سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
چه کرده ایم؟
این روزها زیاد شنیده می شود که می گویند مردم هرگونه تعدی به حقوق عامه را گزارش کنند. چنین سخنی از آمادگی واحدهای بازرسی و نظارتی و قضایی برای برخورد با دست اندازی به بیت المال حکایت دارد و درواقع به گونه ای ترویج سوت زنی است. چنین لحن و ادبیاتی که اخیراً در محافل رسمی، مجلس و نهادهای حقوقی رایج گردیده مفهوم دیگری هم دارد و آن اینکه گویا تاکنون مردم ساکت بوده و در باره ی غارت بیت المال گزارشی نمی داده اند. البته این که از مردم بخواهند غارتگران را انگشت نما کنند می تواند معانی دیگری هم داشته باشد از جمله این که گویا در گذشته گوش شنوایی نبوده است. در عین حال ممکن است کسانی تصور کنند که مردم در گذشته دزدی ها را گزارش می کرده اند اما بوده اند افرادی که روند رسیدگی به چنین مواردی را به تأخیر می انداخته اند! اینکه ناگهان در یک بازه ی زمانی کوتاه شاهد رسیدگی عاجل به صدها پرونده ریز و درشت مالی در محاکم قضایی هستیم غیر از داستان تغییر و تحول ها و گردش دیدگاه ها و به تبع آن رصد تراکنش های میلیاردی و رویت تغییر وضع ظاهری برخی افراد، چنین رویکردی می تواند سر در آبشخور کاهش اعتماد عمومی داشته باشد که دست اندرکاران امور دلیل آن را پیدا کرده اند و در صدد جبران مافات هستند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
برای طارمی که در دل ها ماند
زنده یاد یدا… طارمی را از پیش ترها می شناختم. قبل از آنکه یکی از اشعار او توسط استاد حسن صفری در قالب اثری موسیقایی عرضه شود تحت عنوان «گفتم هونونوی کردی»
طارمی در اندک زمانی توانست در شعر شیرازی با آن گویش خاص و لهجه ای که به سادگی در شعر نمی گنجد به شهرت فراسرزمینی برسد.
ایرانیان مقیم در کشورهای خارج از طریق اینترنت شعرهای محلی او را دنبال کرده و دوست داشتند و از آن دور دورها او را ستایش می کردند.
یدا… طارمی نمونه ای از یک شیرازی اصیل بود که با واژه های فراموش شده الفتی مثال زدنی داشت.
یادم هست شانزده ساله بودم که در مغازه خیاطی دایی رفت و آمد می کردم. دفترچه یادداشتی از زنده یاد بیژن سمندر روی میز کار خیاطی جا مانده بود. من آن را برداشته و به مطالعه اشعاری که با خط خوش نوشته شده بود مشغول شدم. اولین صفحه آن غزل معروف از فروغی بسطامی بود که مطلع آن مرا جذب کرد.
«چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی؟ (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
مرهم زخم خشونت
همزیستی با خشونت در اشکال گوناگون آن روی سبک زندگی، ادبیات و هدف گذاری های ما در طول عمر تأثیر غیر قابل انکاری دارد. وقتی از خشونت سخن می گوییم نباید صرفاً برخورد فیزیکی را مد نظر داشته باشیم. گاهی نگاه ما، اندیشه ی ما، شغل ما، دلمشغولی های ما، تفریح و آنچه را که نظاره می کنیم نیز رنگ و بویی از خشونت دارد. کسی که با خشونت برانگیخته و تحریک می شود اگر قلم در دست داشته باشد نوشته ی خود را به انواع اتهامات و ناسزاها درمی آمیزد، اگر مشغول خطاطی، نقاشی، سرایش شعر و نگارگری باشد، روح خشونت را در کالبد اثر خود می دمد. آدمی در محیط و آب و هوای خشن رنگ طبیعت می گیرد. زندگی در صحرای خشک و بی آب و علف یا منطقه ای قطبی با سرمای ۴۰ درجه زیر صفر یا محیط کوهستانی که همواره در معرض باد و توفان و کوران و سرماست هرگز قابل مقایسه با مناطق خوش آب و هوا نظیر سواحل مدیترانه نیست. مناطق خوش آب و هوا که در کنار سواحل رودهای عریض و عمیق و دریا قرار گرفته اند در طول تاریخ خاستگاه تمدن های بزرگ بوده اند. چرا که فراغت حاصل از آسودگی که نتیجه ی سازگاری با محیط لطیف است نوعی رهایی و فرصت اندیشیدن به ایجاد تغییر و رشد را فراهم می آورد. (ادامه…)