سرمقاله
محمد عسلی
بازهای نشسته!
دیدمت در خیابان با زنبیلی در دست و قدم¬هایی که به سختی برمی¬داشتی و نگاهی که زمین را می¬کاوید زیر عینکی که صورت لاغرت را دوام توقف نداشت.
دیدمت از درون غوغا بودی و فریاد و از برون تسلیم و در یاد بعد از سلام گفتمت در چه حالی؟
پاسخ دادی: با زن نشسته¬ام، راه تعاونی در پیش دارم، شاید نیاز به ضروریات را به ارزانی دفع کنم.
گفتم: حالت را پرسیدم و تو از قال گفتی!
پاسخ دادی: سکته اول را پذیرا شدم، منتظر سکته دومم.
یادم آمد آن صلابت و سلامت ذوقی که در کلاس نشان می¬دادی و عشقی که خستگی نمی¬شناخت.
یاد آوردم روزگارانی که دانش¬آموزان برای کلاس تو سر و دست می¬شکستند و حاضر نبودند به کلاسی دیگر بروند.
یاد آوردم که وقتی نتایج کنکور دانشگاه¬ها را اعلام می¬کردند، یکی¬یکی شاگردانت را به نام می¬خواندی و به خود می¬بالیدی که فلانی در پزشکی، و دیگری در مهندسی نفت و تنی چند از دیگر شاگردانت که در رشته¬های سخت قبول شده بودند را با افتخار نام می¬بردی.
و حالا در پاییز زندگی زمستانی را پیش رو داری که همه فراموش کرده¬اند روزی روزگاری آنچنان بودی که اگر نبودی، آنها هیچ نبودند که همان سال¬ها با هم خواندیم و اینک به باور رسیدیم به قول مرحوم بهار:
قدر استاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
اگر غم را چو آتش دود بودی…
نشسته¬ای روی زمینی که از درد به خود می¬پیچد و از این پیچیدن تو را سرگیجه¬ای است غم¬آور که به هر نگاه زمانه را نیز چرخشی است نه به خود که اختیار ماندن از دست شده است و تو از دروازه¬ای به دروازه دیگر مسیری به نام زندگی را طی می¬کنی که در این راه از سنگ و گِل و کوه و سبزه و درخت و دشت و کویر حالتی دارند به فراخور حال.
نشسته¬ای روی زمینی که از آن مرگ و حیات جاری است و همه چیز در حال شدن است خواهی نخواهی، حتی درجه تب غم چونان غلیان آب بر آتش. جوششی پدیدار است از درون که به هر چرخشی از این جوشش آدمی را حالتی دیگر است چنانکه از جماد به نبات و از نبات به حیوان و از حیوان به انسان راه چندان درازی نیست به مثابه جویدن تن سیب سبزی زیر دندان¬های حریص و فرو بردن زمین در کام تا نشو و نمای دانه¬ای که هر سال چشم بر بهار می¬گشاید و لبخند بر پاییز می¬زند در طلب سکون و آرامشی چند در آغوش زمستان و انتظار کوتاه حالتی کرخت و سست در پرواز با باد سوار بر ابر در سیر فضا.
نشسته¬ای در نفس باد به هر دم و بازدمی چنان آرام که گویی در تار و پود مخمل مه به نازکی تدبیر تو را حالتی است از نشاط روی قطره اشکی که از ماورای احساس فرو می¬افتد روی گونه خاک¬آلود تا رخنه کند در دل پوسته مغز بادامی که هوس ماندن را در خود ذخیره دارد و تواند تو را در عالم خیال به واقعیت ریاضت پیوند دهد چنانکه تاگور را از آن نعمتی بود و حافظ را به قناعت غنای ماندن بخشید.
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
همنشین تشریفاتی
از ابتدای انقلاب تاکنون تب اسلامی شدن به سراغ بسیاری از کنش ها، ساختارها، مکانیزم ها و احزاب و گروه ها، پوشش ها و ظواهر و نمادها آمده است. پدیده هایی نظیر دانشگاه آزاد اسلامی، بانک اسلامی، اخلاق اسلامی، تمدن اسلامی، حجاب اسلامی، قوانین اسلامی، حقوق اسلامی، ارزش های اسلامی و… اما وقتی به سراغ هر کدام از این پدیده ها می رویم متوجه می شویم که متولیان و طراحان و تأسیس کنندگان آنها پس از گذشت قریب چهار دهه بر این باور هستند که باید تغییراتی در آنچه به نام اسلام راه اندازی شده بدهند و با نگاهی ترمیمی و اصلاحی به تجدید نظر پیرامون کم و کیف آنها بپردازند.
شاید علت اصلی چنین رویکردی، اختلاف نظر پیرامون مفهوم و مصداق اسلامی بودن باشد که سر در آبشخور قرائت های مختلف از اسلام دارد و یا شاید به این نتیجه رسیده اند که ساز و کارهای در نظر گرفته شده برای اسلامی کردن ساختارها و رفتارها و نمادها و نمودها کارساز نبوده و یا شاید مسأله ی اساسی این بوده که ظرفیت های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی موجود برای اسلامی شدن جامعه از تمامی ابعاد به حد نصاب ممکن نرسیده است. هر چه هست، نظر بسیاری از خطبا، نویسندگان و اسلام شناسان این است که رفتارها، گفتارها و حتی پندارهای ما با اسلام فاصله ی زیادی دارد.
شاید تاکنون عده ای بر این باور بوده اند که همنشینی تشریفاتی کلمه ی اسلام در کنار دانشگاه، حجاب، جامعه، خانواده، مدرسه و… برای اسلامی شدن آنها کافی باشد. اما هر چه زمان گذشت معلوم شد که قضیه به این سادگی ها هم نیست به طوری که از بانک اسلامی به جایی رسیده ایم که رکورددار دریافت سود بانکی در دنیا هستیم، تفاوت دانشگاه آزاد اسلامی با دانشگاه هایی که قبلاً به صورت دولتی اداره می شدند نیز تنها در میزان دریافت شهریه است و کیفیتی پایین تر از دانشگاه های دولتی و بعضاً فضای نامناسب که اخیراً بهتر شده و در مورد خانم ها نیز این که اغلب قبل از ورود به دانشگاه از چادر استفاده می کنند و همچنین کسانی که به دلیل نوع پست و منصب نیازمند مدرک می باشند می توانند از این دانشگاه مدرک بگیرند! (ادامه…)