سرمقاله
محمد عسلی
مقاومت، بهای استقلال
ایران امروز میراث¬دار چند هزار ساله مردمانی است که با پایداری و مقاومت توانسته¬اند از گذرگاه¬های سخت تاریخ عبور کنند و با مجاهدت و فداکاری گاه از زیر یوغ فئودال¬ها و گاه از اسارت استثمارگران به رهایی و آزادگی برسند. لذا از جنگ¬های قومی قبیله¬ای داخلی گرفته تا مقابله با ستمکاران و پادشاهان زورگو و نیز از تجاوز و خشونت بیگانگانی چون اسکندر، چنگیز، هلاکو و امثالهم در این میدان¬های نبرد ملت ایران پیروز و سرافراز بیرون آمده است. ملتی که در طول تاریخ توانسته با امپراطوری¬های بزرگ رم، یونان، بریتانیا و نهایتاً روسیه بجنگد و در بدترین شرایط فقر و نداری عزت و حرمت خود را حفظ کند. و اگر در برابر حمله اعراب کمتر مقاومت کرده و نهایتاً تسلیم شده است به دلیل ضعف دولت ساسانی بوده که تصور نمی¬کرده اسلام بتواند چنان قدرتی به اعراب عقب افتاده بدهد که بتوانند امپراطوری ساسانی را از پای در آورند.
و اما بعد:
مجاهدت و فداکاری و توکل سربازی صادق و مسئولیت¬پذیر به نام شهید محسن حججی که نام او فضاهای مجازی را در جهان درنوردید یک نمونه از میلیون¬ها سرباز ایرانی است که سینه ستبرش و چهره مردانه¬اش به هنگام اسارت در چنگال داعش به اندازه-ی هزاران کتاب¬ درس¬های ناگفته زیادی را در دل خود داشت.
محسن پرواز کرد؛ چه پروازی! با دو بال باور و شجاعت، شجاعتی کم¬نظیر و باوری بی-بدیل در میدانی که مرگ بر چهره زیبا و مردانه¬اش چنگ زده بود. حججی گامی استوار و گردنی برافراشته داشت و خوب می¬دانست که بهای استقلال مقاومت و پایداری است. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
پاسخی به یک پرسش
یکی از نشانه های رواج بی قانونی عدم رعایت حقوق مردم توسط نهادهای رسمی، بنگاه های خصوصی و همچنین نیمه خصوصی است. امروزه بیشتر عنوان خصولتی را برای بنگاه ها و مراکز تولیدی و خدماتی نیمه خصوصی به کار می برند و در این بنگاه ها، کارگاه ها و کارخانجات کسانی در رأس قرار دارند که از رانت های گوناگون بهره می گیرند به طوری که حتی در نحوه ی واگذاری سهام یک کارگاه یا کارخانه به آنها رانت ایفای نقش کرده است. فرضاً شخصی که قبلاً کاره ای بوده و یا با بدنه ی نهادها و دستگاه ها مناسبات و ارتباطاتی داشته توانسته است ضمن اخذ امتیازات گوناگون صاحب شرکت، کارخانه، آموزشگاه و یا بانک شود و سپس با ورود به مزایده ها و مناقصه های دولتی، کارخانه یا کارگاهی را به قیمتی پایین خریداری نموده و آن را صاحب شود و متعاقب آن به خود حق بدهد که با کارگران و کارمندان هر گونه که دلش بخواهد و منافعش اقتضا کند رفتار نماید. طبیعی است که چنین اشخاصی در بحث واردات و صادرات و فروش کالا نیز جانب قانون را رعایت نخواهند کرد و مجموعه ی چنین اشخاصی شبکه ی پیچیده ای را تشکیل می دهند و ویرانگری های آنها نیز سر در آبشخور جناحی خاص ندارد بلکه می توان به عنوان نمونه از برخی افراد نام برد که اگر چه تفکر سیاسی متفاوتی دارند و سوار ترنی هستند که مشغول دور باطل است اما تنها وجه اشتراکشان تفاهم بر سر چپاول بیت المال است. این شبکه ی فاسد روز به روز گسترده تر، پیچیده تر و فعال تر می شود و اگر جلوی آنها گرفته نشود، مانند اختاپوس بر تمامی مقدرات کشور چنگ می اندازند و از آنجایی که در همه جا نفوذ دارند مقابله ی با آنها با شیوه های شناخته شده و متعارف امکان پذیر نیست. سهم این شبکه های پیچیده در ناامید کردن مردم از بهبود اوضاع به اندازه ای است که اغلب مردم تصور می کنند برای در امان ماندن از شر این گروه های مافیایی باید به خود آنها پناه ببرند چرا که حجم پرونده های انباشته شده در محاکم قضایی و روند رو به رشد چالش های اجتماعی و انسدادهای ایجاد شده در مناسبات اقتصادی نشان می دهد که مقابله ی با فساد سازمان یافته کنونی بسیار دشوار است. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
چشم گشادیم به روی زمینی که رنگ در رنگ تلألؤ آفتاب را به کائنات ارزانی می¬داشت و عشق عطر شکوفه¬ها را به نسیم هدیه می¬کرد و آب در چشم به نشاطی چند جاری می¬شد تا نگاه سخاوت زمین را به دل بسپارد و دل عقربه¬های محرک حیات را در گردشی تمام¬وقت به خون¬رسانی وا دارد تا سرخی و سپیدی در هم آمیزند و جهان خاکی را آنچنان زیبا نشان دهند که نتوانی چشم از آن برداری چنانکه آسمان بی¬رنگ را آبی و آب را در نور هفت رنگ بنمایاند تا از آن آواز خدا خدا بشنوی و بی¬خیال از سختی¬ها تکه نانی گرم لذت بلع تو را به حرصی مستمر و عادتی مألوف بسپارد.
و تو تکیه بر سنگ را به کنده درختی که از آن شیرینی گوارای گاز سیبی آرامت می¬کند از یاد ببری و نیاز را از آنچه در دسترس داری روز به روز افزون کنی چون آن عظیم جوهره هستی که عشقش خوانده¬ایم تو را می¬برد به اعماق آب¬ها و کائنات را می¬نمایاند در بالا و چون به آنجا بنگری لبخند خدا را تماشاگری که در جماد و نبات و حیوان و آدم و فرشته متجلی است به سبب نور و حرکتی که تو را به استقامت وا می¬دارد تا مرگ و نیستی را تجربه کنی و بقا را هدف نهایی خواهی به هر رنجی که از پس آن خیر و شر را به موازنه در خطی موازی شاهد باشی که اگر این چنین خلقت را در تضاد نبینی و یا نبودی جز سکون و سیاهی و خلأ، حیات را شاهد نباشی.
و اما بعد:
اگر از بهشت آمدی به بهشتی دیگر که کوچک و کم¬مقدارتر است به تراضی ناخواسته بدان که فاصله آن تا زمین آنقدر زیاد است که به خیال هم نیاید حتی اگر بتوان به سرعت نور در جستجوی سیاراتی بود که چونان زمین از آب و گل رویند و از این همه زیبایی و زینت برخوردار باشند که تاکنون دست نیافتنی بوده است برای ما.
پس بدانچه در اختیار داری اجبار را چرخ حرکت دهنده¬ای بدان در رویش گلبرگ¬های یاس که از زمین تیره نور می¬گیرد و عطر و رایحه می¬پراکند از دل شکوفه¬های سپید تا تو را خوش آید به چاشنی نفسی که مدام بادبزن آتش سینه است از آنچه حاصل حرکت است و جنسش مثل آبی که حرارت موتور خودرو را خنک می¬کند در گردشی چند و باز نمی¬ایستد از این خاصیت در تضاد.
و تو از این همه نعمت و کرامت آنچنان به وجد آمدی که شوق بودنت در زمین بال گشود و بال تو را برد به ماوراء زمین آنجا که جز خشکی و مرگ ندیدی اما قدر زمین را ندانستی و به تلمبه¬ها افزودی تا دل خاک را بکاوند و نیرو دهنده را به غارت برند تا هر آنچه می¬تواند میلیون-ها نسل آینده را به دلخوشی و حیات نوید دهد از حرکت باز ایستد به خودخواهی و کج¬فهمی انسان¬هایی که از سادگی و قناعت روی برتافته¬اند و از طبیعت گل و رنگ فاصله گرفته¬اند و حرکت منظم قلب و اعصاب و روان را به سرعتی چند نامنظم کرده¬اند تا هر آنچه با زحمت بسیار به دست آمده برای درمان هزینه شود به تلاشی ناموفق و مرگی زودرس.
و اما بعدتر: (ادامه…)