سرمقاله
محمد عسلی
در گذرگاه سیل و حوادث ناگوار
باران¬های سیل¬آسای اخیر که هدیه بزرگ خداوند به زمین¬های تشنه و کشاورزان چشم-انتظار بود دو پیام مهم با خود آورد.
نخست اینکه در ناامیدی بسی امید است و خداوند دعای خستگان را اجابت می¬کند و زمانی که کمتر انتظار چنین باران¬های پررحمتی می¬رود شادی و امید به دل¬ها می¬آورد و شهر و روستا و کوه و در و دشت و بام و کوی و خیابان را شست¬وشو می¬دهد چنانکه خورشید تلألؤ خود را در آینه نگاه خیابان¬های شسته به تماشا می¬گذارد.
دوم، این پیام مهم که تمام شهرها و روستاهای ما در برابر سیل و باران¬های سیل¬آسا آسیب¬پذیرند.
و اما بعد:
سالیان درازی است که اجازه می¬دهیم در کنار و نزدیکی رودخانه¬ها ساختمان¬سازی شود. هر چند می¬دانیم اگر چنین باران¬های پرآبی ببارند آب وارد خانه¬ها می¬شود.
و می¬دانیم اگر در کنار رودخانه¬ها راه عبور اتومبیل¬ها را باز کنیم به هنگامه سیل رودخانه¬ها کشش لازم را ندارند و احتمال وقوع حوادث ناگوار برای بلعیدن اتومبیل¬ها و سرنشینانشان زیاد است. (ادامه…)

یادداشت طنز

اسماعیل عسلی

اندر تعریف رجل سیاسی

من شخصاً چون با پاچه خواری و دستمال بازی و مداهنه و چاپلوسی میانه ای ندارم از تعریف و تمجید خوشم نمی  آید اما گاهی اوقات آدم زیر درخت چکنم توی رودربایستی گیر می  کند و دهنش روغنی می  شود‏، از همه  ی اینها گذشته تعریف رجل سیاسی با تعریف و تمجید از رجل سیاسی زمین تا آسمان تفاوت دارد‏، من اصلاً به کسانی که الان فکر می  کنند رجل سیاسی هستند کاری ندارم چون هنوز که هنوز است  تعریف راسته حسینی و خداپسندانه از رجل سیاسی نداشته ایم و معلوم نیست که رجل سیاسی برگ چه درختی است‏. هر چند هر کسی حق دارد در باره  ی خودش هر فکری دلش می  خواهد بکند‏. بعضی  ها توهم زده اند و خود را آچار فرانسه می  دانند  یا این که تصور می  کنند اگراینجا و آنجا نباشند چه  ها که نخواهد شد‏. در حالی که میلیاردها سال پیش از آنها جهان بوده و میلیاردها سال پس از آنها نیز جهان خواهد بود‏.معلوم است که هم آغوشی سیاست با تمامی  امور عوارضی هم دارد‏، از جمله این که ممکن است بنده هم متوهمانه تصور کنم که نعوذ بالله رجل سیاسی هستم‏. بعید نیست که عنقریب بعضی  ها ایراد بگیرند و بگویند مگر می  شود بعد از چندین و چند سال که عروس به خانه  ی شوهر رفته و به کوری چشم همه  ی خواستگارها صاحب بچه و نوه و نبیره و نتیجه و ندیده و نشنیده شده تازه بگویند قرار است در باره  ی مهریه عروس حرف بزنیم‏.اما این بعضی  ها که
بی گمان افرادی نق نقو هستند نمی  دانند که اگر از همان روز اول بنا بود تعریف خداپسندانه ای از رجل سیاسی ارائه شود خیلی از این افرادی که الان برای خود سابقه و مدرک رجل سیاسی بودن سرهم بندی کرده اند
و اگر سوابقشان را معادل سازی کنی چندین مدرک دکترا از توی آن بیرون می  آید آن موقع برگ هیچ درختی به حساب نمی  آمدند‏. ولی الان تنور داغ است و موقع چسبانیدن نان‏. انصاف هم نیست  یک شخصی که پس از سالها آزمون و خطا تازه به سوراخ سنبه  های سیاست آشنا شده و آبی در پوستش دویده و استخوان ترکانیده کیسه ای پر کرده و قیافه ای
به هم زده و بعداز آن همه هزینه  هایی که به دولت و ملت تحمیل کرده تازه فهمیده که شمال بالای جنوب است و آفتاب از مشرق طلوع می  کند بخواهیم او را از حیز انتفاع ساقط کنیم و بگوییم مثلاً تو و امثال تو باید در اندیشه  ی تقاعد و بازنشستگی باشید‏. چند نفر آدم دهان نشسته می خواهند کلاه تو دست و پای مسئولین و نمایندگان مجلس بیندازند و به اصطلاح کارشکنی کنند تا قضیه تعریف رجل  سیاسی، ماست مالی شود‏، ولی کور خوانده اند به قول معروف:

دلیران نترسند ز آوای کوس         

که دو تکه چوب است و  یک پاره پوس

خیلی  ها تا حالا فکر می  کردند وقتی میگویند رجل سیاسی  یعنی مردی که اهل سیاست ورزی باشد‏، ولی گویا اینطوری نیست‏، نشان به آن نشان که الان بعضی از بانوان صاحب کیاست هم وارد میدان سیاست شده اند؛ تا کور شود هر آن که نتواند دید‏.

گذشت آن زمانی که می  گفتند:

زنان را نباشد بجز  یک هنر     

نشینند و زایند شیران نر

مگر ندیدید که مادلین آلبرایت‏، کاندولیزا رایس‏، هیلاری کلینتون‏، آنگلا مرگل‏، کاترین اشتون، موگرینی‏، مارگارت تاچر، ایندیریا گاندی‏، بی نظیر بوتو و اخیرا هم ترزا می  چه گرد و خاکی به راه انداخته اند و به مردان زیادی هم تاخته اند و کارشان را ساخته اند.

امروزه روز از هر انگشت زنان هزار هنر می  بارد که سیاست ورزی تنها  یکی از آن هنرهاست‏. الحق و الانصاف دست کمی  هم از مردها ندارند‏. از همه  ی این  ها گذشته زنان هم شهروند به حساب می  آیند و هر شهروندی هم  حق انتخاب کردن و انتخاب شدن  دارد‏. تا کی بنشینیم و نک و نیش غربی  ها که ما را متهم به مردسالاری می  کنند گوش بگیریم و دم نزنیم‏. اصولا حساسیت نسبت به زنان گونه ای خل بازی است که دیگر نخ نما شده و برخی اصطلاحات از مد افتاده مثل ضعیفه و مخدره هم به درد موزه  های عهد دقیانوس می  خورد و سالهاست که بساطش را جمع کرده اند‏. الان ما به جای حاشیه باید به سراغ متن برویم و بدون خوف و هراس کارمان را بکنیم‏. کار ما هم این است که بگوییم رجل سیاسی  یعنی چه‏، تکلیف رجل که معلوم شد  یعنی شهروند بالغ تحصیلکرده صرف نظر از این که مرد باشد  یا زن‏. بسیار خوب الان ما نصف راه را رفته ایم و ۵۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته ایم
و روی سازه ای که بنا شده می  توانیم وام بگیریم‏. می  ماند بند دیگرش  یعنی سیاسی‏. وقتی به کلمه  ی سیاست می  رسیم باید احساس کنیم که ابتدای جاده هراز در حال پیچیدن و بالا رفتن هستیم‏. شوخی بازی نیست‏. سر رجل را می  شود شیره مالید ولی سیاست اصلا سر و ته ندارد و باید اول بگردی سرش را پیدا کرده‏، نشانه گذاری نموده و بعد شیره بمالی. من که عمر سوخته و گور به گور شده  ی خودم را در روزنامه خوانی
و متلک پرانی و گوش سپردن به خبرهای آنچنانی و دل بستن به وعده  های رنگین کمانی به هدر داده ام به ضرس قاطع و از بن دندان به شما می  گویم چون سیاست  یک دانش است و خیلی هم کار پیچیده ای است که پای بندی به اصول آن رفاه و خوشحالی را برای مردم به ارمغان می  آورد لذا بهترین تعریف برای آن این است که بگوییم کارهایی که تا حالا نکرده ایم همان سیاست است‏. پس رجل سیاسی کسی است که تاکنون هیچ مسئولیتی بر عهده نداشته و کوچکترین پیشینه  ی خدمتی ندارد‏. زن و مرد بودنش هم پیشکش‏. دیگر نیاز به راه انداختن اتاق فکر و کنفرانس نداریم و نمی  خواهد کارگروه و کمیسیون تحقیق و تفحص و اضافه کاری راه بیندازیم تا معلوم شود بالاخره در پروژه تعریف از رجل سیاسی چقدر پول و وقت و امکانات ملت حیف و میل شده‏، این جور تحقیق و تفحص  ها نه برای دریاچه ارومیه آب می  شود و نه برای آسمان خوزستان فیلتر و نه برای میلیون  ها بیکار شغل درست می  کند‏. واقعاً کار نفس گیری بود و تا به نتیجه غایی رسیدیم پدرمان پیش چشممان آمد‏. الحمدلله که به خیر گذشت و تعریف رجل سیاسی هم معلوم شد‏. البته از همان اول هم معلوم بود  یعنی معلوم بود که معلوم نیست  پس هی نگویید تعریف جرم سیاسی و رجل سیاسی چه شد؟ هوای قلب  های بیمار را هم داشته باشید و هی نگویید ما می  خواهیم  یک تعریف درست و حسابی از رجل سیاسی داشته باشیم‏. چنین تعریفی موجب سکته  های سریالی می  شود‏، چون خیلی  ها می  فهمند که ای دل غافل‏، عملکرد آنها کجا و تعریف رجل سیاسی کجا‏، الله بختکی چهار تا کلمه  ی قلنبه سلنبه که هیچ بنی بشری از آن سردرنیاورد و خودتان هم نفهمید که چه گفته اید
سر هم کنید بگویید این هم تعریف رجل سیاسی مثل تعریف های دیگرتان‏، دقیقاً مثل همین کاری که من در این  یادداشت طنز انجام دادم‏، شکر خدا کسی هم به کسی نیست‏. صغیر و کبیر هم خوشحال می  شوند‏. به تاریخ هم بگویید ما که آردمان را بیختیم و الکمان را آویختیم تو هم برو کشکت را بساب!

 

سرمقاله
محمد عسلی
مهربان، باران!
از فراز، فرود آمدی با کوله¬باری سنگین، آنچنان که تمامی دشت¬های تشنه را سیراب و چشمه¬های خشکیده را جوشان کردی.
از فرامرزها گذشتی، از میانه آلودگی¬های نفس¬گیر و برج¬های دلگیر با زحمت بسیار. قله-های بلند را درنوردیدی به لاله¬های خفته در خاک سرد و خشک سلام دادی و در حلق بذرهای تشنه آب حیات ریختی بی¬منت، آنچنان کریم که جز تحمل سرما به پاس بهاری زیبا خواسته¬ای نداشتی.
مهربان! باران، تو را کدام قانون به نظمی این چنین عادت داده است که بر سراسر خاک پرمی¬گشایی و سوار بر باد به زمین تشنه می¬پیوندی و جاری می¬شوی در روی زمینی که هزاران سال گُرده آن از سم ستوران و گردش چرخ¬های روان، زخمی کهن در تن دارد و به مرهمی در هر فصل بارانی، جانی تازه می¬گیرد تا بار دیگر بر بام کاه¬گلی روستاییان شقایق سرخ روید و آتشی در دل¬های سرد افکند که بهار از راه رسیده و زمستان سرد را پایانی است از خفتن¬ها و اینک بهار، و اینک خورشید و اینک نور.
مهربان باران تو را به کدام سرزمین دل¬خوش داشته¬اند که ما را به انتظاری چنین طولانی و به سالیانی خشکسالی چشم¬انتظار نشاندی. اما چون می¬آیی آنچنان کریمانه می¬باری که تا ساق پاهای گاو مش¬حسن هم می¬رسی و گاه گاو و گله و خانه را با خود می¬بری وقتی رودی خروشان می¬شوی و راه دریا در پیش می¬گیری. گویی بالاجبار جان¬های خسته ما را به دریا پیوند می¬زنی.
خشمت هم زیباست. به زیبایی امواج سهمگینی که به دیواره¬های کوه برخورد می¬کنند و از پای نمی¬نشینند تا سنگ خاره را نرم کنند و راه گشایند به مرزهای بسته و به دل¬های شکسته و به قایق¬های در گِل نشسته. چرا که تو را اسارتی نیست به هیچ زندانی حتی اگر به باتلاق رسی در میانه راه و یا در کویر زندانی خاک¬های سترون شوی در تلألؤ مهر ابر می¬شوی و دوباره بر بال بادها مسافر خوش¬آواز دشت¬هایی.
مهربان باران! (ادامه…)