• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۹ تیر ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
جناب مدیرکل دارائی لطفاً بخوانید
چه کسانی مالیات نمی پردازند؟
صبح زود که قرار شد آش سبزی بخرم، گاز ماشین را گرفتم و چون پرنده ای سبکبال از کوچه به داخل خیابان سرازیر شدم. شاید پنج دقیقه طول نکشید که خود را به یک صف ۵۰ نفری رساندم پنج دقیقه دیگر ۲۰ نفر پشت سرم در صف بودند ۱۲ دقیقه بعد نوبت من شد. در مقابلم آش سبزی، حلیم، سمنو، آش کشک، حلیم بادمجان، حلوای زرد، پیاز داغ و… با قیمت-های کذایی در نمایش بودند. پول یا کارت چندان فرقی نمی کند. نقداً دریافت می شود.
در یک محاسبه سرانگشتی با ۴ دیگ بزرگ که در شبانه روز سه بار پر و خالی می شوند روزانه ۳۰۰۰ کیلو آش ناقابل به فروش می رسد در انواع مختلف که اگر متوسط هر کیلو هفت هزار تومان باشد فروش روزانه یک مغازه آشپزی بیست و یک میلیون تومان است یعنی ماهی ۵۲۵/۰۰۰/۰۰۰ تومان.
***
بعد از خوردن آش و دل درد شدید سر و کارم به مطب پزشکی افتاد. در خیابان زند که ساختمان چند طبقه همه را تابلوهای پزشکان متخصص پر کرده بود. هراسان و با عجله به راهروی شلوغ وارد شدم که انبوهی از بیماران در نوبت سر پا ایستاده بودند و در فضای داخل مطب هم حدود ۴۰ نفر روی صندلی نشسته در نوبت دیدم.
وقت پزشک برای ۶ ماه دیگر ویزیت نقدی بدون پذیرش دفترچه بیمه ۶۰ تومان در یک محاسبه سرانگشتی متوسط ویزیت جناب پزشک در دو شیفت کاری صبح و عصر ۱۲۰ نفر که مبلغ دریافتی روزانه می شود ۷/۲۰۰/۰۰۰ تومان و در ماه با احتساب تعطیلات و گرفتاری ها برای ۲۴ روز کار مفید درآمد جناب پزشک در ماه می شود ۱۷۲ میلیون تومان. به علت شلوغی از خیر آن پزشک گذشتم و در رفت و آمد هر آنچه کوفت کرده بودم را هضم کردم و دلم آرام شد.
***
حالا در کوچه خودمان مقابل یک ساختمان ۴ طبقه ۸ واحدی ایستاده ام که تقریباً در شرف اتمام است. از جناب صاحبخانه سئوال می کنم: کی خلاص می شوی؟ می گوید: کار من خلاصی ندارد ۳ پروژه دیگر در کجا و کجا دارم که احتمالاً همگی با هم تمام می شود.
براساس اظهارات خودش درآمد ماهیانه وی از ساخت و سازها تقریباً ماهی ۵۰ میلیون تومان است.
حالا به روزنامه بازگشته ام، هنوز وارد اتاق نشده حسابدارم از راه رسیده و هراسان می-گوید: متوجه شدید برای سال ۹۶ «نود و سه میلیون تومان» برایمان مالیات آمده.
گفتم: اشتباه می کنی! روزنامه که از مالیات معاف است.
گفت: بلی ولی…
گفتم ولی چه؟
گفت می گویند نود و سه میلیون بابت کاغذهای روزنامه که خریداری کرده اید باید مالیات بپردازید.
با تعجب گفتم: کاغذ برای روزنامه خریده ایم و روزنامه بدون کاغذ که نمی شود.
گفت: خودتان بروید و مسئله را حل کنید.
با خود اندیشیدم کاغذی که از ۱۷۰۰ تومان در هر کیلو به ۱۷۰۰۰ تومان رسیده لابد ۹۰ میلیون تومان هم باید به آن مالیات اضافه کنیم تا بشود کیلویی ۲۵ هزار تومان و ما دست از پا درازتر عطای روزنامه را به لقایش ببخشیم.
و اما بعد:
راستی هدف قانونگزار از تصویب قوانین مالیاتی چه بوده است که بعضی درآمدهای کلان در محاسبه ممیزان مالیاتی محاسبه نمی شوند اما یک روزنامه نگار که فعالیت های فرهنگی اش توجیه اقتصادی ندارد و در شرایط سخت فعلی با هزار ترفند کاغذ و سایر مواد چاپ را ده برابر قیمت می خرد و از مالیات هم معاف است چرا باید برای کاغذهای خریداری شده مشمول پرداخت مالیات شود؟
آیا حمایت از کالاهای فرهنگی و فعالیت های رسانه ای فراموش شده و یا از قوانین تفسیر موسع می شود؟
آیا برای جبران کمبود بودجه دولت باید به هر طریق ما مالیات بپردازیم؟ راستی یک پزشک و یک مغازه آشپزی چه میزان مالیات در سال پرداخت می کند؟
بساز بفروش ها، واسطه ها، میدانی ها و سوداگران ارز و زر چه میزان مالیات پرداخت می‌کنند؟
اگر به جای تحصیلات و ز گهواره تا گور دانش جستن و در تلاش برای انتقال آن بودن و زکات آن را با نشر آن پرداخت کردن خودمان را عذاب نمی دادیم و یک مغازه آشپزی باز می-کردیم بهتر نبود تا شاهد این اخبار باشیم که کله پز در لندن و تون تو در بمبئی به ریشمان بخندند.
جناب مدیر کل محترم دارایی استان فارس آیا می دانید راه بیشتر سفرهای خارجی را چه کسانی طی می کنند؟ آیا می دانید بسیاری از روزنامه ها و مطبوعات تعطیل شده و یا در شرف تعطیلی هستند؟ آیا می دانید یک تریلی کاغذ برای چاپ روزنامه ۴۰۰ میلیون تومان پول می-شود؟ آیا می دانید فروش روزنامه به نسبت هزینه های آن تقریباً رایگان است و آگهی ها به شدت تنزل کرده اند؟
آیا می دانید قوانین مالیاتی به گونه ای تنظیم شده اند که می توان از آنها تفسیر موسع کرد و به راحتی از یک روزنامه نگار معاف از مالیات هم مالیات دریافت نمود. هرچند به موقع اظهارنامه مالیاتی داده باشد اما برای کاغذی که خریده باید مالیات بپردازد؟
و اما بعدتر:
جناب مدیرکل محترم بام ما طاقت این حجم از سنگینی آوار شده را ندارد. چنانکه می-دانید: در لانه مور شبنمی توفانست. اگر می توانید به سراغ بعضی پزشکانی بروید که درآمدهای ماهیانه‌شان سر به آسمان می زند و زمینه تفریح و گشت و گذارشان هم در داخل و خارج فراهم است نه مانند ما که تا پاسی از شب باید قلم به چشم بزنیم و غصه مردم را روی دلمان بریزیم که اگر بشود چراغ باشیم.
چراغی که بعضاً در طوفان چنین حوادثی رو به خاموشی می رود.
والسلام

Comments are closed.