• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ اسفند ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
هنر فهم زبان مردم
با وجود مشترکات زیادی که بین جوامع انسانی وجود دارد باز هم می‌توان به نشانه‌هایی در رفتار مردم هر جامعه‌ای برخورد کرد که با سایر جوامع متفاوت است. به همین دلیل است که گاهی از عادات و رفتارهای شاخص عرب‌ها، ایرانی‌ها، انگلیسی‌ها، آلمانی‌ها و روس‌ها و … سخن می‌گوییم. این که ما بخواهیم چنین شاخص‌هایی را به تاریخ و تمدن و فرهنگ و ادیان و مذاهب رنگارنگ و همچنین در آمیختگی اقوام و نژادها گره بزنیم یا دلایل دیگری برای آن بتراشیم موضوع این یادداشت نیست. آنچه راقم این سطور به دنبال آن است تبیین ضرورت درک زبان مردم از سوی اداره‌کنندگان کشور است. متأسفانه ما با مشکلی به نام تعریف “مردم” مواجه هستیم به این معنا که هر کسی تعریفی مطابق نظر خود از مردم ارائه می‌دهد و با استناد به آن رفتار خود را توجیه می‌کند. لذا تنها راهی که می‌ماند این است که مسئولین به پالس‌هایی که مردم با رفتار خود مخابره می‌کنند توجه داشته باشند زیرا مردمی که تاریخی پرفراز و نشیب را ظرف هزاران سال پشت سر گذاشته‌اند آموخته‌اند که به اقتضای زمان با چند زبان سخن بگویند. طبیعی است که وقتی زبان فارسی و زبان انتخابات برای اداره‌کنندگان کشور مفهوم نباشد ناگزیر باید به زبان رفتار که طبیعی‌ترین واکنش عمومی محسوب می‌شود سخن گفت. این که چرا زبان انتخابات برای برخی از مسئولین کشور به گونه‌ای خلاف واقع ترجمه می‌شود به رسوبات برجای مانده از یک رویداد تاریخی باز می‌گردد که پیام روشن آن بی‌اعتنایی به نظر اکثریت است در حالی که از همین رویداد تاریخی نیز می‌توان احترام به نظر اکثریت را هر چند مطابق میل ما نباشد برداشت کرد به هر تقدیر نمی‌توان رویدادی تاریخی که سر در آبشخور قبیله‌گرایی و انتقام‌کشی‌های تاریخی داشته را مبنا قرار داده و به گونه‌ای تفسیر کرد که با مردم‌سالاری مغایرت داشته باشد و نهایتاً آن را به تمامی عصرها و نسل‌ها تسری داد، فراتر از آن اصولاً انطباق دادن رویدادهای تاریخی با یکدیگر همیشه به نتایج درخشان منجر نمی‌شود چرا که تفاوت فاحش میان جوامع، فرهنگ‌ها و شرایط گوناگون، درستی نتیجه‌ی چنین انطباق دادن‌هایی را زیر سؤال می‌برد و نمی‌توان به آنها اعتماد کرد. کما این که اگر بخواهیم همان تعریفی که در زمان رو در رویی شمشیرها برای شجاعت وجود داشت را به زمان رو در رویی سلاح های گرم تسری دهیم آنچه روی دستمان می‌ماند تلفاتی غیرقابل جبران است، زیرا جنگجویانی که با توپ و تفنگ و مین و بمب به جان یکدیگر می‌افتند قادر به رو در رویی، گفت و گو، تبادل احساس و ارزیابی عاطفی و منطقی از نگرش و دیدگاه طرف مقابل خود نیستند و بعید نیست شجاعتشان ریشه در تبلیغاتی خارج از میدان جنگ که توسط غیرجنگجویان طراحی و تهیه می‌شود، داشته باشد. بگذریم چرا که این رشته سر دراز دارد!
به سخن اصلی باز می‌گردیم و آن این که چگونه می‌توان رفتار مردم را ترجمه کرد و متوجه درخواست و مطالبه‌ی واقعی آنها شد. برای فهرست کردن رفتار مردم و دسته‌بندی آنها ناگزیریم دست به دامن آمار شویم زیرا در شرایطی که نمی‌توان به مکالمات خیابانی و فضای مجازی و برخی تجمعات استناد کرد، زبان آمار را می‌توان به گونه‌ای زبان مردم تلقی کرد!
بر اساس آمار رسمی
– سن بزهکاری‌ها پایین آمده و به ۱۴ سال رسیده است.
-خانواده‌های تحت پوشش امداد به ۲ میلیون رسیده که پیوندی نزدیک با کاهش قدرت خرید و سقوط تعداد بیشتری زیرخط فقر دارد.
– نرخ بیکاری افراد ۱۵ تا ۲۵ سال رشد قابل توجهی داشته است.
-در حالی شاهد افزایش ۹۷ درصدی کشفیات مواد مخدر هستیم که همزمان از کاهش سن ابتلا به آن و افزوده شدن سهم بانوان معتاد نیز با خبر می‌شویم.
– نسبت طلاق به ازدواج در حالی آماری تکان‌دهنده داشته که سن ازدواج نیز بالا رفته و فرزندآوری هم نسبت به آمار درازمدت کم شده است.
– ثبت رکورد هر دقیقه یک نزاع در پزشکی قانونی حکایت از آن دارد که آستانه ی تحمل مردم پایین آمده و بخشی از مردم تلاش می‌کنند با توسل به خشونت از موانع قانونی و غیرقانونی عبور کنند.
– بر اساس مصاحبه‌های صورت گرفته با مسئولین انتظامی رویکرد به دزدی‌های خرد افزایش داشته که از گسترش فقر و بیکاری و از بین رفتن وقاحت سرقت حکایت دارد.
– رواج بیش از پیش دستفروشی نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از کارکنان دولت و بخش خصوصی قادر به تأمین هزینه‌های زندگی خود نیستند.
– علی‌رغم توصیه‌ها و اخطارهای قانونی و شرعی از طرف مسئولین و علما متأسفانه کماکان قاچاق، کارگریزی، سرکشی مدنی، گرانفروشی، احتکار، اختلاس، ارتشاء، رانت و پارتی‌بازی رو به افزایش است.
– برخلاف خواست مسئولین که مردم را به پرهیز از انباشت کالاهای ضروری دعوت می‌کنند، مردم کار خودشان را می‌کنند که این موضوع از شکاف موجود بین مردم و مسئولین حکایت دارد.
با نمونه‌گیری از رفتارهای مردم به واقعیتی که حاکی از عدم احساس هم سرنوشتی بین طبقات گوناگون است پی می‌بریم به طوری که توصیه و سفارش افرادی که تصور می‌کنند جایگاهی در چشم و دل مردم دارند اغلب نتیجه‌ی عکس می دهد حال مسئله این است که ما یا متوجه مفهوم رفتار مردم می‌شویم و به روی خودمان نمی‌آوریم، یا می‌فهمیم و بدون توجه به نقش خود در خرابکاری‌ها به نفع دیدگاه خود از آن بهره می‌گیریم و یا هنر درک زبان مردم را نداریم.
این که جناحی خاص برای ترغیب جناحی دیگر به پذیرش یک موضوع مورد مناقشه از سلاح تهدیدآمیز “همه‌پرسی” استفاده می‌کند می‌خواهد بگوید که نظر مردم چیز دیگری است و به این وسیله توپ را به زمین رقیب سیاسی می‌اندازد و اینگونه برای همگان جا می‌اندازد که ما زبان مردم را می‌فهمیم و شما نمی‌فهمید! انتخاب چنین روشی برای تخطئه‌ی رقیب گویای وجود شکاف بین دیدگاه‌های رسمی و دیدگاه‌های مردمی است!
جالب اینجاست کمتر مسئولی حاضر است بپذیرد که یا زبان مردم را نمی فهمد و یا حاضر به فرمانبرداری از مردم نیست! این روزها به مدد فهم علامت‌ها و نشانه‌ها حتی می‌توان دانست که انسان‌های اولیه در هزاران سال پیش چگونه می‌اندیشیده‌اند، با این توصیف چگونه می‌شود ما که مدعی همنوایی با مردم هستیم برای درک خواسته‌های آنها مانند بیگانگان نیاز به مترجم داشته باشیم. واقعیت این است که مردم بیگانه نیستند اما درک زبان آنها هنر هر کسی نیست!

Comments are closed.