سرمقاله
اسماعیل عسلی
شاید
در حالی که جامعه‌ی ما بحران بی‌سابقه‌ی اقتصادی را تجربه می‌کند، تحلیل‌های رسانه‌ای جذابیت زیادی برای مردم ندارد زیرا در هیچ یک از این تحلیل‌ها به دلایل اصلی و مقصرین واقعی و نام آنها اشاره‌ای نمی‌شود. جالب اینجاست که در چنین شرایطی راه‌حل‌های گوناگونی که دولت برای خروج از تنگناها پیشنهاد می‌دهد در فاصله‌ی کوتاهی با تمهیداتی عجیب و غریب خنثی می‌شود و به آشفتگی‌ها دامن می‌زند. گویی که دولت‌های چند لایه‌ای تلاش‌های یکدیگر را خنثی می‌کنند. این که مردم توفیق پیدا نمی‌کنند چهره‌ی محکومین و متهمین را ببینند و دفاعیات آنها را بشنوند به شائبه‌هایی دامن می‌زند که مؤلفه‌های اصلی را در تیررس نگاه‌های سرشار از پرسش قرار می‌دهد. بر همین اساس برخی تصور می‌کنند که رشته‌ی کارها از دست به در شده و بازار مانند اسبی چموش که افسارش را رها کرده باشند به هر طرف می‌تازد. سخن آقای جهانگیری مبنی بر این که در هر شرایطی اجازه نخواهیم داد مردم در تأمین کالاهای اساسی دچار مشکل شوند نشان می‌دهد که دورنمای پیش رو حتی از نگاه کسانی که مسئول مدیریت اوضاع هستند غبارآلود است.
غیر واقعی توصیف کردن آمارها و حباب جلوه دادن قیمت دلار و سکه آن هم برای چندمین بار از درجه‌ی اعتماد مردم نسبت به مصاحبه‌های رسمی کارشناسان اقتصادی دولت کاسته و هجوم مردم به بازار برای تبدیل نقدینگی خود به ارز و طلا و خودرو و حتی برخی از کالاهای اساسی انبار صادرکنندگان و واردکنندگان را به محل دپوی انواع کالاها تبدیل کرده به طوری که همین امروز چهارشنبه گفته شد که ۶۰ میلیارد دلار کالای وارداتی در انبارها دپو شده است و توصیه‌های مسئولین به مردم و بازرگانان و تجار و کسبه برای مهار بحران نیز به افعال معکوس شباهت دارد که برعکس آن عمل می‌شود. این که رئیس جمهور بارها تکرار می‌کند که انبارها از انواع کالاهای مصرفی انباشته و نیازی به هجوم مردم به بازارها نیست و در عین حال باز هم مردم بدون اعتنا سعی در تبدیل پول خود به کالا دارند چه معنایی دارد؟ (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
دلمویه‌های خودمانی
هر انقلابی با آرمان‌خواهی و شعار آغاز می‌شود و در مرحله‌ی کمال و بلوغ خود به واقع‌گرایی سوق داده می‌شود. واقع‌گرایی نتیجه‌ی ایجاد تناسب بین ظرفیت‌ها و امکانات با اهداف و شعارهاست. البته این سخن بدان معنا نیست که آرمان‌ها غیر قابل دسترسی‌اند بلکه به این معناست که باید برای رسیدن به اهداف انقلاب روندی پلکانی را طی کنیم. از این رو در هیچ انقلابی تمامی اهداف همزمان و در کوتاه مدت قابل دستیابی نیست. به یاد دارم که در ابتدای انقلاب شهید محمد منتظری در راستای حمایت از نهضت‌های آزادی‌بخش عده‌ای را با خود برای نبرد با اسرائیل به جنوب لبنان برد و همزمان برخی بر این باور بودند که می‌توان حرکت تمامی مسلمانان را با پای پیاده به سوی قدس سامان داد اما بعدها مشخص شد که با اقدامات نشأت گرفته از احساس و آمیخته به شعار نمی‌توان به جایی رسید و قضیه دفاع از فلسطین به این سادگی نیست و مستلزم همگرایی مسلمانان، حمایت مالی و همچنین وحدت رویّه مبارزان فلسطینی است و هیچ کشور مسلمانی به تنهایی نمی‌تواند حق غصب شده فلسطینی‌ها را به آنها باز گرداند لذا دعوت به راهپیمایی روز قدس به عنوان سنگ اولیه بنای دفاع از فلسطین مطرح شد تا تبلیغاتی که سعی می‌کرد اسرائیل را به عنوان عضوی دائم از جامعه‌ی بین‌الملل جا بیندازد را زیر سئوال ببرد که البته با توجه به زد و بندهای مرتجعین عرب و انشقاق موجود بین گروه‌های فلسطینی و جا خالی کردن کشورهایی نظیر مصر و اردن و عربستان هم اکنون اسرائیل در وضعیتی قرار گرفته که اغلب کشورهای عربی و حتی برخی از گروه‌های فلسطینی به دنبال راه حل دو کشوری هستند و بهترین پیشنهادی که از سوی جمهوری اسلامی مطرح شده برگزاری انتخابات برای تعیین تکلیف این سرزمین با حضور تمامی فلسطینی‌ها، یهودی‌های ساکن از قبل در این سرزمین و همچنین مسیحی‌هاست که اسرائیل زیر بار همین پیشنهاد هم نمی‌رود. اینجاست که می‌بینیم شعار آزادی فلسطین و تسخیر این سرزمین با پای پیاده به جایی رسیده که اکنون اعراب بر سر حاکمیت فلسطینی‌ها بر قدس شرقی مشغول چانه‌زنی هستند و معلوم هم نیست به جایی برسند. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعل عسلی
به قدر تشنگی
خصوصی‌سازی پس از انقلاب را می‌توان به کودکی ناقص‌الخلقه تشبیه کرد که علی‌رغم گذشت نزدیک به چهار دهه هنوز قادر به حرکت و فعالیت و اثربخشی نیست. کسانی که دوران پرنشیب و فراز انقلاب را درک کرده‌اند می‌دانند که برخی از شعارهای انقلابی با کینه‌ای عمیق نسبت به سرمایه‌داری آمیخته بود که ریشه در خاستگاه انقلابیون به لحاظ جایگاه طبقاتی بود ضمن این که برخی از بازاریان سنتی طرفدار انقلابیون نیز دل خوشی از سرمایه‌دارانی که به دنبال پیوند با شبکه‌های تجاری جهانی بودند نداشتند. برخی از تئوریسین‌های سنتی انقلاب پیوندی ناگسستنی با بازار داشتند به طوری که اگر حمایت‌های علنی و بعضاً زیر پوستی بازار نبود حتی اداره‌ی حوزه‌های علمیه نیز برای آنها دشوار بود چه رسد به این که بخواهند هزینه‌های پراکنده‌ی فعالیت‌های انقلابی را تأمین کنند.
اما نباید فراموش کرد که بازار پیش از انقلاب قابل مقایسه با بازار پس از انقلاب نبود و نیست؛ زیرا بازار پس از انقلاب ترکیب نامتجانسی پیدا کرد و به انشعاباتی تن داد که اجتناب‌ناپذیر بود. پیش از انقلاب اغلب بازاریان درآمیختگی محسوسی با طبقات متوسط به پایین جامعه داشتند و اعتبار و وجاهت خود را به دلیل پایبندی به زندگی با سبکی خاص از همین راه به دست می‌آوردند به طوری که می‌توانستیم پیوند مثلثیِ معناداری بین بازار، مسجد و خانواده‌های سنتی ببینیم. (ادامه…)