سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
الزامات جنگ اقتصادی
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم به هر دلیل وارد یک جنگ تمام عیار اقتصادی شده‌ایم. نه اکنون بلکه چهل سال پیش. ضمن این که افت و خیز کیفیت عملکردهای مجریان نیز به ژرف‌تر شدن چنین جنگی دامن زده است. اینکه اغلب مسئولین در ابتدای انقلاب به نقش اقتصاد در شکل‌دهی مناسبات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی واقف نبودند به عدم تجربه‌ی حکومتی انقلابیون باز می‌گردد اما اکنون هم مردم و هم دولتمردان با گوشت و پوست و استخوان خود درک کرده‌اند که بدون اقتصاد نمی‌توان جنگید، نمی‌توان کشور را اداره کرد و نمی توان در تعاملات فرهنگی دست بالا را داشت. اقتصاد مهمترین ابزار اقتدار ملی، انسجام اجتماعی و تعالی فرهنگی است. ممکن است کسانی بگویند ما از لحاظ شاخص‌های اقتصادی در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان جایگاه مناسبی داریم بدون این که توجه داشته باشند، چنین موقعیتی را نمی‌توان حاصل تلاش و تدبیر و برنامه‌ریزی‌های دقیق و حساب شده دانست بلکه این شاخص‌ها بیشتر معطوف به پتانسیل‌ها و برخورداری از منابع خدادادی است. بی‌گمان چنین قابلیت‌های بی‌نظیری اگر از پشتوانه تلاش و کار و برنامه‌ریزی مبتنی بر تخصص و دانایی برخوردار بود ما هم اکنون در ردیف یکی از ۳ قدرت برتر جهان از لحاظ اقتصادی بودیم. شاید اگر دنیا ما را به حال خود وا می‌گذاشت یا ما دنیا را به حال خود وا می‌گذاشتیم می‌توانستیم تا یک قرن دیگر هم با تکیه بر درآمدهای نفتی کشور را به خوبی اداره کنیم اما مؤلفه‌ها و عوامل در هم تنیده‌ی اقتصادی و سیاسی و چالش‌های فرهنگی که موجب و موجد شرایط کنونی جهان است اجازه نمی‌دهد که ما همواره با سرعتی بالا در بزرگراهی بدون دست‌انداز حرکت کنیم. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
چرا انقطاع فرهنگی
فرهنگ که معنای تحت‌اللفظی آن رفتار برتر است در کشور ما سابقه‌ای کهن دارد.
این رفتار برتر ریشه در هوش، استعداد، سنت‌های دیرپا، هنر، باورهای دینی و مذهبی، سواد اجتماعی و موقعیت‌های جغرافیایی دارد.
آنچه از گذشتگان به ما رسیده است از حکمت و فلسفه و دانش‌های گوناگون گرفته تا آثار هنری مانند شعر: روایات تاریخی، بازمانده‌های ساخت و سازهای شهری که معماری‌های کم‌نظیر آن هر بیننده‌ای را متحیر می‌کند و دست‌نوشته‌های استادانه همه حکایت از تلاش نوابغ ایرانی دارد در مقاطع مختلف تاریخی که در واقع کارنامه نسل‌های گذشته و حال‌اند و قابل رؤیت و یا در موزه‌های معروف کشورهای خارجی که اکثراً چشم و چراغ فرهنگ دیرپای ماست وجود دارند.
این رفتار برتر توانست به جوامع ایرانی در طول بیش از ۲۵۰۰ سال تاریخ نوشته عزت و افتخار دهد جدای از عملکرد پادشاهان که بعضاً جز کشورگشایی و استثمار مردم کاری نکردند و مهم‌ترین کار آنان حفظ مرزها و نام ایران بوده است.
و اما بعد:
امروز آنچه برای جهانیان در جهت پیشرفت و ارجگزاری ملت‌ها ملاک و محک ارزشیابی است رفتار برتر یا همان فرهنگ است.
تعاملات سالم اجتماعی، پیشرفت‌های علمی، نوعدوستی، تعاون، رفتارهای سازنده به دور از عوارض ناهنجاری‌های فردی، امید به زندگی و نهایتاً سلامتی جسمی و روانی نشانه‌ها و آثار فرهنگ‌اند در نگاه دیگر باورهای دینی و مذهبی که تبلور و تجلی آن در رفتار انسان‌ها قابل مشاهده است و از آنها تواضع، تدبیر، قناعت، مهر و محبت و انسان‌دوستی و آزادگی و استقلال حاصل می‌شود. نیز خود یک فرهنگ و رفتار برتر است اینک سؤال این است: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
کتاب مظلوم و غریب
آخرین فرستاده‌ی الهی پس از ۲۳ سال تلاش مستمر و تحمل کژتابی جاهل‌ترین ساکنان این کره‌ی خاکی که با تمدن و فرهنگ بیگانه بودند و به راه آوردن و وحدت بخشیدن به آنها با دشواری‌های بسیار بالاخره پس از چندین روز تحمل بیماری رحلت کرد و در حالی جهان را بدرود گفت که مجموعه‌ی آیات منسجم وحی شده از سوی خداوند را در قالب کتابی به نام قرآن بر جای گذاشت تا مسلمانان با تمسک به آن راه سعادت و خوشبختی را گم نکنند. از منظر پیامبر اکرم (ص) هیچ چیز بالاتر از قرآن نیست و مسلمانان هر جا که دچار اختلاف شدند باید به قرآن مراجعه کنند. حتی ایشان تأکید می‌کنند: “ای مردم آنچه از من برای شما نقل می‌شود چنانچه هماهنگ با قرآن بود بدانید گفتار من است و اگر مخالف با محتوای قرآن بود گفته‌ی من نیست”.
هم اکنون که یکهزار و چهارصد و چهل سال از هجرت پیامبر می‌گذرد مدعیان پیروی از آن حضرت به پنج شاخه‌ی اصلی و ده‌ها زیرشاخه‌ی فرعی تقسیم شده‌اند و هیچ کدام هم یکدیگر را قبول ندارند و هر روز که می‌گذرد به دامنه‌ی اختلافات آنها افزوده می‌گردد تا آنجا که گاه یکدیگر را تکفیر می‌کنند و می‌کشند و خون یکدیگر را مباح می‌دانند! حتی برخی از فرقه‌های معلوم‌الحال کامل بودن قرآن را نیز قبول ندارند، عده‌ای تنها به دنبال حدیث هستند و از قرآن غافل، عده‌ای عقل را تعطیل کرده‌اند و عده‌ای دیگر می‌گویند همه چیز باید مانند زمان پیامبر باشد و هیچ گونه تغییری را برنمی‌تابند و حاضر نیستند فرزند زمانه‌ی خودشان باشند. عده‌ای به ظاهر قرآن چسبیده‌اند و گروهی دیگر مدعی فهم باطن قرآن هستند به طوری که اگر بخواهیم مذاهب و فرقه‌های اسلامی را شمارش کنیم به عدد ۱۰۰ نزدیک می‌شویم. پر واضح است که بسیاری از مذاهب و فرقه‌های اسلامی تحت تأثیر جغرافیا و فرهنگ و آداب و رسوم بومی با حذف و اضافه‌هایی که در اسلام صورت داده‌اند شعبه‌ای از اسلام تأسیس کرده‌اند. برخی از جوامع که به هر دلیل اسلام را پذیرفته‌اند عادات و سنت‌های خود را نیز با آن درآمیخته‌اند. ضمن این که نحوه‌ی پذیرش اسلام در همه جا یکسان نبوده است. (ادامه…)