• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۴ بهمن ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تنها همین یک آیه
ما به هر کجا که تعلق داشته باشیم ناگزیر به پذیرش تفاوت‌هایی در جنبه‌های گوناگون زندگی هستیم. از تفاوت در لباس و غذا و آب و هوا و نوع تفریح و بازی و هنر و ورزش گرفته تا تفاوت در سیستم حکومتی و نحوه‌ی شرکت در انتخابات. به جغرافیای خاصی تعلق داشتن الزاماً به معنای محرومیت نیست. آلمانی‌ها که ما از جهاتی به آنها حسادت می‌کنیم آرزومند یک روز آفتابی ما هستند و ژاپنی‌ها روزی هزار بار حسرت معادن و منابع ما را به گور می‌برند. ترکیه اگر آثار باستانی و تنوع قومی و فرهنگی ما را داشت سالیانه چند ده میلیارد دلار از طریق جذب گردشگر درآمد کسب می‌کرد. اختلاف آب و هوایی ایران را در کمتر کشوری می‌توان سراغ گرفت. همین دیروز در حالی که برخی شهرها دمای ۱۳ درجه زیر صفر را تحمل کردند در بعضی جاهای دیگر دما ۲۵ درجه بالای صفر بوده است. تفاوت‌ها سرمنشأ محرومیت نیستند. محرومیت‌ها را باید در کمبود اراده‌ها و قوانین بی‌خاصیت و دست و پاگیر جستجو کرد. در قلب آفریقای سیاه ساختمان‌هایی درست کرده‌اند که درجه حرارت آنها در تابستان از ۱۴ درجه بالاتر نمی‌رود و در قطب شمال خانه‌هایی ساخته‌اند که از یخچال در آنها استفاده می‌شود. فراموش نکنیم که جغرافیا نقش غیرقابل انکاری حتی در سرنوشت ما بازی می‌کند چرا که به هر حال ما در بخش خاصی از خاورمیانه به سر می‌بریم که نفت‌خیز هم هست. گاه دو انسان در فاصله‌ی یک کیلومتری از یکدیگر ملزم به تبعیت از دو قانون اساسی متفاوت هستند! مشکل ما این است که تصور می‌کنیم پیش از آنکه بتوانیم رفتار کسانی که با آنها زندگی می‌کنیم را تغییر دهیم می‌توانیم شرایط را عوض کنیم. نه گریبان تاریخ را می‌توان چسبید و نه می‌توان پاچه‌ی جغرافیا را گرفت. همه‌ی کسانی که روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنند زندان زمان و مکان را پذیرفته‌اند؛ ضمن اینکه کره‌ی خاکی نیز مکانی محصور شده با اتمسفری متشکل از انواع گازهاست. از کشوری به کشوری دیگر می‌توان رفت اما از کره‌ای به کره‌ای دیگر رفتن هنوز در حد یک آرزوست. همیشه در برابر داشته‌ها با نداشته‌هایی مواجه هستیم. ایران عزیز ما خیلی چیزهای خوب را دارد و برخی چیزها را ندارد نه اینکه نمی‌تواند داشته باشد بلکه داشتن برخی چیزها در گرو کار و تلاش و فرهنگ‌سازی و برداشتن موانع بازدارنده است. تعریفی که ما از بهشت زمینی داریم جایی است که انسان‌ها داشته‌ها و نداشته‌های خود را تقسیم می‌کنند. اما در جهنمی که اقتصاد جنگ برای ساکنان کره زمین مهیا ساخته داشتن یکی در گرو نداشتن دیگری است. برای نمونه عده‌ای از کشورها باید با یکدیگر در جنگ باشند و برادرکشی کنند تا چند کشور دیگر بتوانند در صلح زندگی کنند. گرسنگی در برخی جوامع، سیری ساکنان جوامع دیگر را به دنبال دارد. همانگونه که هوای مدیترانه‌ای و آلپی نتیجه‌ی طبیعی آمیزش هوای قطبی و استوایی است. ممکن است کسی بگوید این لاطائلاتی که سرهم‌بندی می‌کنی چه ربطی به انتخابات دارد؟ پاسخ این است که انتخابات در واقع معجونی از تاریخ و جغرافیا و تمدن و فرهنگ و قومیت‌ها و باورها و سنت‌ها و شرایط داخلی و منطقه‌ای و جهانی است لذا خیلی راحت می‌توان انتخابات و شرایط ویژه حاکم برآن را برآیند همان مؤلفه‌هایی دانست که از آنها سخن گفتیم! چند کیلومتر آنسوی خلیج فارس از انتخابات خبری نیست و چند صد کیلومتر به سمت شمال غربی احزاب نمایندگان مجلس را معرفی می‌کنند. قانون گاهی از دل زمان و مکان بیرون می‌آید. همین آقای ترامپ خیلی خوشحال است که در جریان استیضاح تبرئه شد در حالی که همه می‌دانند اگر اکثریت سنا با دموکرات‌ها بود نتیجه‌ی دیگری حاصل می‌شد. به قول آن سناتور آمریکایی به هر حال یا باید طرف حقیقت را گرفت و یا طرف ترامپ را. هر چند مطابق قانون ترامپ گناهکار نیست ولی ۴ سال دیگر همین ترامپ به خطاهایش اعتراف خواهد کرد. ایراد پیش از آنکه متوجه ترامپ باشد به قانون وارد است که حقیقت را در پای اکثریت ذبح می‌کند. حالا شما رد اکثریت را هم که بگیری باز به حقیقت نمی‌رسی چرا که اکثریت قریب به اتفاق راه‌یافتگان به مجلس نمایندگان و سنا را اقلیت برخوردار تشکیل می‌دهند. به این می‌گویند خودزنی دموکراسی! جایی دیگر نهادی نظارتی کار احزاب را انجام می‌دهد و عده‌ای را مطابق قانون که خودش مفسر آن است حذف می‌کند. در اینجا هم اتفاق خاصی نمی‌افتد چرا که در تمامی ادوار مجلس چنین رویه‌ای دنبال شده ولی نهایتاً رسیده به جایی که نزدیک به یک سوم نمایندگان مشکل اخلاقی و اقتصادی داشته‌اند. در اینگونه موارد باید به دنبال رفع مشکلات ساختاری بود. بنده خدایی بی‌خبر از قانون می‌گفت: نمی‌شود این شورای نگهبان فهرست‌های رنگی بیرون بدهد؟ گفتم فهرست رنگی دیگر چه صیغه‌ای است؟ گفت: نامزدهای نمایندگی مجلس از دید شورای نگهبان به چند دسته تقسیم می‌شوند. یا مورد تأیید و از هر جهت کاردرست هستند که باید آنها را در لیست سفید و مزین به گل و بلبل به دیوار محل رأی گیری چسبانید. عده‌ای هم مورد تأیید شورای نگهبان نیستند که می‌توان لیست آنها را روی کاغذی سیاه نوشت و به دیوار محل برگزاری انتخابات چسبانید. می‌ماند کسانی که از نظر شورای نگهبان بلاتکلیف هستند. اسامی این افراد را می‌توان روی کاغذی زرد نوشت و به دیوار محل رأی‌گیری چسبانید. مردم هم مختار هستند که به هر کسی که دلشان می‌خواهد رأی بدهند. اگر بنا بر نظر اکثریت است شاید اکثریت دنبال همان لیست سفید یا سیاه باشند. از طرفی بدون تردید اکثریت مردم شورای نگهبان را قبول دارند و حتماً به کسانی رأی خواهند داد که اسامی آنها روی کاغذ سفید نوشته شده است. با این شیوه هم شورای نگهبان وظیفه‌ی خودش را انجام داده و در باره ماهیت نامزدها اطلاع‌رسانی کرده و هم حجت بر مردم تمام شده و اگر فردی غیرموجه را انتخاب کردند مسئولیت شرعی‌اش به عهده‌ی خودشان است تا اینکه این دوران سپری شود و انشاءالله روزی بیاید که احزاب خودشان لیست بدهند! با تعجب گفتم حالا این شیوه برگزاری انتخابات چه خاصیتی دارد؟ گفت خاصیت آن این است که شاهد حضور حداکثری خواهیم بود و بیش از ۹۰ درصد شرکت‌کننده خواهد داشت. به او گفتم بنده‌ی خدا در شرایط کنونی که شورای نگهبان این همه مته به خشخاش می‌گذارد و هزار بار یک نفر را زیر و رو می‌کند تا عیب و ایرادی نداشته باشد حال و روزمان این است، وای به روزی که کار را به دست خود مردم بسپارند. اینجا بود که با توپ و تشر از او فاصله گرفتم تا غبار شائبه‌ی همراهی با چنین کسانی بر دامن اندیشه‌ی پیراسته‌ام ننشیند.
در راه بازگشت با خود اندیشیدم خداوند بهتر از هر کسی گفته است که تا مردم از درون تغییر نکنند سرنوشت آنها تغییر اساسی نخواهد کرد. به نظر می‌آید اگر قرآن یک آیه بیشتر نداشت و آن آیه هم همین بود برای معجزه بودنش کافی بود. تنها همین یک آیه.

Comments are closed.