سرمقاله
محمد عسلی
جایگاه پلیس در افکار عمومی
از گذشته¬های دور تا به اینک عناوینی در تاریخ اجتماعی ایران برای نام¬گذاری نیروی انتظامی «پلیس» در تاریخ قلمی شده است مانند داروغه، گزمه، امنیه، پلیس و اینک نیروی انتظامی.
موضوعیت کار پلیس نخست با حفظ نظم شهرهای کوچک و بزرگ است و دوم به عنوان ضابطین دادگستری شناسایی، تعقیب و دستگیری مجرمین را عهده¬دارند.
لذا مردم یک نگاه دوسویه به پلیس دارند؛ نخست نیرویی که می¬توان به آن اعتماد کرد و برای پیشگیری از تخلفات و جرایم پلیس را یاری نمود و از آن استمداد کرد. شماره تلفن ۱۱۰ که امروز کاربرد زیادی دارد یکی از ابزارهای مخابراتی و ارتباطی بین مردم و نیروی انتظامی است.
سوی دوم نگاه مردم به نیروهای انتظامی زمانی است که پلیس را در جایگاه واقعی خود به لحاظ زمانی و مکانی دیرمجال ببیند؛ از این رو هرگونه ناامنی، تخلفات و بی¬نظمی را به کم-کاری و یا فقدان پلیس نسبت می¬دهند.
و اما بعد:
وقتی کارنامه و عملکرد روزآمد پلیس را بررسی می¬کنیم به این نتیجه می¬رسیم که اگر فقدان پلیس در بعضی نقاط شهر محسوس باشد زمینه تخلف و جرایم مشهود بیشتر به چشم می¬خورد.
فی¬المثل در مراقبت¬های رفت و آمد اتومبیل¬ها و وسایل حمل و نقل و اینکه در بسیاری از چهارراه¬ها خط عابر پیاده از نظرها پنهان است و یا آثاری از آن مشهود نیست. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
انگار نه انگار
نام برخی از شهرها با عناوینی همراه است که ظاهراً به قصد متمایز کردن آنها از شهرهای دیگر کارسازی شده است. می گویند استهبان نجف کوچک یا شهر قرآنی است. شیراز سومین حرم اهل بیت یا پایتخت فرهنگی ایران است، دشت ارژن خاستگاه سلمان فارسی است هر چند شهرهای دیگری از جمله رامهرمز و جی اصفهان نیز از گذشته های دور به عنوان زادگاه سلمان سندیت و شهرت بیشتری داشته اند و دارند. می گویند شهر داراب شهر امام حسن مجتبی (ع) است و داستانش هم به صلحنامه ایشان با معاویه بر می گردد که در بند چهارم آن عواید حکومتی مربوط به دارابگرد به بازماندگان شهدای جنگ صفین و جمل تعلق می گیرد و امام حسن (ع) نیز وجوهات جمع آوری شده را بین بازماندگان شهدا تقسیم می کردند و از این جهت که مردم برای طرح درخواست خود در این مورد ابتدا به عباس ابن علی (ع) مراجعه می کردند تا ایشان نامشان را ثبت کند و برای تقسیم وجوهات برنامه ریزی نماید به ایشان باب الحوایج می گفتند! بگذریم. کازرون شهر سبز، اوز شهر آب انبارها و… به همین ترتیب پا به هر شهرستان از فارس که می گذاریم می بینیم بر ورودی هر شهر تابلو و یا نمادی نصب کرده اند و لقب و عنوانی برای آن تدارک دیده اند که در واقع بیشتر بار معنوی و فرهنگی دارد و از طرفی وجود آثار باستانی و تاریخی لقب مهد تمدن را برای بسیاری از شهرستان های فارس به ارمغان آورده است که به آن می بالند و افتخار می کنند.
اگر چه همگان انتظار دارند که چنین عناوینی دارای دستاوردهای عینی معنوی و فرهنگی و اقتصادی باشد اما آمارهای مربوط به کاستی های فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی حکایت از آن دارد که این گونه نیست. در این صورت این پرسش مطرح می شود که آیا این عناوین را صرفاً برای متمایز کردن شهرها از یکدیگر مطرح می کنند و دستاورد دیگری ندارد؟ اساساً این که عنوان مطرح شده برای یک شهر فاقد بازخوردهای عینی باشد سؤال برانگیز است و نشان می دهد که عناوینی از این دست یا برای ظرفیت سازی و بسترآفرینی است که هنوز تحقق نیافته و یا موج و مسابقه ای است که بین شهرها راه افتاده و موجب خوشایندی و دلخوشی شهروندانش می شود وگرنه در بسیاری از شاخص ها نیز تفاوت معناداری بین شهرهای عنوان دار و بی عنوان به چشم نمی خورد در حالی که ما منطقاً انتظار داریم که بین عناوینی که برای هر شهر و دیاری در نظر می گیرند و رفتار شهروندان رابطه ای معقول و منطقی برقرار باشد (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
کدام روستا؟ کجا عشایر؟
«به بهانه روز روستا و عشایر»
گاهی بعضی مناسبت¬های روزشمار آدم را می¬برد به دوران کودکی و به زمان¬هایی که روستا مفهومی دیگر داشت.
آن روزهایی که اگر اتومبیل یا موتورسیکلتی از میانه روستا عبور می¬کرد روستاییان دست بر بینی¬شان گذاشته و از آنها فاصله می¬گرفتند؛ زیرا بوی نامطبوع اگزوزها برای آنها تحمل¬پذیر نبود.
از کنار جوی¬های پرآب عطر پونه¬های وحشی و ترنم آوای آهنگین آب هم مشام را حسی مطبوع می¬بخشید و گوش را بدان صداها دل¬مشغول می¬ساخت.
همه چیز مانند آسمان صاف و آبی و شب¬های پرستاره در فضای گندمزارها دلربا و جذاب می¬نمود و روستاییان هم با همان صفا و سادگی همیشگی بوی نان می¬دادند، مهر می¬ورزیدند و عشق¬آفرین بودند.
گل¬های سرخ شقایق¬های وحشی در پشت بام¬های گلین به هر بهار همرنگ با شکوفه¬های بادام نویدبخش روزهای طلایی بودند و کوچ عشایر با خود فرآورده¬های شیری را به همراه می-آورد تا کالا به کالا کنند و زنگ زنگوله¬ها حکایتی از سخت¬جانی آنان می¬داد در روزگاران خوش و ناخوش ترسالی و خشکسالی¬ها.
و اما بعد: (ادامه…)