• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۵ فروردین ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی
کسی چه می داند
رویدادهایی که مردم را به سختی می¬اندازند هر چند پیوند چندانی با عملکرد دولت نداشته باشند ناخواسته نوک تیز انتقادات مردمی را متوجه دولت می¬کنند چون اغلب مردم به دلیل عدم اشراف بر مشکلات ساختاری ساده¬ترین راه را انتخاب کرده و به سمت نزدیک¬ترین هدف شلیک می¬کنند.
عملکرد تمسخرآمیز و ویرانگرانه¬ی دولت احمدی¬نژاد که در سال¬های پایانی ریاست جمهوری¬اش حتی خشم حامیان قسم خورده¬ی خود را نیز برانگیخت به نهادینه شدن نقدهای روزافزون به دولت بیش از هر زمان دیگری منجر شد.
اگر چه روحانی توانست با بهره¬گیری از موج نارضایتی¬ها از یک دولت مدعی اصولگرایی ریاست قوه مجریه را در دست گیرد اما چون او نیز مانند سایر روسای جمهور قادر به تابوشکنی و عدول از برخی شعارهای دست و پا گیر در حوزه¬ی سیاست خارجی نبود، شرایط معیشتی مردم آنقدر اسفبار شد که ناگزیر امتیازاتی برای ایجاد تعدیل در شرایط حاکمیت جو نارضایتی به مردم اعطا شد که از جمله¬ی آنها باز شدن نسبی فضا در بحث اطلاع¬رسانی و مناسبات اجتماعی بود که البته با توجه به وابستگی برخی روزنامه¬ها و نشریات به یارانه¬های دولتی از ضریب اطمینان بالایی برخوردار نیست خصوصا این که دولت با مد نظر قرار دادن چربش تاثیرگذاری فضای مجازی بر سمت¬دهی به افکار عمومی از یک سو و افزایش قیمت دلار از سویی دیگر، به کاهش میزان حمایت های مالی از نشریات روی خوش نشان داد.
در شرایط کنونی اغلب دست اندرکاران اداره کشور ترجیح می¬دهند که دولت بیش از سایر مولفه¬های موثر در تصمیم¬گیری در تیررس انتقادات مردمی باشد. روحانی که دور دوم ریاست جمهوری¬اش را تجربه می¬کند و نگاهی به انتخابات پیش رو ندارد ترجیح می¬دهد در شرایطی که نمی تواند با وجود تحریم و رکود و تورم و بیکاری¬های گسترده، پاسخگوی مطالبات معیشتی مردم باشد حداقل آزادی¬نسبی مطبوعات و رواج نقد از دولت را به عنوان شاخصه¬ای که او را از سایر دولت¬ها متمایز می¬کند از خود به یادگار گذارد. اما منتقدین جدی دولت که نیم¬نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری دارند و به گونه¬ای به دولت می¬تازند که گویی اختیارداری تمام عیار است نمی¬دانند که با نهادینه شدن انتقادهای صریح از دولت کار خود را در صورتی که موفق به جلب آرای مردمی شوند سکان قوه مجربه را در دست گیرند دشوار خواهند کرد.
هر چند به نظر می¬رسد با توجه به جو حاکم بر افکار عمومی و تغییر سمت و سوی مطالبات که مشکلات ساختاری را هدف گرفته، برگزاری انتخابات با شیوه¬هایی که ظرف چهار دهه¬ی گذشته تجربه شده امکان¬پذیر نخواهد بود. به همین دلیل نقد از دولت از سوی هر کسی و هر چقدر هم که تند باشد به کسب نتایج مشابه در دوره-های قبلی انتخابات منجر نخواهد شد.
نباید فراموش کرد نسلی که بیشترین فشارها را تحمل کرده، طعم بیکاری و ناداری را چشیده، از ازدواج باز مانده، شاهد تبعیض¬های بی¬حساب و کتاب بوده و گوشش به اخبار غارت بیت¬المال توسط رانت¬خواران و آقازاده¬ها آشناست، تحصیلات دانشگاهی¬اش نیز دستاوردی برای او نداشته و در مواردی به شدت تحقیر گردیده، به دوره¬ی میانسالی و سن تاثیرگذاری بر محیط و افراد پیرامونی خویش رسیده و با دغدغه هایی متفاوت با نسل¬های تاثیرگذار قبلی از سلاح امکانات ارتباطی و فضای مجازی برای پیشبرد اهداف خود بهره می¬گیرد! لذا سخن گفتن با این نسل نیازمند زبانی تازه است.
از منظری دیگر بازیگران عرصه¬ی قدرت نیز در چهار وضعیت گوناگون به سر می-برند. عده¬ای از آنها به دلیل عملکرد منفی و دور باطل زدن و عدم انعطاف فاقد محبوبیت هستند و بهتر است عطای قدرت را به لقای آن ببخشند، عده¬ای دیگر با این که از اتهامات مالی و اخلاقی و سوء مدیریت جان سالم به در برده¬اند اما در شرایط سنی مناسبی برای فعالیت و تلاش شبانه¬روزی قرار ندارند و عملا هم از لحاظ جسمی و هم فکری از کار افتاده به حساب می¬آیند، عده ای دیگر نیز از آمادگی زیادی برای کار سیاسی در شرایط بحرانی برخوردار نیستند. می¬ماند گروه چهارمی که با وجود جوانی و برخورداری از تخصص رجل و چهره به حساب نمی-آیند و در شرایط معمولی به بازی گرفته نمی¬شوند. موفقیت این گروه آخر برای جلب اعتماد عمومی در راستای ترغیب آنها به مشارکت فراگیر مستلزم نقش¬آفرینی در پست¬های اجرایی حساس است تا قابلیت خود را برای درافکندن طرحی نو و رفتاری متفاوت با مردم به اثبات برسانند. منظور از میدان داری نسل جوان نسلی نیست که پیرها گزینش می کنند. نسل جوانی که در آینده ایفای نقش می¬کند باید نگاهی عبرت¬آمیز به اشتباهات راهبردی و بنیان کن گذشته داشته باشد نه این که در همان مسیر لگدمال شده گام بردارد. به نظر می¬رسد بهترین فرصت برای آزمایش نسل مدعی هدایت جامعه، آزمایش آنها در بازسازی مناطق سیل زده باشد. سیلی که ایران را نشانه گرفت تنها با خسارات جانی و مالی همراه نبود بلکه لطمات روحی فراوانی به ساکنان این مناطق وارد کرد. لذا اگر نهادی متمایز از سایر نهادها با مدیریت چهره¬های کارآمد و جوان و دانشگاهی بتواند با عضوگیری از جوانان مستعد مناطق آسیب دیده خود را در معرض آزمونی بزرگ قرار دهد و طرحی قابل دفاع را اجرا کند تدریجا مردم را به ظهور قابلیتی نهفته که می¬تواند بعدها در عرصه¬های سیاسی و اجتماعی نیز ایفای نقش کند امیدوار خواهد ساخت.
شاید یکی از وجوه فرصت آفرینی از تهدید همین رویکرد به قابلیت نسل جوان و پرانگیزه برای بازسازی مناطق سیل زده باشد. کسی چه می داند شاید نگاه متفاوت به سیل موجب به صدا درآمدن زنگ تغییر و ایجاد امید در مردم برای چشم داشتن به اتفاقات خوب در آینده باشد. کسی چه می¬داند!

Comments are closed.