سرمقاله
محمد عسلی
خامه خون می¬گرید و خط خاک بر سر می¬کند
به بهانه روز قلم
ورودیه:
در سال ۱۳۴۰ دانش¬آموز کلاس ششم ابتدایی بودم که همسایگان برای نامه¬نگاری به فرزندانشان که بعضاً در خدمت سربازی بودند به خانه ما می¬آمدند تا برایشان نامه بنویسم.
مادری که فرزندش به سربازی رفته بود زار و نزار آمد و گفت : ۶ ماه است از فرزندم خبر ندارم و روزشماری می¬کنم تا بلکه مرخصی بگیرد و بیاید که نیامده و نمی¬دانم زنده هست یا مرده!
مادربزرگم مکتبخانه داشت و من در پنج سالگی نزد او قرآن خواندم و نوشتن هم کم و بیش یاد گرفتم.
مادربزرگم به من گفت: سر نامه این شعر را بنویس و بعد شرح ماجرا بده تا فرزندش بیاید مادرش را ببیند.
و من نامه را با این شعر آغاز کردم.
«می¬نویسم از برایت نامه¬ای
خامه خون می¬گرید و خط خاک بر سر می¬کند…»
بعد از یک ماه جوان سرباز سراسیمه به دیدار مادرش شتافت و چون او را زنده یافت به قصد پرخاش با من به خانه¬مان آمد. آنقدر عصبانی بود که اگر واسطی در بین نبود چند سیلی نوش جان کرده بودم. از آن روز به سن ۱۲ سالگی تأثیر قلم را درک کردم تا اینکه بعد از گذر سالیان سرنوشت بعد از معلمی مرا به روزنامه¬نگاری کشاند. در آن روز تصور می¬کردم با قلم خیلی کارها می¬توان کرد. مثلاً رئیس جمهور عوض کرد، استاندار عوض کرد، اقتصاد درست کرد و… (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
پای بست خانه
بیکاری از آن دمل های چرکینی است که با تماس نشتر خشم بر سطح آن مثل آتشفشان فوران می کند و هیچ چیز هم جلودارش نیست. خلاصه این که بیکاری دشمن بزرگی است که با وجود همه ی بلاهایی که بر سرمان آورده هنوز هم به حال خود رهایش کرده ایم و از سر خوش خیالی باورمان نمی شود که بزرگترین دشمن ایران بیکاری است که منشأ فساد است.
جوان را به جرم قاچاق دستگیر می کنند برای توجیه رفتار غیرقانونی اش می گوید بیکارم، بساطی کنار خیابان با مأمورین شهرداری درگیرمی شود و در محکمه می گوید بیکارم، جوان پا به سن گذاشته ازدواج نمی کند چون بیکار است، با کوچک ترین وسوسه اغوا می شود چون بیکار است، به ولگردی و اعتیاد و فحشا کشیده می شود چون بیکار است. با پدر و مادر و اعضای خانواده بر سر موضوعات کوچک و بی اهمیت درگیر می شود چون بیکار است. حتی قدر داشته های خودش را نمی داند چون بیکار است و نمی فهمد که برای به دست آمدن هر کدام از امکانات چقدر کار صورت گرفته و چه زحماتی بر دیگران تحمیل شده است.
نگاه جوان بیکار به خانواده و اجتماع و نظام و دنیا و زندگی منفی است چون همه را مقصر قلمداد می کند. با یک نگاه زیرپوستی به بیکاری در می یابیم که سر نخ بسیاری از معضلات اخلاقی و اجتماعی را باید در بیکاری جستجو کرد مثلاً همین هرزه نگاری و بهره گیری زیانبخش از فضای مجازی نیز اغلب سر در آبشخور بیکاری دارد.
به جوان می گویند زن بگیر تا نصف دینت حفظ شود ولی از آنجایی که جوان بیکار در معرض انواع اتهامات از جمله بی عرضه گی، نداشتن پارتی، نداشتن سرمایه و نداشتن غیرت و سست عنصری است به او زن نمی دهند و تنها چیزی که می تواند از او در برابر همۀ این اتهامات دفاع کند کار است!
آدم بیکار معمولاً عصبی و کم تحمل است و گوش شنوایی برای حرف حساب ندارد چرا که نسبت به همه بدبین است. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
پناهندگان بی¬دفاع
پناهندگان فقط مردمانی ستمدیده و جنگ زده نیستند که علیرغم میل باطنی زن و فرزند را بر دوش می¬کشند و سوار بر قایق¬های بادی دل به دریا می¬زنند و خود را در آغوش طوفان بلا می¬اندازند.
امروز بسیاری از ملت¬ها و مردمان به شیوه¬ای نوین پناهنده¬اند و خود نمی¬دانند این افراد که روز به روز بر تعدادشان افزوده می¬شود برای زنده ماندن و نه زندگی کردن داوطلبانه در اسارت کارهای سخت قرار می¬گیرند.
مهاجرینی که از کشورهای بحران زده عازم کشورهای همسایه می¬شوند و در شرایط سخت به صورت سیاه کار می¬کنند و هر آن بیم آن دارند که دستگیر شده و باز گردانده شوند یا کارگران اجیر شده¬ای که در شرایط سخت در گرمای طاقت¬فرسای کشورهای عربی به هنگام استراحت سایه¬بانی را بهشت فرض می¬کنند برای دمی و لحظه¬ای دراز کشیدن تا تن خسته و ناتوان را به حال خود رها کنند به واقع پناهندگان کارند.
کسانی که علیرغم کسب دانش¬های روز برای جامه عمل بخشیدن به آرزوهایشان به دنبال کار بهتر و شرایط بهتر زندگی به مهاجرت روی می¬آورند و سختی¬های زیادی را به خود و خانواده هموار می¬کنند همانند جویندگان طلا در قطب شمال پس از رسیدن به معادن طلا دیگر توان و انگیزه لازم برای مصرف بهینه هر آنچه به دست آورده¬اند را ندارند.
به این دسته می¬گوییم پناهندگان به آرزوهای دست نیافتنی.
پناهندگان به قضا و قدر و تسلیم شدگان در برابر سختی¬ها هم به نوعی پناهنده¬اند که از دل آنها، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، فساد مالی و اخلاقی و طلاق و جدایی بیرون می¬آید و همانند آتش¬فشانی می¬مانند که گاه فعال، گاه نیمه¬فعال و گاه خاموشند.
اما در هر صورت به جز ضرر و خسارت و خفگی و اختناق خود و دیگران حاصلی ندارند. (ادامه…)