• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۶ مهر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
چالش‌های زیر پوستی دانشگاه‌ها
دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی ظرف ۴ دهه‌ی گذشته چالش‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌اند. از بحث نحوه‌ی گزینش دانشجو و تعیین سهمیه‌ها و ترکیب هیأت علمی گرفته تا نحوه‌ی ورود دانشجویان به مشارکت‌های سیاسی و اجتماعی و همچنین خروجی فارغ‌التحصیلان متناسب با نیاز جامعه و بازار کار.
البته نباید انتظار داشته باشیم پیرامون موضوعاتی که مورد اشاره قرار گرفت بین رؤسای دانشگاه‌ها، نمایندگان مجلس، مردم، جوانان و گروه‌های سیاسی و تشکل‌های مردمی اتفاق نظر وجود داشته باشد. زمانی بود که مته به خشخاش گذاشتن‌ها برای گزینش دانشجو حتی به حریم خصوصی و خانوادگی نیز کشیده می‌شد و حب و بغض‌ها روی محرومیت برخی جوانان از تحصیلات عالیه در کشور خودشان بی‌تأثیر نبود. آن زمان برخی به دنبال یکدست کردن جامعه، تحقق نظام تک حزبی و همرنگ کردن همگان بودند که رفتاری متوهمانه و دور از واقعیت بود و مهر تأیید مردم را هم بر پیشانی نداشت. بعدها زمانی که قباحت بکارگیری چنین روش‌های غیرعادلانه‌ای بر همگان روشن شد گروه‌های سیاسی یکدیگر را به پیشگامی در اتخاذ چنین روش‌هایی متهم کردند و نهایتاً رعایت اعتدال در این خصوص مطمح نظر قرار گرفت که به منزله‌ی آبی بر آتش نارضایتی مردم بود. قابل انکار نیست که رویکرد به میانه‌روی در خصوص نحوه پذیرش دانشجو و پذیرش آن توسط اکثریت اداره‌کنندگان کشور بیانگر غلط بودن شیوه هایی بود که در اوج بحران‌های سیاسی در داخل کشور اعمال می شد. البته این روش‌ها هرگز جواب نداده زیرا مردم پس از مدتی خودشان را با شرایط وفق دادند و برای اینکه با مشکلی در این خصوص روبه‌رو نشوند نقابی بر چهره زدند و وانمود کردند همان کسی هستند که بعضی‌ها می‌خواهند در حالی که نبودند و بعدها از دل همین نفاق‌ها و دورویی‌ها و نقاب بر چهره زدن‌ها اختلاسگران بزرگی سر برآوردند که شگفتی جهانیان را برانگیختند و به کارگیری شیوه‌هایی از این دست برای اداره‌ی جامعه را به عنوان عبرتی تاریخی مطرح کردند.
در داستان سهمیه‌ها هم همواره چالش وجود داشته چرا که از اساس و بنیان حساب شده نبود و نمی‌توان گفت چون قانونی بود بنابراین قابل نقد نیست. این مسئله پیش از هر چیز کیفیت دانشگاه از یک سو و ارزش معنوی کار رزمندگان را از سویی دیگر مورد هجمه قرار می‌داد و از روز اول هم بنا نبود چنین اتفاقی بیفتد. از ابتدا بنا بود برای دانشجویان پذیرفته شده از طریق کنکور سراسری که وارد دانشگاه شده‌اند ولی حضور در جبهه را در اولویت قرار داده‌اند مرخصی‌های موجهی در نظر گرفته شود و برای مدتی هم چنین شیوه‌ای اعمال می‌شد و کسی هم اعتراضی نداشت زیرا افرادی که از چنین امتیازی بهره می‌گرفتند با تکیه بر دانش خود در رقابتی منصفانه شرکت کرده و وارد دانشگاه شده بودند. اما بعدها که حضور در جبهه شرط بهره‌گیری از سهمیه قلمداد شد، هم روی انگیزه‌ها تأثیر منفی گذاشت و هم دانشگاه‌ها را با چالش‌های فراوان در بحث هم ترازی و کیفیت روبرو کرد و هنوز هم این مسئله کماکان به عنوان موضوعی مورد اختلاف هم در بین نمایندگان مجلس و هم دانشگاهیان مطرح است. ضمن این که حتی برخی از رزمندگان با برخورداری از سوابق چند ساله‌ی حضور در جبهه حاضر به استفاده از چنین امتیازی نشدند. بعدها برای کاستن از اختلاف سطح برخورداری‌های علمی سهمیه‌ای‌ها با دانشجویان عادی کف حداقلی را در نظر گرفتند که تا حدود زیادی به رفع برخی مشکلات کمک کرد.
مسئله‌ی بعدی به فعالیت اجتماعی و سیاسی دانشگاهیان اعم از استاد و دانشجو برمی‌گردد. به طوری که وقتی دانشگاهیان با رویکردی مستقل و نگاهی آکادامیک با حرارت و جدیت به مسایل سیاسی و اجتماعی ورود می‌کنند، عده‌ای در خارج از دانشگاه چنین جنب و جوشی را برنمی‌تابند و زمانی که دانشگاهیان رفتاری منفعلانه از خود بروز می‌دهند و مشارکت چندانی در انتخابات و مسایل جاری کشور ندارند به نحوی دیگر متهم به بی‌خیالی و عدم احساس مسئولیت می‌شوند. در حالی که جناح‌های سیاسی و اداره‌کنندگان کشور باید بپذیرند که شکل و کیفیت مشارکت دانشگاهیان با مردم عادی و صنوف دیگر متفاوت است و اینگونه نیست که همه چیز در صدور یک بیانیه و چند شعار خلاصه شود و نتیجه‌ای جز به‌به و چه‌چه نداشته باشد! بلکه دانشگاهیان بر اساس انتظاری که مردم از افراد تحصیلکرده دارند باید موضع شفافی مبتنی بر دلایل منطقی و کارشناسانه پیرامون موضوعات مبتلابه جامعه داشته باشند و به دام برخی ملاحظات سیاسی و رودربایستی‌های جناحی نیفتند و به جای اینکه دنبال این شخص و آن و شخص و این جریان و آن جریان قدم بردارند، خودشان باید سرمنشأ جریان‌ها و گفتمان‌ساز و ایده‌پرداز باشند.
برخی بر این باورند که ترکیب هیأت علمی در دانشگاه‌ها باید از تنوع و عمق برخوردار باشد به طوری که اساتید هم قادر به عرض اندام و نظریه‌پردازی در دنیا باشند و هم کانون‌های علمی و هنری را در داخل کشور زیر بال و پر خود بگیرند و این مهم در گرو پذیرش روایی تکثر آراء در دانشگاه‌هاست؛ زیرا معلوم نیست کسی که با صدای بلند سخن می‌گوید در موضع درستی قرار داشته باشد. همواره فرض بر این است که بالاترین ظرفیت برای تحمل نظریه مخالف به محیط و فضای دانشگاه‌ها تعلق داشته باشد. بسیاری از صاحب‌نظران تأکید می‌کنند با متعادل شدن و نزدیکی دانشگاه‌ها به استانداردها از هر جهت چه کمی و چه کیفی، چه از لحاظ امکانات و چه از لحاظ برونداد و خروجی و … امور کشور روی ریل قرار می‌گیرد. دانشگاه همواره مبدأ و منشأ دگرگونی‌های بنیادین بوده است و اگر در جایی اتفاقی نیفتاده باید علت آن را در بی‌توجهی به دانشگاه‌ها جستجو کرد. لذا جا دارد هر گاه به معضلات جامعه می‌اندیشیم، نیم نگاهی هم به شرایط حاکم بر دانشگاه‌ها داشته باشیم.

Comments are closed.