یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سعدی در نقش یک رسانه مردمی
گاهی این سئوال پیش می آید که با وجود نیاز مبرم حکومت ها در هر زمان به رسانه هایی که مشروعیت و محبوبیت آنها را القاء نموده و مصادیق بارز آن را با اغراق و اصرار به سمع و نظر مردم برسانند‏‏‏،‏ رسانه ها در زمانی که سعدی می زیسته شامل چه مواردی می شده و با چه مشاغل و فعالیت هایی همخوانی داشته و نزدیکتر بوده اند و چگونه عملکردی داشته اند و نقش سعدی در این میانه چه بوده است؟
نیاز به بازگویی ندارد که در آن زمان برای انتخاب نوع حکومت و فرومانروایان هر خطه انتخاباتی برگزار نمی شده و تنوع حکومت ها نیز به معنای گوناگونی حاکمان بوده که مطابق سلیقه ی خود رفتار می کرده اند و برای رأی و نظر مردم ارزشی قایل نبوده اند لذا هر کسی که شمشیری برنده تر و پول و طلای بیشتری داشته و جرات و جسارت ریسک کردن و جنگیدن هم پیدا می کرده افسار حکومت را به دست می گرفته و برای خالی نبودن عریضه عرض ارادتی هم به پیشگاه خلفای عباسی می نموده و برای خود توقیعی و مجوز حکومتی دست و پا می کرده و به القاب و صفاتی متصف می گشته و به سلیقه ی خودش حکومت می کرده است‏‏‏.‏ البته در بین فرمانروایان‏‏‏،‏ آنهایی که عقل و شعور درستی داشته اند تلاش می کردند که از بین حکما و دانشمندان و صاحبان خرد برای خود مشاورینی دست و پا کنند تا ناگزیر نباشند با عقل ناقص خود که فقط به درد شمشیر تیز کردن و جنگیدن و خشونت ورزیدن می خورده‏‏‏،‏ کشور را اداره کنند! (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
دکترا فارغ شد از تحصیل اما کار نیست
هیچکس بیکار نیست. هر کس کاری می کند اما کار داریم تا کار. در گذشته های نه چندان دور که صنعت ماشین، برق، الکترونیک، کامپیوتر و… به بازار نیامده بود، از بچه شش هفت ساله تا پیرمردهای ۹۰ ساله هم کار می کردند. کار معنای دیگری داشت. کار در مزرعه، کار در کارگاه، کار در بازار و نهایتاً کار در خانه و باغ و بوستان، این تلاش مقدر بشر بوده و هست. تحرکی که بتواند در سلامت جسم و جان مؤثر باشد و انرژی های بدن را بموقع دفع کند.
وقتی ماشین اختراع شد و آسیاب های آبی و بادی جای خود را به آسیاب های برقی دادند، چه بسا یک ماشین کار صدها نفر را به نسبت روز کار و یا ساعت کار انجام داد. نتیجه آنکه محاسبه گرهای دستی و کارمندان پول شمار هم کار خود را به ماشین حساب های الکترونیکی و پول شمارهای برقی دادند، کارگران مزارع و ساختمان سازی هم به مرور کاهش پیدا کردند و کشاورزی مکانیزه کار کارگران ساده را کاهش داد و سنگ تراشی هم برقی شد.
پس باید برای اینکه همه کار کنند و همه کار داشته باشند فکری دیگر می شد، یعنی تمامی جویندگان کار حداقل باسواد باشند و یا در یکی از مشاغل مورد علاقه تجربه و تخصص پیدا کنند که آن تخصص هم نیازمند آشنایی به دانش روز است بی شک اولین ضربه بیکاری به نسلی برخورد کرده که نتوانسته خود را با شرایط جدید وفق دهد.
و اینک نسل تحصیل کرده ما که باسواد شده، اما تجربه و تخصص چندانی ندارد، خود را طلبکار دولت می بیند که چرا بازار کار پاسخ او را نمی دهد.
در گذشته هیچ حکومت یا دولتی خود را در برابر خیل بیکاران پاسخگو نمی دانست و هر کس در هر مکانی که زندگی می کرد برای کاری که بتواند شکم او و خانواده اش را سیر کند تلاش می کرد.
اما در قرن بیستم و بیست و یکم شرایط متفاوت شده، اداره کار، قانون کار سازمان بیمه و ادارات بیمه، با خیلی از کارمندان و حقوق بگیران دائر شده اند و شرکت هایی هم با عنوان مؤسسات کاریابی دائر شده اند برای متقاضیان و جویندگان کار که امروز بیشتر نقش نظارتی دارند تا کارسازی و اشتغالزایی.
بعضی قوانین و سازمان ها و ادارات هم کارشان اشتغال زدایی است و نه اشتغالزایی زیرا موانعی بر سر راه سرمایه گذاران و کارآفرینان ایجاد می کنند که یا به تعطیلی کارخانجات و کارگاه ها می انجامد و یا کاغذبازی ها و توقعات و ایرادهای بنی اسراییلی کارآفرینان را در شرایطی قرار می دهد که عطایش را به لقایش ببخشند و غزل خداحافظی بخوانند و راهی دیارهای دیگر شوند و سرمایه ها را هم به ارز تبدیل کرده انتقال دهند به چین که می گویند بهشت سرمایه-گذاران است.
البته دبی، مالزی، اسپانیا و استرالیا هم از جمله رقبایی هستند که به سادگی سرمایه داران را جلب می کنند.
فرار سرمایه فقط انتقال پول و ارز نیست، بلکه فرار نخبگان و تحصیلکردگان هم به نوعی خروج سرمایه هایی است که بعضاً برای آماده سازی نیروهای انسانی با خون دل و مالیات مردم به ثمر نشسته است.
و اگر دیروز روزنامه توفیق به طنز می نوشت:
ای که گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
دیپلمه فارغ شد از تحصیل اما کار نیست
امروز باید گفت و نوشت:
ای که گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
دکترا فارغ شد از تحصیل، اما کار نیست
هر چند دیگر یاری نیست که فراقش آزار دهنده باشد.
و اما بعد.
چه باید کرد؟
آیا جز این راهی هست که به نسبت تحولات و تغییرات ایجاد شده، بخش خصوصی را در ابعاد صنعت، کشاورزی و خدمات تقویت و تشویق کنیم سرمایه گذاری در کشور را اولویت بداند؟
آیا نباید در قانون کار، قوانین بیمه و اختیارات مدیران تحولات و تغییراتی ایجاد کنیم؟
آیا وقت آن نرسیده که هر استان یا منطقه ای به نسبت منابع و موانع موجود بدون کسب اجازه از مرکز و اطاله بررسی ها و بازرسی ها بتواند راهکارهای اجرایی را توسط مدیران خود به اقدام و عمل در آورد؟
آیا نباید در اهداف و روش های آموزش و پرورش و آموزش عالی تغییراتی ایجاد کنیم که ما را از مدرک گرایی و تکیه بر حافظه به تجربه و تخصص هدایت و آماده کند؟
تا کی و چرا این همه سرمایه را به هدر می دهیم تا جوانی پس از اخذ لیسانس یا دکترا نتواند در یک کارگاه، کارخانه و یا فضای صنعتی و بهداشتی کار کند؟
چشم ها را بشوییم، طور دیگر ببینیم.
والسلام

یادداشت طنزواره
اسماعیل عسلی
انواع رانت
از زمانی که کلمه ی رانت بر سر زبان ها افتاد‏‏، بسیاری از مردم می گفتند رانت دیگر چه صیغه ای است‏؟ ولی برخی از ما بهتران که سری در کتاب و دستی از دور و نزدیک بر آتش اقتصاد و پایی در محافل سیاسی داشتند از این جور اصطلاحات زیاد استفاده می کردند که هم حرفی زده باشند و هم کسی متوجه نشود که چه می گویند و از شما چه پنهان بعضی ها خودشان هم معنی حرف خودشان را نمی فهمیدند‏! از شما چه پنهان در این خطه برخی عادت کرده اند که تا هزینه و خسارت حرف نامربوطی که زده اند را نپردازند معنی آن را درک نکنند… خلاصه گذشت و گذشت و گذشت تا این که بوی تعفن رانت از تمامی مزبله ها بلند شد و دهلیز شامه ها را درنوردید و کاشف به عمل آمد که بعله رانت همچی شوخی بازی هم نیست‏! یعنی اینطوری نیست که ‏مثلاً هرکسی دلش خواست بتواند رانت بازی کند‏‏. رانت برای خودش قاعده و قانون دارد‏‏. توضیحاً این که ما با انواع رانت سرو کار داریم‏‏. ‏مثلاً رانت حزبی به این معنا که اگر از یک حزب کسی به قدرت رسید و دستش به جایی بند شد هوای هم حزبی ها و دوستان و رأی جمع کنندگان و مسئولین ستادها را داشته باشد و به آنها پست و مقام بدهد و از امتیاز شرکت گرفته تا باز کردن مسیر برای جولان دادن طرفداران در میدان مزایده ها و مناقصه ها دریغ ننماید‏. برای رسیدن به کنه این مطلب کافی است رد برخی از کسانی که رفت و آمدی به دایره مسئولیت ها داشته اند را بزنید و اوضاع پیشین و پسین آنها را با هم مقایسه کنید‏‏. پس از کمی تحقیق و تفحص از مجاری غیر رسمی در می یابید که چه اتفاقاتی افتاده! ‏مثلاً شخصی ضمن این که چندین مسئولیت داشته‏‏، چندین شرکت را نیز به ثبت رسانیده و به چندین کشور خارجی هم مسافرت نموده و در این میان چندین بار هم استخوان سبک کرده و اگر تعجب نکنید چندین مدرک تحصیلی هم برای خود دست و پا کرده بطوری که پس از استخلاص از مناصب متعدد، چندین عنوان پرطمطراق را هم یدک می کشد و احتمالاً حضورش در چندین نوع اتاق فکر هم مسجل گردیده و از او به عنوان کارشناس در زمینه های گوناگون استفاده می شود و در برخی از رشته های بلاصاحب هم به او لقب مفتکی پیشکسوت عطا فرموده اند که صد البته اگر همه ی این عناوین را به هم بچسبانید از دل آن یک معتمد محلی درست و حسابی بیرون می آید. تکلیف برخی از عناوین گم و گور شده اش هم در صورت الصاق اعلامیه درگذشتش به در و دیوار روشن می شود که البته در این مورد بازماندگان هیچگونه محدودیتی برای چربانیدن عنوان های کس نشنیده قائل نیستند‏! پس از مدتی که مراسم چهلمش برگزار شد اگر بستگان نسبی و سببی درجه یک آن مرحوم و احتمالاً مرحومه مقیم انگلیس و آمریکا (لعنت الله علیهم) نشده باشند‏‏، مراسم سر سالش را هم برگزار می کنند و آنچنان پرونده ای برایش درست می کنند که بازماندگان بتوانند تا سال ها از آن همه وجاهت و اعتبار برای ترقی پلکانی بستگان درجه ۲ و ۳ و ۴ نیز بهره گیرند‏‏. (ادامه…)