سرمقاله
محمد عسلی
آزادی و تولید فرهنگی
در مراسم تجلیل از استاد سید عبدالعلی دست‌غیب نویسنده مترجم و منتقد شهیر شیرازی تنی چند از فرهنگوران، نویسندگان و مسئولین پیرامون شخصیت و آثار قلمی وی سخنان بحقی ایراد نمودند و در پایان استاد دست‌غیب مطالبی خطاب به وزیر ارشاد آقای صالحی امیری ایراد کرد که فراز آن این سخن بود. «تولیدات فرهنگی در سایه آزادی به دست می‌آید، آزادی بیان، آزادی اندیشه و…»
و اما بعد:
در مقوله آزادی سخن بسیار رفته است اما آنچه مهم است فضای آزاد برای تنفس کلماتی است که بتواند بیان درد کند و واقعیت‌های جامعه را تحلیل و بیان نماید تا خلاقیت‌ها بروز نماید و مردم از آنچه در جامعه و اندیشه‌ها می‌گذرد آگاه گردند و حاکمیت برای اصلاح امور برنامه‌ریزی واقع‌بینانه داشته باشد.
آزادی میدان ظهور و بروز خلاقیت‌ها و توانمندی‌های هنری است. محدودیت‌هایی که بعضاً شاهد آنیم مجال ظهور اراده خلاق را تهدید می‌کند.
اسلام دینی است که صراحتاً در قرآن آورده: «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبِّعون احسنه» [بشارت ده بندگان مرا آنها که گفته‌ها را گوش می‌کنند و بهترین آن را انتخاب می‌نمایند.]
این آیه شریفه آزادی بیان را در اسلام تضمین کرده است و اصل ۲۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم اشعار می‌دارد: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.»
در مورد آزادی عقیده و اندیشه هم در اصل ۲۳ قانون اساسی آمده است: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.»
پس اگر اعتراض یا شکوه‌ای از جانب نویسندگان، هنرمندان و یا خطبا هست به علت عدم قوانین صریح نیست، بلکه جو حاکم و روحیه‌ی انتقادناپذیری مسئولان هست و بعضی عملکردها و حرکاتی که اصالت نظام و قانون اساسی را زیر سؤال می‌برد و یا اسلام را به گونه‌ای در عمل معرفی می‌کند که در واقع ناقص یا ابتر است.
و اما بعدتر: (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سهم تاریخ
اگر واکنش های صورت گرفته به فقدان آیت الله هاشمی رفسنجانی از سوی مقامات رسمی در داخل و خارج از ایران و گفتمان ایجاد شده در فضای افکار عمومی را به قصد تحلیل در کنار مراسم تشییع آن زنده یاد بگذاریم،‏‏ به نتایجی می رسیم که درخور تأمل است و نباید به سادگی از کنار آن گذشت و به توجیه کلیشه ای آن بر اساس فرمول های رایج پرداخت.‏‏ چرا که در چنین شرایطی هر فرد یا گروهی تلاش می کند تحلیلی مبتنی بر دیدگاه خود ارائه دهد.‏‏ با تداوم چنین روندی طبیعی است که از این پس شاهد سیلی از خاطرات مکتوم و ناگفته که در جریان نشست ها،‏‏ دیدارها،‏‏ تعاملات سیاسی،‏‏ سفرها و همچنین بازدیدها که در اذهان مدیران و مسئولین بایگانی شده و ذکر آنها در شرایط فقدان آن مرحوم چندان مخاطره آمیز نیست، باشیم. البته به نظر می رسد با توجه به این که مرحوم هاشمی رفسنجانی عادت پسندیده ای داشت که خاطرات قابل اعتنای خود را روزانه یادداشت می کرد،‏‏ دل سپردن به برخی خاطرات آمیخته به برداشت های شخصی چندان چنگی به دل نزند،‏‏ هر چند تاریخ شفاهی نیم قرن اخیر در ایران مشحون از اینگونه خاطرات و نقل قول هایی است که دیگران پیرامون شخصیت های برجسته سیاسی نوشته اند و از آن گریزی نیست!
اگر بخواهیم جدای از این گونه نقل قول ها و خاطرات به تحلیل زندگی سیاسی مرحوم هاشمی رفسنجانی بپردازیم،‏‏ ناگزیر از واقع گرایی هستیم و نباید به خوشایند این و آن کاری داشته باشیم! اصولاً چهره ای که تاریخ از شخصیت های سیاسی ترسیم می کند،‏‏ بیضوی است یعنی بر دو کانون استوار است.‏‏ یکی مواضع ثابت و غیرقابل تغییر و دیگری چرخش ها و انعطاف ها و بازگشت ها.‏‏ پر واضح است کسی چون مرحوم هاشمی رفسنجانی که در طول بیش از نیم قرن فعالیت سیاسی با شخصیت ها و گروه های گوناگون و مقامات بین المللی و منطقه ای،‏‏ حشر و نشر داشته و در موقعیت ها و مشاغل گوناگون،‏‏ تجارب زیادی اندوخته،‏‏ در جریان آزمون و خطاهایی که هیچ سیاستمداری در هر مقام و موقعیت از آن مبرا نیست،‏‏ چرخش ها و انعطاف هایی به خرج خواهد داد؛ زیرا قاطعیت در دنیای سیاست یک تیغ دو لبه است و تنها در شرایطی می تواند یک امتیاز محسوب شود که متکی بر تشخیص صحیح و در عین حال بموقع بوده و شرایط و بسترهای تصمیم گیری بر مبنای آن نیز فراهم باشد وگرنه قاطعیتی که مغایر با منافع ملی و طعم لجاج و یک دنده گی داشته باشد و مردم بخواهند هزینه ی آن را بپردازند ارزشی ندارد.‏‏ به هر حال سیاست یک علم است.‏‏ علم تشخیص موقعیت ها،‏‏ ایجاد فرصت و بهره برداری از آن.‏‏ قاطعیت اگر معطوف به هدفی قابل دسترس باشد، واقع گرایانه است اما اگر سیاستمداری نگاهی قاطعانه به راه و وسیله ای منحصر به فرد برای رسیدن به هدف داشته باشد چه بسا درخور نکوهش باشد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم…
سال ۱۳۵۳ در کوی دانشگاه تهران هم اتاقی عباس عطارد اردستانی بودم. دانشجوی متدین و متعبدی بود و اهل مبارزه، کتابی به من داد و عاشقانه از آن تعریف نمود. آن کتاب را هنوز در قفسه کتابخانه‌ام به یادگار دارم. «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» هر چند خرید و مطالعه آن ممنوع نبود اما در دست دانشجویان نشانه‌ای از تعلقات مبارزاتی بود و همانند بعضی از کتاب‌هایی که ساواک روی آن حساسیت داشت دلیلی بر رویکرد سیاسی بود.
در آن سال برای اولین بار با نام آقای اکبر هاشمی رفسنجانی آشنا شدم.
و اما بعد:
انقلاب اسلامی ایران قبل و بعد از پیروزی مدیون مجاهدت مردان و زنان از خود گذشته و جان برکفی است که سال‌ها رنج و شکنجه را برای آزادسازی ایران عزیز از استبداد داخلی و خارجی کشیدند و از پای ننشستند تا به اهداف مقدس خود رسیدند.
زنده‌یاد مرحوم هاشمی رفسنجانی یکی از ستون‌ها و پایه‌های چهارگانه انقلاب اسلامی است که از فراز و نشیب‌های بسیاری گذشت و به تاریخ پیوست.
فهم سیاسی، جرأت و شجاعت بموقع، تدین و تعبد به اسلام، هوش و ذکاوت سیاسی و اقتصادی از ویژگی‌های آن مرد بزرگ بود که برای ثبات نظام جمهوری اسلامی از آن استفاده کرد ضمن آنکه مانند هر انسان سیاسی و مبارزاتی با موانع و مشکلاتی هم مواجه بود که سطح توقعات و خواسته‌های متناقض و بعضاً متضاد را می‌باید پاسخگو باشد.
از همین جاست که رهبران و مسئولان حکومتی دوست و دشمن بسیار دارند.
در کتاب‌های روانشناسی شخصیتی خوانده‌ایم که انسان‌های باهوش شرایط را به نفع خود تغییر می‌دهند.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از این خصیصه مهم برخوردار بود. یعنی توانست هم مشاور امین و بحقی برای امام راحل باشد و هم برای مقام معظم رهبری. (ادامه…)