یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
از در به دیوار
تمامی کارشناسان حقوقی و دست اندر کاران امور دادگستری اذعان دارند که یکی از دلایل انباشت پرونده های متعدد در محاکم قضایی کم اطلاعی یا بی اطلاعی مردم از حقوق و قانون است‏.‏ بدین معنا که مردم یا از روند پیگیری امور در دادگاه ها بی اطلاع هستند و یا با حقوق خود به عنوان شهروند آشنا نیستند‏.‏ در موارد متعددی که شاهد برخی درگیری های فیزیکی منجر به جرح و قتل هستیم پس از بررسی متوجه می شویم که اگر ضارب و یا قاتل می دانست که با مراجعه به محکمه و طرح شکایت می تواند بدون توسل به زور به حق خود برسد هرگز با طرف مقابل خود دست به گریبان نمی شد‏.‏
از جمله دلایل فراوانی کلاهبرداری ها‏،‏ خوش بینی برخی از طیف های مردم به کارآیی شیوه های سنتی در مناسبات اجتماعی است که در حال حاضر به دلیل رواج ریاکاری و چند شخصیتی بودن برخی از مردم زمینه ی سوء استفاده این و آن را فراهم می کند‏.‏ در گذشته اگر شخصی می خواست فرزندش را از روستا به شهر بفرستد تا در آنجا درس بخواند‏،‏ ابتدا کاسب معتمدی را در شهر پیدا می کرد و پولی به او می سپرد و فرزندش را به آن کاسب حواله می داد و بدین ترتیب مخارج کرایه منزل و اسباب تحصیل و غذا و پوشاک و جابجایی او را تأمین می کرد اما هم اکنون می تواند چنین کاری را با استفاده از یک کارت بانک رمز دار انجام دهد و از طریق دریافت پیامک در جریان چگونگی هزینه کرد فرزندش و همچنین میزان پس انداز و موجودی او قرار گیرد تا ناگزیر نباشد به استقبال خطر اعتماد به قول شفاهی این و آن برود‏.‏
در گذشته خصوصاً در روستاها که اغلب داد و ستدها به سر خرمن حواله داده می شد مردم حساب و کتاب خود را با چوب خط نگه می داشتند و بموقع هم در صورت عدم مواجهه با خشکسالی و حوادث غیر مترقبه بدهی خود را پرداخت می کردند اما اکنون راه های قانونی زیادی برای اطمینان دو طرف معامله از حسن عمل طرفین وجود دارد و نیازی به چوب خط نیست و در محاکم قضایی هم چوب خط اعتبار ندارد!
در مناسبات خانوادگی نیز اغلب مشاجرات و قهر و خشونت ها ریشه در کم اطلاعی زن و شوهر و حتی فرزندان از قانون دارد‏.‏ این که یک عضو خانواده تصور می کند خودش به تنهایی باید از حقوق خود دفاع کند و خارج از محیط خانه تحت حمایت قانون قرار ندارد موجب می شود که دست به خودکشی‏،‏ قتل‏،‏ دعوا‏،‏ فرار از منزل‏،‏ دزدی و انواع خشونت بزند! (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
قلم‌ها را نشکنیم
دهان‌ها را نبندیم
سخنان رئیس جمهور در نمایشگاه مطبوعات بیشتر به یک گله و شکوه از رانت اطلاعاتی حکایت داشت و اینکه امنیت خبرنگاران را پاس داریم.
اما رئیس جمهور نگفت چگونه این امنیت می‌باید نهادینه شود. تفاوت‌ها، تبعیض‌ها و واسطه‌ها را چگونه می‌توان از میان برداشت و میدان را برای همه روزنامه‌نگاران باز گذاشت. حمایت‌های یارانه‌ای چگونه عادلانه و به حسب کم و کیف مطالب تقسیم شود و فاصله تهران تا اقصی نقاط کشور برای ارتقاء و اعتلای فرهنگ روزنامه‌خوانی تا چه میزان کاهش می‌یابد؟
با نگاهی گذرا به بیست و دومین نمایشگاه مطبوعات در محل مصلای تهران فقر و غنای مطبوعاتی به خوبی قابل درک است.
اگر هدف از تشکیل نمایشگاه مطبوعات ارائه دست‌‌آوردهای یکساله و ایجاد فضای سالم رقابتی در اطلاع‌رسانی باشد، ما هنوزا هنوز به این هدف نزدیک نشده‌ایم. زیرا رقابت‌ها کاملاً یکطرفه است و رقابتی در میان نیست.
بسیاری از نشریات شهرستانی به علت مشکلات مالی قادر به حضور در نمایشگاه نشده‌اند و آن تعدادی هم که از استان‌های مختلف آمده‌اند نتوانسته‌اند به نحوی وارد رقابت شوند که به چشم آیند جز اندک و انگشت شمار.
تنها دو روزنامه قدیمی کیهان و اطلاعات غرفه‌های خود را با تولیدات آرشیوهای صحافی شده و کتاب پوشش داده‌اند و دست به ساخت و ساز نزده‌اند.
مابقی روزنامه‌های سراسری مطرح، خبرگزاری‌ها و مؤسسات مطبوعاتی و بعضی از مجلات حضورشان را با آذین‌بندی و غرفه‌سازی‌های عریض و طویل به نمایش گذاشته‌اند.
و اما بعد. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
شاخصه ‌های قطب پزشکی بودن
در فرهنگ کهن ایرانی، پزشکی پیشه ای چونان پیشه های دیگر نبوده و مردم پیرامون چهره و سیمای پزشکان هاله ای از تقدس و معنویت می دیدند و همواره میان پزشکی و ژرف اندیشی و حکمت و دانایی و نوعدوستی و رفتارهای مهربانانه پیوندی نزدیک وجود داشته تا آنجا که مردم پزشکان را سنگ صبور و محرم اسرار خود می دانستند و این احساس محرمیت ریشه در گونه ای باورمندی نسبت به منش والا، سعه ی صدر و ژرفایی روح پزشکان داشته است. در واکنش به چنین نگاهی پزشکان نیز پاداش کار خود را در رضایتمندی مردم نسبت به خود جستجو می کردند و از آنجایی که هم پزشکان و هم مردم نمی توانستند روی چنین کار سترگ و ارزشمندی که انجام درست و نتیجه بخش آن نیازمند دانش، حذاقت، شکیبایی و تحمل کژتابی های بیمار بود، قیمت گذاری کنند؛ دستمزد به عنوان دغدغه ی مشترک پزشک و بیمار مطرح نبود. هر چند افراد برخوردار و فرمانروایان دادگر حمایت مالی از حکیمان و خردمندان جامعه را وظیفه بدیهی و مسلم خود می دانستند و حتی فراتر از نیاز متعارف حکیمان به آنان پیشکش می دادند و کم اتفاق می افتاد که حکیمی حاذق با تنگنای مالی مواجه باشد یا خانه و سرایی بزرگ و در خور جایگاهش در اختیار نداشته باشد.
رابطه پزشک و بیمار در گذشته فراتر از دیداری کوتاه به قصد معاینه و تجویز دارو بوده و پزشکان با حوصله ای مثال زدنی آنچنان با بیمار سرگرم گفتگو می شدند که پیش از تشخیص بیماری و تجویز هر گونه دارویی، رابطه ای عاطفی بین آن دو برقرار می شد به گونه ای که بیمار احساس می کرد با عمل به توصیه های مشفقانه ی پزشک، نسبت به او ادای دین کرده و سخنانش را ارج نهاده است و مهم تر آن که چنین رابطه ای بین بیمار و پزشک محدود به بازه ی زمانی خاصی که بیمار از عارضه ای رنج می برد نبود، بلکه پزشک برای افزودن به تجارب خویش و اطمینان از تأثیر دارو کماکان خود را موظف به پیگیری روند بهبودی بیمار می دانست. از این منظر هیچ تفاوتی بین بیماران عادی و بیماران صاحب منصب وجود نداشت. (ادامه…)