سرمقاله
اسماعیل عسلی
کجاست بام بلندی
از زمانی که زنگ تلفن همراه جای بانگ سحرگاهی خروس را گرفت، صبح به هزار تکه تقسیم شد و هر کسی زمانی را برای چشم گشودن به روی روشنایی انتخاب کرد و به حافظه ی تلفن همراهش سپرد، نان گرم خشخاشی هم جای خود را به نان فریز شده ای داد که پس از تحمل گرمای دستگاه تستر قابل بلعیدن شد. به جای گشت و گذار صبحگاهی در طبیعت، کسانی که دستشان به دهنشان می رسید سوار تردمیل شدند و با این تصور که زمین زیر پایشان حرکت می کند به ناچار قدم از قدم برداشتند تا کله پا نشوند. خانم های خانه دار هم به جای قالیبافی، خیاطی و دل سپردن به هنرهای دستی وارد فضای مجازی شدند و لباس ها و ظرف ها را به ماشین سپردند و برای جبران کم تحرکی و چاقی به آب درمانی و بدنسازی در باشگاه ها و رژیم های غذایی عجیب و غریب روی آوردند! سر زدن به این کانال و آن شبکه جای احوالپرسی و سرکشی به اقوام و آشنایان را گرفت و اشتهای زایدالوصف خانم ها برای خرید و بازارگردی قدرت خرید همسران را کاهش داد و آنها را به اضافه کاری و چند پیشگی کشانید و بچه های آپارتمانی را از دیدار پدر و همنشینی با مادر در اوقات بیداری محروم ساخت و گرمی نگاه پدر و محبت مادر را از آنها گرفت. تا زمینه ساز بحران عاطفی، جدل های لفظی، گمانه زنی های کینه توزانه و جدایی های نافرجام باشد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
آزادگان
نشسته¬ای روی صندلی چوبی یادگار پدربزرگ و از شیشه دریچه حیاط را می¬نگری که گنجشک¬ها روی درخت نارنج از سر و کول هم بالا می¬روند و آب حوض از روی لبه سنگی باغچه لبریز می¬شود.
***
بعدازظهر گرمی است آنچنان که هُرم هوای بیرون هم به پشت شیشه فشار می¬آورد و تو فقط نگاه می¬¬کنی بی¬آنکه بدانی در چه وضعیتی هستی با آن دو پای مصنوعی مقابلت که بر دیوار تکیه دارند و دست تو به آنها نمی¬رسد جز آنکه از جای برخیزی و دست¬هایت را ستون کنی به زمین و تن خود را به روی دست¬هایت دراز کنی، اما با یک دست چگونه توانی به آن دو پا برسی؟
***
گنجشک¬ها یکی¬یکی در آب لبریز لبه حوض بال می¬شویند و از مقابلت با جهشی دور می¬شوند تا نوبت به قمری آزاد رسد که بی¬محابا بال می¬بندد و خود را پرت می¬کند روی باغچه نم¬دار زیر درخت نارنج تا از گرمای هوا دمی بیاساید.
از پیشانی¬ات عرق گرمی جاری است و موهای سرت که سالیانی است دندانه¬های شانه را به خود ندیده¬اند حکایت سینه¬خیزهایت را مو به مو مقابل چشمانت بیان می¬کنند و تو تا اعماق می¬روی و مدام دور می¬زنی گزمه¬های بیرحم را که بر تن خسته¬ات تازیانه می¬زدند و جسم بی¬جانت را روی پاهای بی¬رمق در پستی و بلندی¬های شیار شده می¬دواندند تا به قربانگاه برسی.
حالا رسیده¬ای به تونل زجر و بر دوش تو زخم کابل¬هایی است که گوشت و پی و استخوانت را در هم کوفته و تو را نیم¬نفسی بیش نمانده جز آنکه آه سرد را زندانی سینه¬ای کنی که سپر بلای وطن است.
*** (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
برای ثبت در تاریخ
واقعیت های ملموس در جامعه ما نشان می دهد که جناح زدگی از سیاست زدگی زیانبارتر است. سیاست زدگی این ایراد را دارد که ما در تبیین رویدادها و اخبار تلاش می کنیم همه چیز را به ساختار قدرت و مکانیزمی که معمولاً درک واقع بینانه ای هم از آن نداریم ربط دهیم و زمانی که دامنه ی چنین تحلیل هایی به اقشار گوناگون جامعه تسری پیدا می کند با اغراق و تحریف و گمانه زنی و شایعه هم در می آمیزد که ضریب خطای آن را بالا می برد؛ اما جناح زدگی از یک سو ما را به سمت توجیه سوق می دهد و از دیگر به سو به تخطئه این و آن وامی دارد که با این توصیف، جناح زدگی بیش از سیاست زدگی ما را از مسیر درست منحرف می کند. چرا که از همان ابتدای ورود به بحث به دنبال غلط یا درست جلوه دادن یک رفتار هستیم. جناح زدگی ما را به سمت تحلیل های جانبدارانه سوق می دهد و این در حالی است که در جریان تحلیل روند امور قبل از هر چیز باید بپذیریم که سیاستمداران ما نه تنها مصون از اشتباه نیستند بلکه بعضاً حرفه ای هم رفتار نمی کنند، چون اکثراً نگاه آکادامیک به سیاست ندارند و استانداردها را نمی شناسند و مانند کسی که سخنرانی را پای منبرها یاد گرفته حرف هایی می زنند که گاه خودشان هم معنای آن را نمی دانند و از نحوه ی سخنرانی های کلیشه ای شان معلوم است از الگوهایی پیروی می کنند که سر در آبشخور منشورهای حزبی و برخی شعارهای نخ نما شده دارد. در جامعه ی سیاست زده ی ما دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب بیش از سایر گروه ها میدانداری می کنند و به اصطلاح بر سر زبان ها هستند و به چشم می آیند، اعتدالیون نیز بین این دو جناح در نوسان هستند و تلاش می کنند با اتخاذ سیاستی کم هزینه از حجم افراط ها و تفریط ها بکاهند. حال اگر از یک اصولگرا بپرسید شما به چه اصلی اعتقاد داری که تاکنون آن را نقض نکرده ای و زیر پا نگذاشته ای؟ و یا اگر از یک اصلاح طلب بپرسید شما اساساً به دنبال اصلاح چه چیزی هستی؟ با پاسخ های مشابهی روبرو نمی شوی! و این پاسخ های متفاوت بیانگر این واقعیت است که احزاب عنوان دار ما هنوز موفق به تبیین همه جانبه ی دیدگاه های خود نشده اند و مانیفست مشخصی ندارند. راه پیش روی اصولگرایان خیلی ناهموار است چرا که آنها مدعی دفاع از ارزش ها هستند در حالی که گاه برای دفاع از یک ارزش، ارزش دیگری را نادیده می گیرند. اینجاست که وقتی برای حفظ موقعیت و تداوم بخشیدن به مقام و مسئولیت ناگزیر می شوند رفتاری متعادل تر از خود بروز دهند احساس می کنند که از چارچوب های مطمح نظر خود عدول کرده اند و دچار عذاب وجدان می شوند. اصلاح طلب ها به دلیل انعطاف پذیری بیشتر راه هموارتری پیش رو دارند و همین امر به سرعت آنها می افزاید اما از آنجایی که ظرفیت فرهنگی جامعه با سرعت آنها تناسبی ندارد در گذرگاه های تنگ و در جاده های پر پیچ و خم واژگون می شوند و نتیجتاً در برخی از مقاطع حساس سیاسی شاهد ریزش و منها شدن آنها از دایره ی قدرت هستیم! (ادامه…)