سرمقاله
محمد عسلی
آسیب‌شناسی مفاسد مدرسه‌ای
سال ۱۳۵۲ به کسوت معلمی درآمدم و اولین سال معلمی را در روستایی از توابع فارس تجربه کردم.
روستایی که کل جمعیت دوره ابتدایی و راهنمایی آن به ۵۰ نفر نمی‌رسید. در یکی از روزها وقتی وارد کلاس سوم راهنمایی شدم با تعجب دیدم بیش از نیمی از دانش‌آموزان کلاس غایب بودند، وقتی علت را از دانش آموزان حاضر سؤال کردم همه ساکت بودند جز یکی که با لبخندی معنی‌دار گفت: آقای مدیر ما می‌دانیم کجا؟ چه کار زشتی می‌کنند.
بقیه بچه‌ها همگی خندیدند و من گفتم ساکت که دیگر صدایی از کسی در نیامد…
وقتی متوجه شدم چه اتفاقی افتاده به همراه مدیر و خدمتگزار مدرسه به دنبال دانش‌آموزان به صحرای پشت مدرسه رفتیم و با کمال تعجب صحنه‌ای را مشاهده کردیم که ذکر آن هر چند ما را به عمق مسائل جنسی نزدیک می‌کند اما بیانش در شأن این نوشتار نیست. خلاصه اینکه دانش‌آموزان مذکور به نوبت در حال تجاوز به یک ماده الاغ بودند…
و اما بعد؛
از آن زمان تا به اینک ۴۵ سال گذشته است. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
سانسور زیر تیغ کج فهمی
دامنه ی بایدها و نباید ها گسترده است زیرا ما همواره با گزینه های گوناگونی در رفتار و گفتار روبرو هستیم که معمولاً یک گزینه را بهتر تشخیص می دهیم. اینکه می گوییم به هرجایی نباید رفت، هر حرفی را نباید زد و هر چیزی را نباید دید نشان می دهد که ما انتخابگر هستیم و به دستاوردهای گزینش خود اهمیت می دهیم. چنین بایدها و نبایدهایی در گفتن و نوشتن و به تصویر کشیدن که با هنر و دانش و اندیشه پیوند دارد نیز مطرح است. این که جوامع گوناگون در شرایطی خاص به سانسور تن می دهند می تواند سر در آبشخور منافع ملی، پاسداشت حریم شخصی و امانتداری، بازخوردهای امنیتی و مصالح اقتصادی و سیاسی و فرهنگی داشته باشد اما چنین دستاویزهایی نباید مانع گردش آزاد اطلاعات، شفاف سازی، تعامل سازنده، نقد و تحلیل و همچنین سدی در مقابل درک درست واقعیت ها و ابراز عقیده باشد چرا که توسعه در تمامی ابعاد آن در گرو تأمین تمامی این موارد است. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
شب قدر است و طی شد نامه هجر
شب قدر را به یاد می‌آورم در آن شب‌های سرد زمستان در خانه‌ای کم ارتفاع کنار بخاری هیمه‌سوزی که آتش اجاق گرمی‌بخش فضای نشیمن بود و گرمتر صدای مردانه پدر به هنگام دعای سحر که چه حالی می‌داد به ذهن نقادانه کودکی با هزاران سؤال بی‌جواب که چه حیف قدر فقر را ندانستیم و به دامن قعر افتادیم. قعری به اعماق گرفتاری‌های بی‌قدر و دل‌مشغولی‌های بی‌اثر اینکه در گوشه گوشه‌های دور و دورتر دنیا چه می‌گذرد و خشکسالی‌ها و خشم توپ‌ها چه بر سر مردم بی‌دفاع می‌آورند در یمن، سوریه، افغانستان، فلسطین و ناکجاآبادهای دیگری که فرصت تمامی اوقات را برای دیدنشان کم می‌آوریم و جز تلنبار غصه‌ای و افسوسی ما را به خود واگذار نمی‌کند در این عالم وانفسای بی‌کسی در میان کسان.
و اما بعد؛
رمضان با تمامی آیه‌ها و آرایه‌های معنوی‌اش و با تمام حس و حال قبل و بعد از افطارش و با تمامی خاطره‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایش در هواهای چهارفصل عبادت‌ها و دعاها گاه همانند امروز از قدر به در می‌شود و با قدر به فقر می‌انجامد وقتی شلیک توپ‌ها و راکت‌ها مجال غزلخوانی قناری‌ها را هزینه فریادهای گوشخراش یتیمان می‌کنند و مادر مرده‌های نوزادانی که چه عبث و دیرهنگام چشم به جهان گشودند و زمین را جهنمی دیدند که امید بهشت فردا را هیچگاه به ذهن نیاورند. آری رمضان امسال هم ام‌القراء جهان اسلام و خائن‌الحرمین به مردم یمن آتش‌بس نداد تا حداقل رمضان هم فرصتی برای یک آرامش کوتاه فراهم آورد و دستی به دعا زخم ستم ستمگران را از چهره مظلوم زنان و کودکان بی‌‌گناه پاک کند و صدای اذان در میان گلدسته‌های فرو ریخته با صدای موحش گلوله‌ها درهم نشود.
و اما بعدتر؛ (ادامه…)