سرمقاله
محمد عسلی
جنگ‌های پنهان
در شرایطی که کشورهای منطقه خلیج فارس در حال انبار کردن سلاح‌های پیشرفته و متنوع هستند و دلارهای نفتی سال‌هاست پشتوانه خریدهای کلان اسلحه است از جنگی پنهان غافلند که آن جنگ برنامه‌ریزی‌های درازمدت آمریکاست. برنامه‌ریزی‌هایی که بر اساس باورها، سنت‌ها، تمایلات فرهنگی و عرف هر کشور انجام می‌شود تا ذائقه آنها را به گونه‌ای تحریک کنند که دل‌مشغولی‌های مداوم آنها مقابله‌ای باشد با هر آنچه تضاد عقیدتی نامیده می‌شود.
به عنوان مثال اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) در رسانه‌های گروهی و یا تشویق نویسنده‌ای مانند سلمان رشدی به نوشتن کتابی با نام «آیات شیطانی» و یا راه‌اندازی شبکه‌های فارسی‌زبان یا عربی‌زبانی که بر اساس مطالعات کارشناسانه مطالبی با چاشنی تحریک احساسات و یا تحریک باورهای دینی تهیه و به خورد ملت‌ها می‌دهند که مثلاً فلان پیامبر و یا فلان امام دارای چنین و چنان اشتباهاتی بوده‌اند که نه معصومند و نه عادل و نه عالم.
از طرفی افراد تعلیم دیده و خودفروخته‌ای را چنان تطمیع و تحریک می‌کنند که کودکان را برای عملیات انتحاری و جوانان را برای وحشی‌ترین اعمال و رفتار تربیت نمایند تا جایی که از زیر آستین آنان القاعده، طالبان و داعش بیرون آید و از آن طریق اسلام‌هراسی می‌کنند.
و در پایان که کشورهای مسلمان خود را ملزم به جنگ با آنها یعنی داعش و امثالهم می‌بینند به عنوان یاری دهنده به میدان می‌آیند و بازار فروش سلاح را گرم و گرم‌تر می‌کنند.
در چنین شرایط اسفباری که داعش و طالبان کوس مخالفت با دولتمردان کشورهای اسلامی می‌زنند و رمز پیروزی خود را در ایجاد ترس و رعب و وحشت می‌دانند فروشندگان اسلحه به اختلافات قومی قبیله‌ای دست زده جنگ‌های داخلی راه می‌اندازند تا یکی طرف اول و جانب یک گروه را بگیرد و دیگری جانب گروه مقابل را. نمونه‌ای از آن جنگ ایران و عراق، جنگ شیعه و سنی در عراق، جنگ حوثی‌ها با تکفیری‌ها در یمن، جنگ طالبان با افغان‌ها در افغانستان، جنگ شیعه و سنی و دیگر جنگ‌هایی که حتی پاکستان و ترکیه هم از آنها جان سالم به در نبرده و عربستان را هم با آن همه درآمد نفتی و ذخایر ارزی بدهکار کرده است. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
گام‏های جهانی
اگر دگرگونی‏های رخ داده در ربع قرن اخیر را با تغییرات حاصل شده ظرف ۲۰۰۰ سال پیش تاکنون مقایسه کنیم به سرعت شگفت‏انگیز تغییر سبک و سیاق زندگی پی می‏بریم. از آنجایی که برجسته‏ترین رویداد عصر کنونی، امکان برقراری ارتباط بین جوامع انسانی و فراتر از آن افراد هر جامعه با یکدیگر است. آرزویی که قبلاً آن را در افسانه‏ها جستجو می‏کردیم. نگاه اسطوره‏ای به این توانایی که هم‏اکنون محقق گردیده پرده از یک راز بزرگ برمی‏دارد و آن راز این است که اگر انسان‏های ساکن در هر گوشه از کره خاکی بتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، تدریجاً دغدغه‏های مشترکی پیدا می‏کنند. چنان که آثار آن نیز از هم‏اکنون هویداست خشکسالی، انواع بیماری‏ها، جنگ‏های نفرت‏انگیز، آلودگی هوا، آسیب‏های جوّی، گرسنگی و فقر و در نهایت ترسیم افقی واقع‏بینانه پیش روی جوامع انسانی از جمله دغدغه‏های مشترکی است که نخبگان جوامع گوناگون به آنها می‏اندیشند. از این رو ما خواه ناخواه در حال ورود به جامعه‏ی جهانی هستیم.
زمانی بود که از غرب و شرق یا از شمال و جنوب سخن می‏گفتیم و تلاش می‏کردیم مرزهای دانش و برخورداری و نشاط و سرخوشی را در این سمت و سوها جستجو کنیم. این مرزها اگر چه کماکان به قوت خود باقی است و شمالی‏ها حال و روز بهتری نسبت به جنوبی‏ها دارند و همچنین غربی‏ها از شرقی‏ها اما ارتباطات چنین فاصله‏هایی را برنمی‏تابد. امنیت هم از این قاعده مستثنی نیست. امکان ندارد غربی‏ها با ناامن کردن یک منطقه و با به جان هم انداختن گروه‏هایی از جوامع انسانی بتوانند رفاه و آسودگی خود را تأمین کنند.
دیری نخواهد پایید که لزوم نگاه عادلانه به آموزش در جوامع انسانی نیز مطمح نظر نخبگان قرار گیرد چرا که استفاده از تکنولوژی‏های پیچیده که به تبع شکل‏گیری بازارها امری اجتناب‏ناپذیر به نظر می‏رسد مستلزم برخورداری از دانش و مهارت است.
جوامع انسانی به منظومه‏هایی واقع در یک کهکشان شباهت دارند که با سرعتی غیرقابل تصور به یکدیگر نزدیک شده و در هم ادغام می‏شوند. حاصل این درآمیختگی دگرگونی در فرهنگ‏ها، آداب و رسوم، زبان‏ها، گویش‏ها و حتی شکل و شمایل و بلندای انسان‏ها خواهد بود. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
آموزش و پرورش و غفلت ۷۰ ساله
هنر و تربیت بدنی دو مقوله فراموش شده در برنامه‏ریزی آموزشی ماست؛ هر چند در فوق برنامه هفتگی مدارس ساعاتی برای ورزش و هنر در نظر گرفته شده است.
از دیرباز تاکنون معمولاً دروسی که متولی کارآزموده و مجربی نداشته و ندارند ورزش است و هنر. یعنی دو رکن اصلی و لازم برای تربیت بدنی و کشف و ارتقای سطح خلاقیت‏ها و هنرها.
متأسفانه ساعات درس ورزش و هنرهایی مانند خط و نقاشی که معمولاً بی‏دردسرترین آنهاست سوراخ پر کن برنامه‏اند. نه یک مربی و یا هنرمندی این دروس را عهده دارند و نه بعضاً دانش‏آموختگان تربیت بدنی به کار ورزش مشغولند.
از این رو است که آموزش و پرورش ترجیح می‏دهد دروس ریاضی، تجربی و ادبیات را که معمولاً دروسی خسته کننده و کسالت آورند در رأس برنامه‏ریزی‏های آموزشی قرار دهد و از تن دادن برنامه‏ریزی کارشناسانه و هزینه کردن برای دروس هنر و تربیت بدنی تاکنون اجتناب ورزیده است.
و اما بعد:
از آن زمان که همگی به یاد داریم مدارس و آموزشگاه‏های ما نه فقط از داشتن زمین مناسب ورزشی محروم بوده‏اند، بلکه در بسیاری از مدارس شهر و روستاهای ما حتی یک توپ مناسب هم نیست. مگر هدف تربیت بدنی، تربیت جسم دانش‏آموزان و بکارگیری استعدادهای نهفته ورزشی آنان نیست؟
اگر انرژی‏های نهفته و بالقوه دانش‏آموزان آزاد و بالفعل نشوند، کسالت و رخوت و بی‏میلی به سراغشان می‏آید و آن می‏شود که شاهدیم. به طور مثال عدم تحمل حضور آرام در سر کلاس، شیطنت‏هایی که معمولاً ناشی از انرژی‏های متراکم است و دانش‏آموزان به دنبال آنند تا آنها را به نوعی آزاد کنند و مهم‏تر از همه اینکه اگر هدف از هزینه کردن برای تربیت بدنی و ورزش صرفاً قهرمان‏پروری هم باشد بیشتر کشورهای پیشرفته این هدف را در مدارس و مقاطع مختلف تحصیلی دنبال می‏کنند و در برنامه‏ریزی آموزشی آنان ورزش و تربیت بدنی جایگاه ویژه‏ای دارد. (ادامه…)