّیت قرار دارند. لذا همه باید زیر این چتر گسترده احساس هم سرنوشتی داشته باشند و بر این باور باشند که منافع ملی که پیوندی تاریخی با باورهای گوناگون مذهبی دارد بر هر چیز دیگری اعم از سلیقه های حزبی و جناحی و شخصی مقدم است.

Comments are closed.