سرمقاله
اسماعیل عسلی
بود و نبود رسانه ها
رسانه‌ها که خبرنگاران هم از مؤلفه‌های اصلی آن به شمار می‌آیند از همان مشکلی در رنج هستند که اقتصاد و فرهنگ را به این روز انداخته است. یعنی چنگ‌اندازی دولت و نهادهای رسمی بر موجودیت آنها. این وابستگی ریشه در جنس مناسبات اجتماعی و سیاسی دارد. بی‌گمان دولتی که صاحب کارخانه باشد نمی‌‌تواند به درستی بر کیفیت تولید نظارت کند و روبه‌روی خودش بایستد! نمونه‌ی بارزش خودروهای داخلی که به دلیل پایین بودن کیفیت توان رقابت با همتایان خارجی خود را ندارند و هر گاه شاهد آسان‌گیری دولت برای واردات خودرو هستیم به وفور وارد می‌شود و مردم هم استقبال می‌کنند کما این که از اخبار رسانه‌های بیگانه نیز بدشان نمی‌آید!
گاهی همین که از لزوم استقلال رسانه‌ها سخن به میان می‌آید برخی جار و جنجال برپا می‌کنند که به فریاد اسلام برسید در حالی که استقلال به مفهوم دور زدن قانون و هرج و مرج نیست و مدیران مسئول و سردبیران در برابر آنچه می‌نویسند و بازتاب می‌دهند باید مطابق قانون پاسخگو باشند اما اگر بتوانند حقانیت خود را آن هم مطابق قانون اثبات کنند کسی حق ایجاد محدودیت برای آنها را ندارد. استقلال رسانه‌ها باید از جنس استقلالی باشد که از قوه قضاییه انتظار می‌رود چرا که رسانه‌ها نیز در بسیاری از موارد خصوصاً در تحلیل‌ها و گزارش‌ها داوری می‌کنند. لذا همان گونه که هیچ مقامی حق امر و نهی به قوه قضاییه و قاضی را ندارد، رسانه‌ها نیز نباید از کسی خط بگیرند و به همین قیاس باید به صورت خودکار رفتار کنند. این که از یک تریبون بخواهند که قوه قضاییه با مفسدان اقتصادی برخورد کند خیلی جالب نیست زیرا این وظیفه ذاتی قوه قضاییه است و مثل شیرینی برای قند است. هر زمان که یک قاضی توانست با استناد به قانون هر شخصی یا مقامی را که مرتکب خلاف گشته محکوم و مجازات کند و هیچ استثنایی هم قائل نشود آن گاه می‌توان گفت که مستقل است. در فرهنگ علوی حضرت علی(ع) در کنار شخصی که از او شکایت دارد روبه‌روی قاضی می‌نشیند و به حکم قاضی تن می‌دهد. مردم بر اساس چنین شنیده‌هایی به جمهوری اسلامی رأی دادند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
عالم خبرنگاری
در عالم خبرنگاری باید زور فیل داشته باشی و دل شیر و پوستی چون پوست کرگدن.
وقتی اتفاقی می‌افتد به عادت قلمی می‌کنیم اما وقتی قرار است اتفاقی بیافتد مدام حالی به حالی می‌شویم.
گویی هر دری می‌زنی که رویداد بدی اتفاق نیافتد دستت به جایی بند نیست به قول صادق هدایت دردهایی در زندگی است که چون خوره روحت را در انزوا آهسته می‌خورد و می‌تراشد و تو این دردها را نمی‌توانی با کسی در میان بگذاری و اگر بگویی مردم حرفت را باور ندارند…
خبرنگاری یعنی از مدیران نوشتن و با مردم فاصله داشتن در حین اینکه فکر می‌کنی از مردم می‌نویسی و با مردم پیوند داری.
خبرنگاری یعنی هجوم مطالب استرس‌دار مانند زنگ خطری تمنای آژیر کشیدن دارد و تو جرأت چکاندن ماشه را نداری در عرصه جنگ رسانه‌ای به مانند سربازی مجهز که تفنگش فشنگ ندارد و اگر دارد دستی بر ماشه ندارد مبادا تیرت کمانه کند و پیشانی‌ات را بشکافد به وفور و تو از پس هر شلیک نامت از روی کارت شناسایی‌ات پاک شود بی‌آنکه جمعی بدانند که بودی، کیستی و چرا هر لحظه شهید می‌شوی و باز از جا برمی‌خیزی تا شاید بتوانی آژیر خطری به صدا درآوری و یا حرفی بزنی و یا نشانه‌ای بدهی از ناکجاآبادهای در انتظار و گنجشک‌های دودی در آسمان شهرت که همانند خودت در فضای تیره پسماندهای روان ستاره‌ها را پوشانده‌اند و ستاره‌ای از آن بالاها نمی‌بینی. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
مطالبات قد کشیده
از جمله چالش‌هایی که در لایه‌های مختلف جامعه‌ی ما خودنمایی می‌کند عدم آشنایی با نحوه‌ی بیان اعتراض و ناخشنودی است. فرقی نمی‌کند که تماشاگر بازی فوتبال باشی یا عضوی از خانواده یا شهروندی عادی زیرا در هر صورت اغلب با مشکل انتخاب ادبیات مناسب برای بیان دیدگاه خود مواجه می‌شوی. اولین بازی لیگ برتر در این فصل که اصفهان میزبان آن بود بدون تماشاگر برگزار شد چرا؟ به دلیل انتخاب شیوه‌ای غلط برای بیان اعتراض. تماشاگر گاهی با توهین و ناسزا داور را تحت فشار قرار می‌دهد، گاهی بازیکن و در مواردی نیز مربی را زیر سئوال می‌برد. فرزند خانواده نمی‌داند چگونه می‌تواند پدر خود را برای وادار ساختن به همراهی در یک موضوع متقاعد سازد. همین ندانستن‌هاست که چالش‌آفرین می‌شود و به فرار از خانه، طلاق، درگیری‌های خیابانی هنگام ترافیک و محرومیت از تماشای بازی و … می‌انجامد. اصولاً نه تنها جوانان اعم از دختر و پسر بلکه حتی پا به سن گذاشته‌ها و افراد روزگار دیده نیز از تبحر لازم برای نه گفتن برخوردار نیستند و اگر با چیزی مخالف باشند مخالفت خود را با خشونت درهم می‌آمیزند. بسیار دیده شده است که ما نتوانسته‌ایم در برابر بازدید سرزده‌ی اقوام و دوستان واکنشی مناسب از خود نشان دهیم و ناگزیر آنها را ظاهراً با روی خوش می‌پذیریم اما پشت سر آنها از این که وقت‌شناس نیستند غیبت می‌کنیم که وقتی به گوش آنها می‌رسد به دلخوری می‌انجامد. در حالی که در برخی از جوامع برای نه گفتن مشکلی وجود ندارد و به راحتی می‌گویند ما امروز یا امشب فرصت نداریم پذیرای شما باشیم! (ادامه…)