• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۹ آبان ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
پرتو افشانی چراغ گفت وگو

 

با توجه به اینکه گفت‌وگو انسانی‌ترین پدیده‌ی اجتماعی و بهترین وسیله برای تفاهم و همزیستی مسالمت‌آمیز است باید به این پرسش پاسخ داد که چرا مسئولین پیش از اتخاذ تصمیمات بزرگ برای همراه کردن مردم با طرح‌ها و دیدگاه‌های خود از آن استفاده نمی‌کنند؟ البته ممکن است به این باور رسیده باشند که سخنانشان از سوی مردم جدی گرفته نمی‌شود. اینجاست که باید از خود بپرسند چرا زمانی علما می‌توانستند با یک جمله، تنباکو را در سراسر ایران تحریم کنند اما اکنون با وجود در اختیار داشتن هزاران تریبون و بلندگو و با صدها ساعت سخنرانی قادر به لغو ربای بانکی نیستند. شاید یکی از پاسخ‌ها این باشد که چون مسئولین در موارد بیشماری حاضر به حرف‌شنوی از مردم نشده‌اند مردم از سخن گفتن خسته شده اند!
ممکن است بگویند مردم کجا با ما گفت‌وگو کرده‌اند؟ پاسخ این است که مردم در رسانه‌ها، در فضای مجازی و از همه مهم‌تر در جریان انتخابات حرف خود را به شما زده‌اند! مردم در انتخابات چگونه سخن می‌گویند؟ اولین پیام مردم در انتخابات با میزان مشارکت آنها مخابره می‌شود که ترسیم نمودار آن ظرف چند دهه‌ی گذشته چندان دشوار نیست! انتخاب برخی افراد به نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری بر اساس شعارها و وعده‌هایی که می‌دهند نیز حاوی پیام‌های بیشماری است! فرضاً وقتی کاندیدایی از چرخش کارخانه‌ها و رنگین شدن سفره مردم و تأمین مسکن و ترمیم حقوق‌ها و در اولویت قرار گرفتن منافع ملی سخن می‌گوید و رأی می‌آورد و رئیس جمهور می‌شود به این معناست که مردم خواهان چرخش کارخانه‌ها، رنگین شدن سفره‌ها، مسکن و افزایش حقوق متناسب با تورم و در اولویت قرار گرفتن منافع ملی هستند! وقتی فردی که رأی آورده با زبان بی‌زبانی می‌گوید که عده‌ای مانع تحقق وعده‌هایش می‌شوند با این سخن پیامی به مردم مخابره می‌کند و آن پیام این است که دولت در سایه وجود دارد یا کسانی هستند که مانع پیشبرد امور از سوی منتخبان مردم می‌شوند! وقتی مسئولی می گوید من با فلان تصمیم موافق نبوده ام خود به خود پیامی به مردم مخابره می کند! از همه‌ی این حرف‌ها گذشته، مسئولین باید با مشاهده‌ی حال و روز مردم و بررسی آمارها، قادر به درک شرایط کشور باشند. مردم زمانی یک سیاستمدار را توانمند و باسواد و به قول معروف اینکاره می‌دانند که بتواند با وجود تمامی مشکلات کشور را اداره کند! وظیفه‌ی یک سیاستمدار این نیست که برای ناکامی‌های خود به دنبال توجیه، فرار به جلو، مطرح کردن توطئه‌های جهانی و مسایلی از این قبیل باشد زیرا سایر سیاستمداران در جای‌جای جهان نیز با چنین مشکلاتی مواجه‌اند و از میان آنها کسانی قادر به همراه کردن مردم با خود هستند که بتوانند به وعده‌های خود عمل کنند! یک سیاستمدار وظیفه دارد برای پیشبرد اهداف ملی به شرایط حاکم بر منطقه و جهان و همسایگان و پتانسیل‌های داخلی و نیروهای انسانی نگاه ابزاری و فرصت‌طلبانه داشته باشد نه اینکه فرصت استفاده‌ی ابزاری از شرایط کشور را برای سایر کشورها فراهم کند. این بحث به هیچ عنوان ماهیت جناحی ندارد زیرا تمامی احزاب و جناح‌ها در فرصت‌هایی که به آنها داده شده، دست و پا بسته بودن خود را در برخی بحران‌ها نشان داده‌اند. داستان بر سر این رئیس جمهور یا آن رئیس جمهور هم نیست زیرا اغلب رؤسای جمهور به نوعی متهم به کم‌کاری و عدم استفاده از اختیارات خود شده‌اند. به راستی چرا ما نمی‌خواهیم قبول کنیم که از مشکلاتی ساختاری رنج می‌بریم؟ چرا حاضر به تغییر فرمول برطرف کردن مشکلات نیستیم؟ اینکه یک مسئول تصور کند درک توانمندی او توسط مردم نیازمند سواد و صاحب‌نظر بودن است تصور غلطی است. حتی یک فرد بیسواد و فاقد قدرت سخنگویی نیز می‌تواند با مشاهده‌ی شرایط زندگی خود و دیگران بفهمد که مسئولین برای اداره‌ی کشور چقدر توانایی دارند! مردم می‌دانند که صدها کشور بدون نفت اداره می‌شوند. مردم می‌دانند که بسیاری از کشورها حتی خاک مناسب برای کشاورزی ندارند. مردم می‌دانند که برخی از کشورها فاقد منابع زیرزمینی و جاذبه‌های گردشگری هستند. مردم می‌دانند که کشورهایی هستند که با تکیه بر چند اثر نه چندان مهم تاریخی و باستانی چندین برابر پولی که ما از طریق صدور نفت به دست می‌آوریم درآمد دارند. طبیعی است که از خود می‌پرسند چگونه است که ایران که از لحاظ برخورداری از نفت و منابع زیرزمینی و جاذبه‌های گردشگری و نیروهای انسانی کارآمد رتبه‌ی بالایی دارد ولی در عین حال باید در چنین وضعیتی باشد؟ آرزوی مردم این است که مسئولین به دنبال توسعه‌ی متوازن باشند. مسئولین باید سیاست خارجی، سیاست داخلی، طرح‌های اقتصادی و سیاست‌های راهبردی خود را با ظرفیت فرهنگی و موقعیت ایران در منطقه تنظیم کنند. مردم می‌گویند استقلال واقعی ریشه در اقتصاد دارد و برای رسیدن به رشد اقتصادی نیازمند تعامل با جهانیان هستیم. تعامل علمی، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی.
کار حزبی در ایران تاکنون هیچ نتیجه ای جز رانت‌بازی، چوب لای چرخ دولت گذاشتن، تلاش برای ماندگاری در دایره‌ی قدرت و لابیگری‌های نافرجام نداشته است. کدام یک از احزاب ما از پشتوانه‌ی قوی دانشگاهی و پژوهشی برخوردارند؟ کدام یک از احزاب ما از آنچنان بضاعتی برخوردارند که بتوانند در تمامی امور مربوط به مردم نگاه کارشناسانه و مبتنی بر تحقیق و تفحص داشته باشند؟ کدام یک از احزاب ما تا آخر پای حرف خود ایستاده‌اند؟ مجلس ما که احزاب و فراکسیون‌های گوناگون را در خود جای داده چه جایگاهی دارد؟
برای اولین بار بود که از قول یکی از سران قوا شنیدم که باید با مردم گفت‌وگو کنیم! حتماً منظور ایشان گفت‌وگوی دوطرفه بوده، چون گفت‌وگوی یکطرفه که مشکلی ندارد. ولی مهم‌تر از گفت‌وگو حرف‌شنوی است. جریان‌های کوری که حتی به یک نهاد فرهنگی نظیر جهاد دانشگاهی هم رحم نمی‌کنند در واقع سوار بر موجی شده‌اند که به دنبال فقدان گفت‌وگوهای نتیجه‌بخش ایجاد شده است. تشخیص طیف‌هایی که چنین جریان‌هایی را همراهی می‌کنند و میزان آسیب‌پذیری آنها از جهات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی کاملاً روشن است. در آمریکا به دنبال قطع چند دقیقه‌ای برق یک سوپرمارکت غارت می‌شود. طبیعی است که خاموشی چراغ گفت‌وگو به مراتب خطرناک‌تر است. باید باور کنیم کسانی که معیشت را بهانه آشوب می کنند و به برخی جریان ها اجازه سوءاستفاده و موج سواری می دهند با کسانی که برای ارزش های معنوی و آزادی به میدان می آیند تفاوت زیادی دارند.

Comments are closed.