• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۶ دی ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
چرا شاه رفت؟
سرعت بروز وقایع، استمرار حجم وسیع اعتراضات، ناتوانی ارتش در توقف و یا خاموش کردن اعتراضات، فراگیر بودن اعتصابات، احساس ناامیدی عمیق از کنترل اوضاع، و نهایتاً سلب اعتماد عمومی از شاهی که می‌خواست ایران را سوئیس خاورمیانه کند، بدون توجه به قدرت مذهبی و ایدئولوژیکی مخالفانش و بدون پشتوانه طایفه هزار فامیلی که از دربار گرفته تا دل کارتل‌ها و شرکت‌های بزرگ نفتی رشوه دریافت می‌کردند و جز به خوشگذرانی، لذت، مسافرت‌های پرهزینه خارجی و قمار و فساد فکر نمی‌کردند. در شرایطی که تمامی مردم ستمدیده و فقیر را مقابل خود داشتند و چنین احساس می‌کردند که نیروی اهریمنی ساواک، ارتش تا دندان مسلح و پشتیبانی آمریکا و کشورهای غربی و شرقی و منطقه‌ای در برابر قیام بزرگ ملت ایران شاه را تنها نخواهند گذاشت و حکومت پهلوی به این سادگی‌ها از هم نخواهد پاشید. همه‌ی این واقعیت‌ها نهایتاً شاه را فراری داد با این تصور که در خارج و به دور از فریادهای مستمر مرگ بر شاه و جو امنیتی و حکومت نظامی با یک معامله‌ای شبیه به معامله سال ۱۳۳۲ که به کودتای ۲۸ مرداد انجامید و دولت ملی دکتر مصدق سقوط کرد بتوان دوباره بر مسند شاهی نشست و تا بزرگ شدن ولیعهد نوجوان فرمانروایی کرد. اما چنین نشد.
بعد از فرار شاه با استمرار حضور پرخروش مردم و اعتراضات و اعتصابات پی‌درپی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ با رهبری امام خمینی(ره) نظام شاهنشاهی از بنیان تا تمامی ارتفاع سقف‌های کاذب فرو ریخت.
از آن تاریخ تا به اینک ۴۱ سال می‌گذرد. ۴۱ سالی که انقلاب اسلامی زیر چتر حمایتی مردم و نظام جمهوری اسلامی توانست بر تمامی جنگ‌های نظامی و رسانه‌ای و دشمنی‌های پنهان و آشکارا فائق آید و صدای انقلاب را تا مرزهای دور و دورتر و در میان جوامع مختلف اعم از مسلمان و غیرمسلمان برساند.
اینک برای نسل چهارم انقلاب و نسل‌های پیشین که ذهنیتی از آنچه در دوران ستمشاهی گذشته است ندارند و درک اوضاع و احوال و شرایط آن زمان برای آنان آسان نیست این سؤال مطرح است که چرا شاه رفت؟ چرا در ایران انقلاب شد؟ چرا انقلاب اسلامی شد؟ و چگونه بود که رهبری مذهبی توانست از چنان قدرت کاریزمایی برخوردار باشد که اکثریت مردم ایران را به دنبال خود بکشاند و قیام ۱۵ خرداد ۴۲ را بعد از ۱۵ سال در تبعید به انقلابی تبدیل کند که هیچ قدرتی نتواند مقابل آن بایستند.
برای پاسخ به این سؤالات کتاب‌ها و مقالات، مصاحبه‌ها، اظهارنظرها و اخبار راست و دروغی منتشر شده است و حتی شاه بعد از فرار، کتابی تحت عنوان پاسخ به تاریخ نوشت که گرچه رسانه‌های فارسی زبان خارجی سالیانی چند از آن گفتند و از دیگر سو، فرصت‌طلبی و سوءاستفاده بعضی ریاکاران و دروغگویان در سمت‌های مختلف و بعضاً کلیدی در غارت و چپاول بیت‌المال، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد و بعضاً برای طرفداران و دوستداران انقلاب اسلامی سؤال‌انگیز و ناباورانه شد. اما در باورهای عمیق و ریشه‌دار مردم آنچنان تأثیر نگذاشت که کلیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سؤال ببرند و زحمات و ایثارگری‌های مردان بزرگ و بی‌ادعای جبهه‌های مختلف را نادیده بگیرند و از روی خون‌های جاری شهدا با بهانه و بی‌اعتنا بگذرند.
آری شاه رفت چون تمام پل‌های ارتباطی خود با مردم را پشت سر خراب کرده بود و نخوت و تکبر ناشی از سرمایه‌های انباشته در بانک‌های داخل و خارج ناشی از درآمدهای نفتی او را به نوعی زندگی لذت‌طلبانه امیدوار ساخته و بیشتر در اندیشه نمایشی از قدرت پوشالی شاهنشاهی بدون حمایت مردمی بود.
شاه رفت، چون مدیریت هرمی از بالا به پایین و حکمرانی مستبدانه او مجالی برای شنیدن صدای مردم نمی‌گذاشت به گونه‌ای که حتی نزدیکان او از ترس جرأت بیان واقعیت‌ها و حقایق را در برابرش نداشتند.
شاه رفت چون دوست می‌داشت همه از او تعریف کنند قبل از آنکه فکر کند چرا باید رفتار و اندیشه‌هایش را دربست بپذیرند، بدون آنکه اجازه انتقاد به کسی بدهد.
شاه رفت چون در این تصوری که سوئیس شدن ایران یعنی آزادی‌های مدنی که بتواند دلمشغولی‌های کاذبی مانند آزادی در نوع لباس پوشیدن، ابتذال اخلاقی و ارایه کالاها و اعمالی که جز لذت‌طلبی و دلمشغولی و غفلت از آنچه در کشور می‌گذرد را به عنوان یک کشور آزاد به نمایش بگذارد اما هیچکس اعم از صاحبنظران، سیاسیون و مطبوعات و احزاب جرأت نقد عملکرد او و درباریانش را نداشته باشند و او غافل از این بود که بافت فرهنگی جامعه‌ای که خود را شاه آنان می‌داند با جامعه‌ای که برای مدتی تحصیلات خود را در آنجا گذرانده بود به لحاظ دینی، سنتی و قومیتی به کلی متفاوت است.
اشتباهی که اینک بعضی از منتقدین ما می‌کنند که می‌پرسند چرا ژاپن، کره جنوبی، چین و یا حتی ترکیه از ما جلو افتاده‌اند. اما پاسخی برای آن ندارند جز آنکه حاکمیت را سرزنش کنند و گناه را به گردن مسئولان بیاندازند.
منتقدین ما در قیاس جمعیتی، نه به تاریخ گذشته کشورشان آشنایی دارند نه به تاریخ کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، چین، ترکیه و امثالهم.
آنها نمی‌گویند در جنگ جهانی دوم ارتش ایران در برابر تجاوز انگلیسی‌ها از جنوب و روس‌ها از شمال فقط چند ساعت توانستند دوام بیاورد و رضاشاه با آن اقداماتی که به اصطلاح برای نوسازی ارتش انجام داده بود جز تسلیم و تن دادن به تبعید، کاری از دستش برنیامد اما ژاپنی‌ها در آن زمان با هواپیماهایشان ناوگان آمریکایی را در بندر پرل هاربر ساقط کردند و آمریکا جز با بمباران اتمی دو شهر ژاپن نتوانست ژاپن را به تسلیم وادارد.
منتقدین در فضاهای مجازی نمی‌نویسند در سال‌های ۵۰ تا ۵۶ کره‌ای‌ها در ایران کابل‌های مخابراتی را با کارگران ماهر فیلیپینی در کانال‌های پیاده‌روها نصب می‌کردند.
آنها نمی‌گویند صنایع ایران اعم از صنایع ماشینی تا صنایع دیگر کار مونتاژ می‌کردند و هیچ یک از دستاوردهای علمی امروز اعم از دستاوردهای هسته‌ای، پزشکی، دانش نانو، فضا و صنایع نظامی در حد خودکفایی در آن زمان از چنان اعتباری برخوردار نبودند.
به هر تقدیر شاه رفت. اگر هم می‌ماند جز آنکه در برابر آمریکایی‌ها تسلیم محض باشد برای مدت کوتاهی که بعد از آن زنده ماند کاری از دستش بر نمی‌آمد و اگر نظام شاهنشاهی استمرار می‌یافت با ولیعهد یا به واسطه، شرایطی مانند عربستان می‌داشتیم که به قول ترامپ گاو شیرده خوبی است چون پول دارد اما نمی‌تواند از خود دفاع کند.
رفتن شاه و دلایل آن یک تجربه تاریخی است که با غفلت دولت یا حاکمیت از هر نوع آن می‌تواند تکرار شود. ما باور داریم انقلاب اسلامی ایران قائم به شخص نیست، قائم به اراده عمومی، باور ملی و تجربه تاریخی است. هم اکنون نیز با تمامی مشکلات ناشی از تحریم‌ها، ضعف مدیریت‌ها، خیانت‌های بعضی خودفروختگان و خسارت‌های ناشی از اشتباهات راهبردی می‌توان دشمنان انقلاب ایران سربلند را شکست داد حتی اگر آمریکا باشد. آمریکا نه در عراق نه در افغانستان و نه در ویتنام پیروز نشده، ترامپ می‌گوید ایران در هیچ جنگی پیروز نشده اما در مذاکره شکست نخورده است.
ترامپ تاریخ نخوانده تا بداند موجودیت فعلی سرزمین ایران ناشی از پیروزی‌های بزرگ است. هر چند مذاکره در شرایط مساوی بهترین راه است. شاه تمام وقت با سران کشورها در حال مذاکره بود اما مذاکره‌ای که حاصلش بده بستانی و دادنش بیش از ستاندنش بود زیرا با فروش هفت میلیون بشکه نفت در روز کاری نکرد که مردم دست به انقلاب نزنند.
به هر تقدیر آنکه در جنگ بیشتر بازنده بوده در سه دهه اخیر بیشتر آمریکا بوده نه ایران. ایران در سوریه، لبنان، یمن، عراق و حتی افغانستان بازنده جنگ نبوده بلکه بازیگر توانای نظامی و ایدئولوژیک بوده و تا به اینک برنده است نه بازنده. زیرا اگر برنده نبود، اینقدر توسط آمریکا تحت فشار نبود.
آمریکا ایران را محور شرارت خواند همانند عراق و افغانستان، اما جرأت حمله به ایران را نداشت چرا؟
آمریکا در خاک عراق سردار رشید ما را به شهادت رساند اما وقتی پهپاد پیشرفته او را ساقط کردیم جرأت حمله به ایران را نداشت. وقتی حمله به تأسیسات آرامکو را به ایران نسبت داد جرأت تلافی نداشت. وقتی با موشک‌های بالستیک به مقر نظامی او در بغداد حمله کردیم جرأت پاسخ‌دهی نداشت. حال قضاوت کنید شرایط کنونی ایران را با زمانی که شاه بر اریکه سلطنت بود.
و در برابر دوربین فیلمبرداری در حالی که تکیه داده بود و دست در جیب جلیقه داشت گفت: «حزب فقط رستاخیز، هر کس مخالف است راه خارج باز است…» او به پشتیبانی آمریکا چنین سخنانی می‌گفت.
اما راه خارج برای خودش باز شد و رفت که رفت و دیگر باز نخواهد گشت حتی اگر آمریکا بخواهد.
شاه رفت، آری رفت که رفت.
نغمه‌های چند نفر برای احیای سلطنت کاه کهنه بر باد دادن است.
در ایران امروز و فردا اندیشه‌های ارتجاعی راه به جایی نمی‌برد.
والسلام

Comments are closed.