سرمقاله
محمد عسلی
عید آمد و ما قبا نداریم …
روزنامه نسیم شمال سید اشرف‌الدین حسینی به هنگام درگیری مشروطه‌طلبان با مشروعه‌خواهان بیشتر به فقر و مسکنت و مشکلات مردم می‌پرداخت و با چاپ اشعار طنز و ساده، زبان گویای مردم بود.
اشعار جمع‌آوری شده سید اشرف‌الدین که خود تاریخچه‌ای از اوضاع نابسامان اقتصادی و سیاسی مردم عصر مشروطه است بیشتر حکایت فاصله طبقاتی فقر و غنا و پرده‌دری از مدعیان دروغین خدمت است.
یکی از اشعاری که حال روز بعضی از مردم زمانه ما را هم حکایت می‌کند این شعر است که آن زمان در نسیم شمال به چاپ رسیده است. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
نگرانی شکوهمند
این که هر فرد یا طبقه‌ای نگران جایگاه خود نزد افکار عمومی باشد امری طبیعی است زیرا برخورداری از وجاهت اجتماعی و قدرت تأثیرگذاری، دغدغه‌ی تمامی کسانی است که با صرف عمر و هزینه به تحصیل علم و کسب تجربه و تخصص و کار و فعالیت روی می‌آورند. از این رو آسیب‌شناسی تغییر جایگاه یک طبقه‌ی اجتماعی به دلیل تأثیر مستقیم آن در مناسبات آن طبقه با مردم می‌تواند به عنوان یک دغدغه مطرح باشد. ناگفته پیداست که هر یک از اقشار تشکیل‌دهنده‌ی جامعه، فراخور عملکردی که در راستای ارائه‌ی خدمت به مردم در پیوند با توانایی‌ها و تخصصشان دارند به منظور ارتقای جایگاه خود تلاش می‌کنند چون می‌دانند که مناسبات آنها با مردم نیز در همین چارچوب تعریف می‌شود. از جمله مسائلی که هم اکنون توجه طبقه‌ی روحانیون را به خود معطوف داشته حس چندگانه‌ای است که مردم نسبت به آنها پیدا کرده‌اند. این حس از یک سو سر در آبشخور انتظارات بالایی از این طبقه دارد که خود روحانیون در ایجاد آن دخیل بوده‌اند و چه بسا برخی از قابلیت‌های دین را به خود نسبت داده‌اند و از سویی دیگر نباید از فاصله‌ای که برخی روحانیون از ویژگی‌های سنتی خود گرفته‌اند غافل بود.
اصولاً نحوه‌ی سلوک روحانیت ظرف سال‌های متمادی در جامعه، این طبقه را با چهار ویژگی از سایر طبقات متمایز می‌کرد. در وهله‌ی اول زی‌طلبگی و سبک زندگی بود به طوری که حتی اگر آخوندی پیدا می‌شد که به دلیل وابستگی به خانواده‌ای ثروتمند از تمکن بالایی برخوردار بود تلاش می‌کرد زندگی ساده و بی‌پیرایه‌ای داشته باشد. دوم تعلیم و تعلم مستمر، به این معنا که یک روحانی تحت تأثیر آموزه‌های دینی گمشده‌ی خود را در طول زندگی دانش و حکمت می‌دانست و در عین حال به موازات آن در حال آموزش دادن بود زیرا خود را ملزم به پرداخت زکات علم می‌دانست و عمده وجاهت خود را مرهون برخورداری از شأن معلمی بود. سومین ویژگی این طبقه ارتباط بدون واسطه و نزدیک با مردم خصوصاً توده‌های مستضعف و آسیب‌پذیر بود که با استفاده از آن می‌توانستند حرف خود را با کمترین هزینه پیش ببرند کما این که در جریان انقلاب نیز از آن سود جستند. در این جا باید به شاخصه‌ای دیگر نیز اشاره کنیم و آن این که در گذشته اغلب روحانیون با درآمدی شناور و غیر رسمی که با بازار و کمک‌های مردمی و نذورات و اوقاف و خمس و زکات و شهریه و درآمدهای متفرقه پیوند می‌خورد روزگار خود را سپری می‌کردند که ارزیابی میزان آن برای مردم امکانپذیر نبود و دوری روحانیون از کارهای سیاسی و اجرایی موجب می‌شد که کسی برای پی بردن به سرچشمه‌ی درآمد آنها کنجکاوی زیادی نداشته باشند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
چرا شهید قلب تاریخ است؟
رمز پیروزی مسلمانان در غزوات و جنگ‌های دیگر فقط یک باور بود.
باور به آنکه اگر بکشند بهشتی‌اند و اگر کشته شوند هم بهشتی‌اند.
بهشت چیست؟ کجاست؟ چه مزیتی دارد؟ آیا به بهای فدای جان می‌ارزد؟
آیا کسی از بهشت آمده تا خبر دهد که در آنجا چه خبر است؟
این سؤالات و هزاران سؤال بی‌جواب دیگر بارها و بارها از اذهان بسیاری از مسلمانان و غیر مسلمانان می‌گذرد و هر کس در خور فهم خود برای آن پاسخی دارد و یا بدون پاسخ به آن باور دارد.
شهید نه فقط به بهشت می‌اندیشد و به طمع بهشت جان بر کف در مقابل متجاوزان به خاک، مال، ناموس و ارزش‌ها می‌ایستد بلکه خدای بهشت را طالب است و دیدار او را طلب می‌کند که از بهشت بالاتر است خدایی که خالق تمامی مخلوفات، کائنات و هستی است.
خدایی که حس تشخیص خوب را از بد و زشتی را از زیبایی به انسان‌ها، حیوانات و نباتاب داده است. کسی که خدا را شناخت، خود را از یاد برد و کسی که خود را شناخت، خدا را شناخته است. شهید در کالبد یک جسم انسانی و خاکی دارای روحی متعالی است که می‌تواند اراده کند پای در میدان گذارد و قید تمامی تعلقات را بزند برای تحقق اهدافی که به آن باور دارد شهید برای هیچکس در هر لباسی و با هر قدر و منزلتی جان نمی‌دهد. (ادامه…)