سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
خدمتگزار یا خدمت‌فروش
خبر تصویب افزایش آب بهای مصرفی برای خانواده‌ها و مناطق تجاری توسط شورای شهر شیراز پیامدهای گوناگونی می‌تواند داشته باشد. قبل از هر چیز باید اذعان داشت دولت تاکنون برای تسهیل بهره‌برداری شهروندان از آب بهداشتی، برق و گاز شهری و لوله‌کشی شده تاکنون مبادرت به دریافت هزینه‌ی تمام شده‌ی آنها ننموده و همواره نگاه حمایتی و یارانه‌ای داشته است اما شاید به دلیل شرایط ویژه‌ی اقتصادی و الزام اداره آب و برق و گاز به خودکفایی در امر دخل و خرج‌ها و جهت‌گیری به سمت اقتصاد ریاضتی و ترغیب شهروندان به مدیریت مصرف تدریجاً در چنین مسیری گام برمی‌دارد. افزایش ۴۰ درصدی آب بهای مصرفی خانواده‌ها ظاهراً به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده که فشار کمتری به کم مصرف‌ها و ساکنان مناطق کم برخوردار شهر وارد شود کما این که تاکنون نیز تأثیر چنین تقسیم‌بندی‌هایی را در قبوض آب و برق و گاز مشاهده می‌کردیم اما در خصوص افزایش ۹۰ درصدی آب بهای مصرفی مناطق تجاری نباید ساده انگار باشیم زیرا ظرف چند دهه‌ی گذشته بازار به دلیل احساس مالکیت نسبت به انقلاب و ارتباط سنتی با حوزه‌های علمیه به گونه‌ای سهم‌خواهی روی آورده و خودسری‌ها و تاخت و تازهای زیادی داشته و فشارهای وارده از سوی دولت‌ها چه در بحث مالیات و عوارض و چه در موضوع افزایش نرخ آب و برق و گاز و تلفن را با احتکار و گرانفروشی به مردم منتقل نموده و نه تنها ظرف این مدت چیز زیادی از دست نداده بلکه همواره متورم و چاق شده است. بدیهی است که چنین بازاری در واکنش به افزایش آب بهای مصرفی نیز رفتاری معقول در پیش نگیرد و روی کیفیت و قیمت کالاها تأثیرگذار باشد. ناگفته پیداست که اصناف در خصوص مصرف آب شرایط یکسانی ندارند. مسلماً مصرف آب عطاری با سبزی‌فروشی و مصرف آب بنگاه معاملات خودرو با فروشگاه کفش یکسان نیست و طبیعی است که واکنش یکسانی نیز نداشته باشند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
برای بیست و چهارمین سال
۲۳ سال تلاش برای انتشار روزنامه‌ای که هدف اولیه آن ارتقاء فرهنگ روزنامه‌خوانی در سراسر استان بوده و توانسته بدون گرایشات جناحی و به دور از زد و بندهای اقتصادی در جهت رشد و تکثیر نشریات مؤسسه حیات خود را حفظ کند و از فراز و نشیب‌های سیاسی و اقتصادی عبور نماید دل شیر باشد و زور فیل تا شرایطی فراهم شود که بتوان گفت ما توانسته‌ایم به رسالت خود عمل نماییم.
و اما بعد:
هر بامداد بدون ایستایی روزنامه‌ای به نام عصر مردم به دست مخاطبان می‌رسد که احتمالاً با تورقی کوتاه و مطالعه مطالب دلخواه کنار گذاشته می‌شود غافل از آنکه پشت این نوشته چه زمان‌ها و چه تعداد افراد پرتلاشی شبانه روز خوراک آن را تهیه و به مطبخ چاپ می‌برند.
هزینه‌های کمرشکن یک ساله اخیر که بهای هر نسخه روزنامه را رقمی در حدود هفت هزار و پانصد تومان افزایش داده و بارها اندیشه توقف آزاردهنده آن قابل تحمل نبوده و مدام باعث تعدیل نیروها شده است تنها نور کورسوی امید برای ماندن ایجاد درآمدی است که بتواند به عنوان یک پشتوانه مالی ما، را در ادامه راه مصمم کند.
دیروز این کوچک در آستانه هفتاد سالگی برای پیشگیری از ایستایی قلبم راهی بیمارستان شدم. قلبی که حدود چهل سال است برای استمرار کار دشوار روزنامه‌نگاری بیش از توان خود دچار اضطراب و استرس بوده و دیگر توان ادامه راه ندارد.
اما قلبی دیگر از ابتدا مطمح نظر بوده و تمامی عشق را به خود طلبیده که همین روزنامه ناقابل است. (ادامه…)

یادداشت طنز
اسماعیل عسلی- سردبیر
گربه‌کشی در آستانه‌ی حجله‌ی قدرت
حیوانکی بن سلمان مثل بچه‌های خیابانی در میان شخصیت‌های سیاسی طراز اول گروه بیست دست و پایش را گم کرده بود و در حالی که غول‌ها از کنار او بی‌اعتنا می‌گذشتند با نگاهی متکدیانه سلام و احوالپرسی گدایی می‌کرد و مشغول نکوهش خود بود و هذیان‌وار این گونه بلغور می‌فرمود که لعنت بر من با این نقشه‌ی ابلهانه که برای خاشقچی کشیدم. بی‌خود نیست که به من می‌گویند جوان خام و ناپخته! یکی نبود به من بگوید مرد حسابی آدم قحط بود که به سراغ یک روزنامه‌نگار رفتی آن هم ستون‌نویس واشنگتن پست، قتل یک روزنامه‌نگار با یک اره برقی و گم و گور کردن اجزای بدن و سوزاندن آن در یک کشور بیگانه و پراکندن استخوان‌ها در چاه فاضلاب و جنگل‌های اطراف خیلی ناشیانه بود. حالا تمامی کسانی که شریک جرم من هستند برایم چشم و ابرو نازک می‌کنند و ناز و غمزه می‌فروشند. ترامپ که از من بدتر است. مکرون که به ما سلاح می‌فروشد و ترزا می که ما را شیر داده و بزرگ کرده هم به ما ایرادهای حقوق بشری می‌گیرد. بخشکی شانس. این همه زن و بچه و غیر نظامی را در یمن قلع و قمع کردیم کسی نگفت بالای چشمت ابرو ولی همین که خاشقچی روزنامه‌نگار را نواختیم همه یک جور دیگر به ما نگاه می‌کنند. یعنی من حق ندارم به عنوان یک سیاستمدار مقتدر که در ابتدای کار باید گربه را سر حجله بکشد یکی از منتقدان سرسخت خود را از پای دربیاورم؟ این دیگر چگونه سیاستی است. پس این همه مخالف در چهار گوشه‌ی دنیا چگونه نیست و نابود می‌شوند؟ ترامپ حرام لقمه که تاکنون چندین میلیارد دلار کاسبی کرده و به قول خودش ما را دوشیده هم جواب سلام مرا نمی‌دهد. نمی‌دانم از کی تا حالا سیر به پیاز طعنه می‌زند. (ادامه…)