سرمقاله
محمد عسلی
۱۶ آذر روز دانشجو
۱۶ آذر را در سال ۵۳ که دانشجوی دانشگاه تهران بودم درک کردم بی‌آنکه بدانم چرا؟
از آن تاریخ این خاطره از ذهنم محو نمی‌شود، وقتی صبح ۱۶ آذر ۵۳ وارد دانشگاه شدم و از خیابان اصلی داخل محوطه به سمت دانشکده ادبیات رهسپار بودم؛ ناگهان هیاهویی برخاست. در هوا سنگ بود که به شیشه پنجره‌ها و ساختمان‌ها اصابت می‌کرد؛ صدای شکستن شیشه با شعار دانشجویان خشمگین که حدود ۲۰۰ نفر بودند و فریاد می‌زدند: «اتحاد، مبارزه، پیروزی» مرا به فضای دیگری برد.
ایستادم و نظاره‌گر حرکت دانشجویان معترض بودم که از دانشکده پزشکی و فنی به سمت پایین در حرکت بودند، آنها همانند سربازان در صف جمع متحد و پرهیبت مدام شعار: «اتحاد، مبارزه، پیروزی» سر می‌دادند. از کنار من عبور کردند و چند قدم که دور شدند ناگهان نیروهای گارد دانشگاه مرا گرفتند و شروع کردند به زدن، اولین باتوم ضربتی به صورت و دماغم اصابت کرد و تا به خود آمدم خون از بینی‌ام جاری شده بود. مرا به اتاق محل اقامت نیروهای گارد بردند. افسری با تحکم و اهانت مرا مورد خطاب قرار داد و مدام بد و بیراه می‌گفت و حرف‌های زشت می‌زد. هر چه می‌گفتم والله من تماشاگر بودم، دست بردار نبودند تا آنکه بالاخره بعد از چند ساعتی متوجه شدند دانشجوی تازه واردم و از این اوضاع بی‌اطلاع.
آن روز گذشت و من از همان لحظه به سیاست فکر کردم و به دنبال اینکه ۱۶ آذر چه اتفاقی افتاده بود پرس و جو کردم. اکنون هر آنچه از آن روزها و اعتراضات به خاطر دارم و اینکه وقایع ۱۶ آذر ۳۲ چگونه به وقوع پیوست را به شرح زیر یادآوری می‌کنم.
و اما بعد:
پس از سقوط رضاشاه پهلوی و ایجاد فضای بازتری که احساس می‌شد، فعالیت‌های سیاسی در بین دانشجویان دانشگاه تهران که آن زمان قطب دانشگاه‌های ایران بود بسیار افزایش یافت.
در این دوران حزب توده از نفوذ سیاسی بسیاری در بین دانشجویان برخوردار بود که گفته شده بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه تهران عضو و یا هوادار این حزب بودند. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
اولین قدم
از زمانی که طبل مفاسد اقتصادی به صدا درآمد تاکنون شاهد گزارش ها‏،‏ مصاحبه ها‏،‏ نطق ها‏،‏ سخنرانی ها‏،‏ افشاگری ها‏،‏ موج آفرینی ها‏،‏ بهره برداری های ابزاری و جناحی‏،‏ پرونده سازی ها و واکنش هایی بوده ایم که تأمین کننده ی خوراک رسانه های داخلی و خارجی بوده و بگیر و ببندها و تهدیدها و خط و نشان ها و تفسیر و تحلیل های حاشیه ای نیز تاکنون به کاهش روند چپاول ها‏،‏ اختلاس ها و سوء استفاده ها منجر نگردیده و گاه به گاه خبری از سوء استفاده های مالی جدید نیز به گوش می رسد به زعم افکار عمومی‏،‏ علی رغم تداوم روند افشاگری ها‏،‏ درب کماکان بر همان پاشنه می چرخد که می چرخید‏،‏ ضمن این که به نظر می رسد هیچ مرزی برای تسری دادن چنین سوء استفاده هایی وجود ندارد‏.‏ حال چه با هدف گروگان گیری و چه تنویر افکار عمومی‏،‏ عده ای نتایج گمانه زنی ها و تفحص ها و کشفیات خود در حوزه های جدید را نیز رسانه ای می کنند و پر واضح است که چنین رویکردی آن هم پیش از تعیین تکلیف پرونده های نخ نما شده‏،‏ نتیجه ای جز سلب اعتماد عمومی نسبت به عملکرد دستگاه های گوناگون در بر نخواهد داشت و کمترین دستاورد آن سرکشی مدنی‏،‏ تجری بزهکاران خرد‏،‏ رواج بیش از پیش قاچاق‏،‏ کاهش درآمد دولت از محل عوارض و مالیات و گمرک و نزول رتبه ی جهانی کشور در انضباط مالی و مبارزه با پولشویی است‏.‏ (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
به بهانه ورود عصر مردم به ۲۲ سالگی
به یاد ندارم که کسی برای رشد و بالندگی فرزندش تا ورود به ۲۲ سالگی شبانه‌روز با دغدغه و استرس تلاش کرده باشد.
به یاد ندارم که کسی عشق به نگارش و اطلاع‌رسانی را مقدم بر زندگی خانوادگی و خواسته‌های بحق زن و فرزند و تمایلات عقلایی و نفسانی خودش کرده باشد.
به یاد ندارم که کسی برای بقای هر آنچه به آن عشق می‌ورزد رنج‌های بی‌شماری تحمل نماید تا جایی که کارنامه و عملکرد ۲۴ ساعته خود را هر بامداد در معرض دید و قضاوت مردم گذارد.
آری روزنامه‌نگاری در این عالم وانفسا یعنی همین که اگر عاشقی و عشقت تمامی ندارد می‌مانی و اگر بریدی و تمام شدی عطایش را به لقایش می‌بخشی.
و اما بعد:
به هر سال برای فرزند و فرزندانی که از پس روزنامه عصر مردم متولد شدند چکامه‌ها و رنج‌نامه‌هایی قلمی کرده‌ام به بهانه تولدی دیگر و در آن نوشتارها از کسانی نام برده‌ام که همانند خودم همراه و همدل شدند و سر از پای نشناخته خود را به گرداب روزنامه‌نگاری انداختند هر چند بعضاً شناگر خوبی نبودند و با صبوری و گذشت شناگری را هم تجربه کردند.
دل‌خوش بودیم به اینکه از پس رنج‌های بسیار مخاطبین را به هر پگاه با واژه‌هایی گرم و نه چندان آتشین میزبان باشیم هر چند بر این باوریم که نتوانسته‌ایم و نه اینکه نخواسته‌ایم برای همه ذائقه‌ها مطلب داشته باشیم. (ادامه…)