سرمقاله
محمد عسلی
ادبیات کار در گذشته و حال
تأثیر کلام، شعر، قصه، داستان و هنر نقاشی و موسیقی و دیگر هنرها در ایجاد تحرک، کوشش، تلاش معاش سلامت کار و نهایتاً عشق‌ورزی از دیرباز در ادبیات کهن ایران زمین به وضوح قابل مطالعه و پژوهش است.
متأسفانه دلمشغولی‌های مجازی در عصر حاضر ما را از این نعمت و دستاوردهای بزرگان دین و دانش محروم کرده و همانند گذشته‌ها کمتر در مکان‌های پررفت و آمد شاهد اینگونه پیام‌ها هستیم.
درست به خاطر می‌آورم کسبه و مغازه‌داران هم اگر شعر و یا نوشته‌ای متناسب با کسب و کار و اخلاق می‌یافتند با خط و تذهیبی زیبا در مغازه‌ها نصب می‌کردند تا در این امور بر اساس باورهای دینی و اخلاقی و هم حمیت ملی تأثیرگذار باشند.
در این میان بیش از همه سعدی، نظامی، پروین اعتصامی و مولوی سهم دارند. به عنوان مثال یکی از اشعاری که بیش از همه در افواه عمومی می‌چرخید این بیت معروف بود.
برو کار می‌کن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانی است کار
در کتاب‌های فارسی دوره ابتدایی به سال‌های ۱۳۳۴ به بعد یکی از اشعار نظامی خطاب به فرزندش در حافظه دانش‌آموزان ماندگار می‌شد به ویژه وقتی که آموزگاران از دانش‌آموزان می‌خواستند آن را حفظ کنند.
آن شعر با این بیت آغاز می‌شد: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تلنگری دوستانه
تصور کنید که ما به صورت جدی بدون آن که باورمند به وجود بن‌بست‌های غیرقابل عبور باشیم به دنبال خروج پیروزمندانه از چالش‌های گوناگون هستیم. طبیعی است که در گام نخست باید به شناسایی و اولویت‌بندی چالش‌ها بپردازیم هر چند پیش از آن باید بگوییم که منظور ما از چالش چیست!
چالش را می‌توان به ویژگی‌ها، شرایط، موانع و حتی امتیازاتی اطلاق کرد که ما را با خود و دیگران درگیر می‌کند و از سرعت توسعه کشور می‌کاهد و یا ما را به عقب برمی‌گرداند.
گاهی از تنوع قومی و مذهبی به عنوان یک چالش یاد می‌شود در صورتی که برخی کشورهای دیگر نیز با چنین تنوعی حتی پرشمارتر از ما مواجه‌اند اما نه تنها آن را تهدید نمی‌دانند بلکه از آن به عنوان یک فرصت برای ایجاد رقابت سازنده و یا جلب توریسم استفاده می‌کنند و خرده فرهنگ‌ها را بدون گزینش و بزرگنمایی در معرض دید و مطالعه جهانگردان قرار می‌دهند زیرا در آن جوامع نگاه غیر خودی و اقلیتی به خرده فرهنگ‌ها و گروه‌های فکری و مذهبی وجود ندارد لذا در تقسیم مسئولیت‌ها نیز شایستگی‌های علمی، توانایی، ابتکار و خلاقیت و برخورداری از انگیزه‌ی بالا برای خدمت به کشور را ملحوظ نظر قرار می‌دهند و به گونه‌ای رفتار نمی‌کنند که شائبه‌ی درجه‌بندی شهروندان به درجه یک و درجه دو به ذهن کسی خطور کند و آنها را از دایره‌ی احساس هم سرنوشتی بیرون بیاندازد. بنابراین تنوع قومی و مذهبی در سایه‌ی سعه‌ی صدر و نگاه انسانی به تمامی شهروندان می‌تواند به یک چالش و عامل درگیری درونی و دستاویزی برای دشمن که قصد تحریک قومیت‌ها را دارد تبدیل نشود. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
به کجا می‌رویم؟
در گذشته‌های نه چندان دور، آن وقت‌ها که شصت، هفتاد ساله‌هایی چون من به یاد می‌آوریم بسیاری از مردم شهر و روستا ساعت نداشتند و یا اگر روی دست می‌بستند چندان به آن توجهی نمی‌کردند زیرا ساعت هم مانند اتومبیل بیشتر جنبه تشریفاتی داشت تا آنجا که بعضی وقت‌ها برای تماشای اتومبیل به خیابان می‌آمدیم، البته منظورم اتومبیل‌های سواری بود و نه باری.
مردم شهر و روستا آن قدر به هم نزدیک بودند و در ارتباط که از جزییات زندگی هم اطلاع داشتند و می‌دانستند فلانی کیست، شغلش چیست، چند بچه دارد، زنش دختر کیست و در منزلش چه می‌گذرد، نیازمند است یا نه، سالم است یا بیمار کمتر کسی می‌دانست در صد کیلومتری خانه‌اش چه می‌گذرد.
رادیو خاص بعضی از ما بهتران بود. چه رسد به تلویزیون که صنعتی جدید به حساب می‌آمد و شعاع امواج آن فاصله کمی را پوشش می‌داد.
در آن زمان مهربانی بود، همنشینی و هم‌سرنوشتی بود احساس نوعدوستی چنان بود که اگر اتفاق بدی می‌افتاد و یا حوادثی پیش‌آمد می‌کرد همه خود را در آن شریک می‌دیدند.
مسجد تنها مکان اجتماع اهل محل بود که نه فقط مکان عبادت بود بلکه وضع و حال همگان از دارا و ندار و درد دل‌ها در آن مطرح می‌شد.
بوی گل یاس حیاط خانه‌ها تا دورتر به مشام می‌رسید و این خود یادآور روایتی بود از امامان که اگر بوی غذای طبخ شده تا هفت همسایه احساس می‌شد مکلف می‌شدیم از آن غذا به آنها بخورانیم حتی به مقدار کم.
فاصله‌های طبقاتی آن قدر کم بود که جز در مورد خوانین احساس نمی‌شد و آن هم به گونه‌ای نبود که حسادت برانگیزد زیرا خوانین کسانی بودند که در ایجاد شغل کشاورزی، باغداری و دامپروری نان‌رسان تلقی می‌شدند و بعضاً اموال و املاکی را به وقف برای کمک به مستمندان صرف می‌کردند هر چند رعایا را استثمار می‌کردند.
و اما بعد: (ادامه…)