• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۷ اسفند ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
عطا و لقای اتاق‌های فکر
اتاق فکر پدیده‌ی نوظهوری نیست و از گذشته‌های بسیار دور با هدف انتقال تجربیات و رایزنی و ارائه‌ی راهکار به فرمانروایانی که بعضاً در سنین پایین به قدرت می‌رسیدند کاربرد داشته است. هر چند در گذشته حفظ شئونات و شخصیت کاریزماتیک فرمانروایان ایجاب می‌کرد که خروجی نهایی نهادهای مشورتی برای آنها که خود را تافته‌ی جدا بافته و مصون از اشتباه می‌دانستند الزام‌آور نباشد اما فرمانرویان عاقل و باشعور سعی می‌کردند برای خالی نبودن عریضه و اظهار فضل با حذف و اضافه‌های بی‌خاصیتی به مصوبات و پیشنهادات مشورت‌دهندگان، ضمن حفظ ابهت و اقتدار خویش راهکارهای واقع‌بینانه و مؤثر برای اداره‌ی کشور را بر تشخیص و سلیقه‌ی خود ترجیح دهند و حوزه‌ی فرمانروایی خود را به مخاطره نیاندازند. در زمانه‌ی ما نیز در کنار مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا که در چارچوب قوانین مبادرت به رایزنی و بررسی طرح‌ها و لوایح و بحث و گفتگو پیرامون مسایل جاری کشور می‌کنند، اتاق فکرهایی هم راه افتاده که الزام‌آور نبودن خروجی آنها ایجاب می‌کند اعضای آن حتی در مواردی بتوانند برخی از اصول و بندهای قانون اساسی را هم به چالش بکشند و تابوشکنی‌هایی داشته باشند که راهگشای نمایندگان مجلس و شوراهای شهر برای گریز از تنگناهای قانونی و معضلات ساختاری باشد اما در مورد بامسمی بودن اتاق‌های فکر و اثر وجودی آنها تردیدهای زیادی وجود دارد. کسانی که با هدف عبور دادن کشور از بحران‌ها و یا تلاش برای پیشگیری از وقوع بحران، اتاق فکر تشکیل می‌دهند باید بدانند که اتاق فکر با نشست‌های محفلی، گردهمایی برای توجیه‌تراشی، هم‌عنانی با هدف لابیگری، تبانی برای نقشه‌کشی، ایجاد فرصت برای درددل، تلاش برای لاپوشانی، فرصت‌آفرینی و فرصت‌سوزی با هدف انتقام‌های جناحی، اظهار اطلاع از ماجراهای پشت پرده برای تعیین میزان حق سکوت خود و همچنین معامله برای تبادل امتیاز تفاوت اساسی دارد. ضمن این که اتاق فکر جایی برای توجیه و تبیین بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌ها و مصوبات متناقض و نخ‌نما شده نیست و به طور کلی نمی‌توان از مجموعه‌ای که ظاهراً تحت عنوان نخبه، اندیشمند، متخصص، کارشناس و صاحب نظر و مجرب و روزگار دیده با هدف کمک به کشور برای خروج از بحران دور هم جمع می‌شوند انتظار داشت که برای جا انداختن دیدگاه‌هایی خاص که عدم کارآیی آنها بر کمتر کسی پوشیده است، برهان‌تراشی کنند و بر عملکردهایی مهر تأیید بزنند که نه تنها سودبخش نبوده بلکه به مشکلات هم دامن زده است.
اصولاً معضلی که از وزانت و وجاهت خروجی اتاق‌های فکر می‌کاهد ترکیب آن است زیرا گاهی دیده می‌شود همان کسانی که زمانی با ندانم‌کاری روزگار مردم را سیاه کرده‌اند دوران بازنشستگی را در اتاق‌های فکر می‌گذرانند که در واقع فرصتی برای اضافه‌کاری، رانت‌بازی و توجیه اشتباهات گذشته خودشان است با این دستاویز که معتقدند باید تجارب خود را به نسل‌های بعدی منتقل کنند. در مقابل چنین رویه‌ای برخی تنها زیر بار عضویت کسانی در اتاق فکر می‌روند که بالادستی‌ها و عملکردشان را دربست قبول داشته باشند بعد هم به آنها می‌گویند حالا بیایید مسائل کشور را تحلیل کنید! در چنین شرایطی اگر بیشتر وقت اعضای اتاق فکر به ذکر جمیل و تعریف و تمجید و توجیه وضع موجود بگذرد جای شگفتی نیست. در واقع اتاق ذکر است نه اتاق فکر. ویژگی شگفت‌انگیز برخی اتاق‌های فکر این است که در چنین محافلی از نقدهای ساختاری و در انداختن طرح‌های نو خبری نیست. این که چگونه می‌شود با وجود این همه مشکلات ساختاری و نیاز به بازنگری اساسی در بسیاری از راهبردها کسی نتواند خارج از چارچوب بخشنامه‌ها، توصیه‌ها و ملاحظات عدیده و مواضع محافظه‌کارانه حرفی برای گفتن داشته باشد از عجایب هفتگانه‌ی جامعه‌ی پر دست‌انداز ماست. اصولاً زمانی باید برای راه‌اندازی اتاق فکر هزینه کرد که اعضای آن متخصص و کارشناس و صاحب نظر و شجاع و دلسوز به حال کشور باشند و نظر واقعی خود را بگویند و مطمئن باشند که مسئولین برای نظر و دیدگاه آنها ارزش قائل‌اند. گاهی می‌گویند فلانی آدم خوب و قابل اعتمادی است و بیکار هم هست بنابراین به درد اتاق فکر می‌خورد در حالی که خوب و امین بودن شرط لازم برای عضویت در اتاق فکر است نه شرط کافی.
ما هر چهار سال یک بار میلیاردها تومان هزینه‌ی برگزاری انتخابات مجلس می‌کنیم و از میان این همه نماینده که عده‌ای با موج‌سواری و لیست‌بازی و بهره‌گیری از جانبداری‌های قومی و قبیله‌ای و تبلیغات آنچنانی و به مدد حذف و اضافه‌های جهت‌دار که منجر به غیبت چهره‌های کارآمد می‌شود، نهایتاً چند نفر افراد انگشت‌شمار درست و حسابی و متخصص و دلسوز پیدا می‌شوند که حرف دل مردم را می‌زنند ولی متأسفانه به دلیل در اقلیت بودن به جایی نمی‌رسند و اتفاقی هم نمی‌افتد و زمانی هم که طرح و لایحه‌ی درخوری به تصویب می‌رسد با هزاران اما و اگر و چکش‌کاری و رفت و برگشت و ارجاعات متعدد به شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام به دولت ابلاغ می‌شود که همین مصوبه‌ها نیز در جریان نگاه‌های سلیقه‌ای و کمبود بودجه و خودسری‌های اداری و سازمانی [چنان که افتد و دانی] راه به جایی نمی‌برد. وقتی وضعیت مجلس که قاعدتاً باید در رأس امور باشد این گونه است تکلیف اتاق‌های فکر روشن است. برخی اتاق‌های فکر نامتجانس به مجالس خواستگاری شباهت دارد که عده‌ای ریش‌سفید با هدف معارفه و شناخت متقابل و کمک به عروس و داماد برای تصمیم‌گیری صحیح دور هم جمع می‌شوند اما ناگهان مجلس تبدیل می‌شود به میدان لجاجت مادرزن و مادرشوهر و پدرزن و پدرشوهر که می‌خواهند گربه را سر حجله بکشند و روی یکدیگر را کم کنند. جالب اینجاست که برخی از افراد که برای شرکت در اتاق فکر دعوت می‌شوند کمترین ذهنیتی از موضوع مورد بحث ندارند و طبیعتاً اطلاعاتی هم پیرامون جزئیات موضوع جمع‌آوری نکرده‌اند تا بتوانند سخن خود را با مدرک و سند و آمار و ارقام به کرسی بنشانند در حالی که اعضای اتاق فکر باید گاهی حتی در جریان محرمانه‌ترین مسائل کشور هم باشند تا بتوانند با حلاجی و ارزیابی همه‌ی جوانب به تصمیم صحیح برسند و نظرات مشورتی ارزشمندی داشته باشند. از یک منظر می‌توان اتاق‌های فکر را به کلاس‌های ضمن خدمت تشبیه کرد که بیشتر برای حضور و غیاب و کسب امتیاز و اعطای مدرک و ارتقاء گروه و پایه برگزار می‌شود و نتیجه‌ی دیگری ندارد. باید اذعان داشت تا زمانی که عده‌ای برای خروجی جلسات مشورتی ارزشی قائل نیستند و همان کسانی که قرار است در باره‌ی یک اداره و سازمان و نهاد و شخصیت اظهار نظر کنند از طرف همان ادارات و نهادها گزینش می‌شوند نباید روی خروجی چنین جلساتی حساب باز کرد زیرا جز تعریف و تمجید و اظهار کرنش و تبعیت و به به و چه چه حاصلی ندارد به قول معروف می‌نشینند و می‌گویند و برمی‌خیزند و تمام.
اتاق فکر باید عقبه و نتیجه‌ی عینی داشته باشد و اعضای آن به آرشیو اطلاعات مربوط به موضوع مورد بحث دسترسی بدون محدودیت و طبقه‌بندی داشته باشند. اتاق فکر باید شناسنامه داشته باشد تا مردم بدانند چه تفکرات و اشخاصی پشت برخی تصمیم‌ها بوده‌اند و توصیه‌هایشان چقدر آب به آسیاب خودشان و بستگانشان ریخته است. اعضای اتاق فکر باید توسط کسانی انتخاب شوند که روی خروجی تبادل نظرها حساسیت و توقع اعمال نفوذ نداشته باشند و فراتر از اینها، اعضای اتاق فکر باید از امکان انتشار دیدگاه‌های مشورتی خود در رسانه‌ها برخوردار باشند تا مشخص شود مسئولین تا چه اندازه از کارشناسان راه یافته به اتاق‌های فکر حرف‌شنوی داشته‌اند.
تشکیل اتاق فکر را نباید به زمان اوج‌گیری بحران‌ها موکول کرد زیرا در چنین شرایطی تصمیم‌گیری بسیار دشوار و معمولاً هم بی‌فایده است و آدم‌های درست و حسابی هم در زمان اوج‌گیری بحران‌های ناشی از بی‌توجهی به هشدارها زیر بار عضویت در چنین محافلی نمی‌روند زیرا چنین کسانی بیشتر طرفدار پیشگیری هستند نه معجزه به هر تقدیر خلوص و صداقت و رک‌گویی اعضای اتاق فکر باید در حدی باشد که اولاً زیر بار هیچ‌گونه اعمال نفوذی نروند و در ثانی برای خروجی چنین نشست‌هایی گوش شنوایی وجود داشته باشد. در غیر این صورت بهتر است عطای اتاق فکر را به لقای آن بخشید.

Comments are closed.