• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۴ خرداد ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
طعم تلخ روایت های تاریخی
با پایان یافتن فصل امتحانات اوقات فراغت دانش آموزان آغاز می‌شود و از جمله فعالیت‌های مثبتی که هر نوجوان و جوان می‌تواند داشته باشد مطالعه است اعم از این که مطالعه در منزل صورت گیرد، در کتابخانه باشد و یا این که در آزمایشگاه و محیط طبیعی، هر چه هست تابستان نباید موجب انقطاع ذهن و حافظه‌ی دانش‌آموزان از موضوع یادگیری شود. حتی یادگیری می‌تواند در مراکز صنعتی، زمین زراعتی یا کارگاه‌های صنایع دستی تحقق پیدا کند. یادگیری زمانی محقق می‌شود که ما شاهد ایجاد ارزش افزوده در ذهن و زبان و کسب تجارب عملی باشیم. شواهد و نشانه‌های زیادی وجود دارد که بیانگر فاصله‌ی غیرقابل توجیه عموم مردم خصوصاً نسل جوان از کتاب است. در واقع مطالعه در فهرست عادات خوب اکثریت مردم وجود ندارد! اگر مطالعه در جامعه‌ی ما نهادینه شده بود، گشت و گذار و پرسه‌های کم دستاورد در فضای مجازی نمی‌توانست به آن آسیب برساند کما این که سرانه مطالعه در کشورهای توسعه یافته علی‌رغم رواج فضای مجازی کاهش نیافته و کتاب‌ها و روزنامه‌ها همچنان با تیراژهای بالا منتشر می‌شوند؛ اما از آنجایی که انقلاب فرهنگی به معنای واقعی آن در ایران رخ نداده و تغییرات فرهنگی مثل بسیاری تغییرات دیگر بر روی امواج هیجانی و گذرا سوار بوده و عمقی نداشته طبیعتاً نباید انتظار داشته باشیم که پس از سال‌ها حاکمیت فرهنگ شفاهی بر این مرز و بوم، شاهد رواج کتابخوانی و درک ضرورت آن از سوی عموم مردم باشیم به نحوی که این عادت مقدس آنها را وادار سازد حتی در بدترین شرایط اقتصادی نیز دست از مطالعه بر ندارند و خود را از این نعمت بزرگ محروم نکنند. ناگفته پیداست که توفیق مطالعه صرفاً در گرو هزینه کردن پول نیست و گاهی همین که وقت و حواس خود را هزینه کنیم به راحتی می‌توانیم با مراجعه به کتابخانه‌های عمومی نیاز خود را در بسیاری از زمینه‌ها برطرف سازیم در حالی که هم اکنون بهترین نوع استفاده از کتابخانه‌های عمومی حضور جوانان در محیطی ساکت برای مرور دروس امتحانات نهایی و کنکور است و خیلی کم اتفاق می‌افتد که کتابخانه‌های عمومی به علت فراوانی تقاضای کتاب اعلام کمبود کنند مگر در مواردی که یک معلم یا استاد دانشگاه کتابی را برای مطالعه و کنفرانس اجباری به دانش‌آموزان یا دانشجویان معرفی کرده باشند و آنها بخواهند برای مطالعه و نت‌برداری بدون پرداخت هزینه از آن استفاده کنند.
زمانی در کشور ما کتابخانه‌هایی با چندین هزار نسخه‌ی خطی وجود داشته، آن هم کتاب‌هایی که نوشتن آنها توسط خطاطان و نسخه‌برداران صورت می‌گرفته و تهیه و صحافی هر یک از آنها ماه‌ها به طول می‌انجامیده است. ارزش مطالعه و کتابخوانی به حدی بوده که گاه یک طالب علم برای دستیابی به یک کتاب فرسنگ‌ها راه را طی می‌کرده و خطر مسافرت در آن شرایط را با پای پیاده و در بهترین وضعیت با اسب و استر بر خود هموار می‌کرده است. مردم عادی فاقد سواد نیز از طریق نقالان و خطیبان توفیق آشنایی با آثار گرانبهایی چون شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی و حافظ و حضرت مولانا را پیدا می‌کردند. اما امروزه تعداد بسیار کمی از سخنوران از چنین توانایی برخوردارند به طوری که بتوانند مطالب خود را با اشعار و آثار بزرگان این مرز و بوم شنیدنی تر و ماندگارتر کنند. این روزها کمتر کسی پیدا می‌شود که بتواند از طریق کتابفروشی روزگار بگذراند مگر این که در کنار کتاب تنقلات مضر و کم خاصیتی چون پفک و پفیلا و چیپس هم بفروشد. کیوسک‌های روزنامه‌فروشی هم نمی‌توانند با فروش نشریات حتی اجاره‌ی محل کسب خود را درآورند چه رسد به این که بخواهند از این طریق امرار معاش کنند چرا که اغلب مردم عادت به روزنامه‌خوانی ندارند و همان روزنامه‌خوان‌های حرفه‌ای هم از رسانه ها سلب اعتماد کرده‌اند و نشریات نیز توانایی پرداخت هزینه‌های مادی و معنوی تولید مطالب پرمحتوا، پژوهش محور، مردم‌پسند، مستند و روشنگرانه را ندارند و در کنار این مشکلات باید اذعان داشت که سطح سلیقه‌ی عمومی هم پایین آمده و آن اندازه که مطالب هیجان‌انگیز و بزرگ‌نما شده پیرامون حوادث و چهره‌های هنری و ورزشی را می‌پسندند به دنبال مطالب جدی و مهم نیستند.
زمانی که پاریس در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم در آستانه‌ی سقوط قرار گرفت دغدغه‌ی بسیاری از مردم حفظ موزه‌ها و کتابخانه‌ها از دستبرد و ویرانی بود به طوری که کمیته‌هایی برای حفظ و نگهداری و انتقال آثار ارزشمند به مکان‌های امن تشکیل شد و تعداد زیادی در این راه جان خود را از دست دادند و همان آثار امروز در گالری‌ها و موزه‌ها و کتابخانه‌ها در معرض دید خیل مشتاقانی است که برای رسانیدن خود به فرانسه و دیدن این آثار سالانه میلیاردها دلار خرج می‌کنند. به بیانی دیگر تعریفی که مردم فرانسه در آن زمان از امنیت داشتند به اندازه‌ای منطقی و گسترده بود که مصونیت آثار تاریخی و فرهنگی و علمی و مالکیت معنوی را نیز در بر می‌گرفت و با هویت آنها پیوند داشت و از امنیت تعریف سر و دم بریده‌ای نداشتند که تنها به جان و مال و معیشت آنها محدود شود. طبیعی است که وقتی از خاک یک کشور سخن می‌گوییم این خاک در برگیرنده میراث‌های مادی و معنوی فراوان است که شامل آثار مکتوب، آثار باستانی، منابع معدنی، خرده فرهنگ‌ها، لهجه‌ها و گویش‌ها و باورهای گوناگون و آداب و سنت‌های پیوند خورده با تاریخ این آب و خاک است که به این سرزمین معنا می‌بخشد. حتی عادات و رفتار خوب مردم یک کشور نیز بخشی از میراث معنوی آنهاست که از جمله‌ی آنها عادت به مطالعه است.
در جوامعی که دانایی ثروت محسوب می‌شود شاهد تولید علم و تکنولوژی و درآمدزایی هستیم. وقتی کشوری به کانون دانایی تبدیل می‌شود برای جلب و جذب افراد دانشور و اهل فرهنگ متعلق به هر کجای جهان که باشند برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری می‌کند و از این راه سود می‌برد و برعکس اگر انحصارطلبی و تمامیت‌خواهی مبتنی بر برداشت‌های غلط از باورها و آیین‌ها و شیوه‌های زندگی کار را به جایی می‌رساند که میدان را برای جولان اهل علم و دانایی تنگ می‌کند خواسته یا ناخواسته چنین جامعه‌ای در خدمت جوامعی قرار می‌گیرد که برای استقبال از نخبگان و دانشمندان آغوش گشوده‌اند!
بی‌ثباتی، آشفتگی‌های رفتاری، پرهزینه بودن هنجارمندی، قانون‌گریزی، رواج خشونت، عدم شفافیت در مناسبات اجتماعی و اقتصادی و … همه و همه از ویژگی‌های جوامعی است که دانایی ستیزی در آن رواج پیدا کرده و اقلیتی انحصارطلب تنها به دنبال اجرایی کردن برداشت‌ها و گمان‌های خود هستند و تصور می‌کنند هزینه کردن همه چیز در چارچوب وظیفه‌ای که برای خود تعریف کرده‌اند صرف‌نظر از نتایج آن به توسعه و رشد می‌انجامد در حالی که روایت تاریخ از اینگونه رویکردها طعم تلخی دارد.

Comments are closed.