سرمقاله
محمد عسلی
بودجه¬های فرهنگی چگونه هزینه می¬شوند؟
در شرایطی که اعتماد عمومی ملت و دولت نسبت به عملکرد فضاهای مجازی نه فقط در ایران که در بسیاری از کشورهای پیشرفته هم کاهش یافته متأسفانه هنوز این موضوع مهم برای مدیران کشور در رده¬های بالا و پایین جا نیفتاده که توجه به حمایت از روزنامه¬ها می¬تواند مدیریت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی افکار عمومی را سالم¬تر، پاک¬تر و صادقانه¬تر به انجام رساند و وحدت بین اقشار مختلف مردم را پاسدار باشد.
در شرایط فعلی که به علت افزایش مواد و هزینه¬های تدارکات چاپ و تهیه مطالب روزنامه¬ها مدیران مسئول راهی جز تعطیلی و عقب کشیدن از این کار سترگ فرهنگی را پیش رو ندارند متولیان فرهنگی کشور که بخش مهمی از بودجه¬های فرهنگی را در اختیار دارند به علت ترس از نقد و انتقاد و یا رقابت به روزنامه¬ها پشت کرده حتی حاضر نیستند اشتراک سالیانه خود را تمدید کنند و به بهانه اینکه اعتباری برای خرید روزنامه نداریم یا تعداد اشتراک را در حد یک نسخه کاهش داده¬اند و یا کلاً اعلام کرده¬اند که قدرت خرید هیچ روزنامه¬ای را ندارند؛ اما مشاهده می¬شود که بودجه¬های فرهنگی را صرف چاپ، پوستر، تراکت، کتاب¬های بی¬محتوی، برگزاری مراسم تکراری بی¬تأثیر، خرید هدایا و نصب پارچه-های شعاری می¬کنند که التفات عمومی نسبت به آنها نه تنها بسیار کم است بلکه منفعلانه و منتقدانه هم هست.
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
پیوند بهداشت، نظم و زیبایی با بازیافت پسماندهای خانگی
شاید برخی تصور کنند که صنعت بازیافت یک صنعت وارداتی و بیگانه با فرهنگ ایرانی است در حالی که باید اذعان داشت صنعت بازیافت در ایران پدیده ای نوظهور نیست، چرا که با توجه به سبک زندگی مبتنی بر کشاورزی و دامداری خصوصاً در روستاها و شهرستان ها، اکثریت مردم ایران با ساز و کارهای ساده و پیش پا افتاده ای که در گذشته کاملاً جاافتاده و نهادینه شده بود، مانع اتلاف پسماندها و دورریزها و تبدیل آنها به منشأ فساد و آلودگی و بیماری می شدند، البته نحوه ی بهره برداری از پسماندها و زباله ها و ساز و کار نقل و انتقال و مصرف آنها در گذشته با شرایط کنونی تفاوت داشته است. تصور کنید هر وسیله ی چوبی مستهلک به مصرف سوخت می رسیده، پسماند سفره و میوه و انواع خورشت ها و غذاها به چهارپایان و پرندگان خانگی و سگ و گربه و در مواردی گنجشک ها و کبوترها داده می شده و از آنجایی که ظروف شیشه ای و خصوصاً پلاستیکی نقش چندانی در زندگی نداشته، اشیاء اسقاطی و غیرقابل مصرف به سرعت با طبیعت در هم می آمیخته و فضولات حیوانی نیز به عنوان کود مورد استفاده قرار می گرفته است به طوری که چنین روند و فرایندی خصوصاً در روستاها عیناً قابل مشاهده بوده و بازه ی قابل محاسبه از زمان دفع پسماند تا زمان مصرف آن توسط حیوانات و پرندگان به اندازه ای نبوده که موجب فساد و ایجاد آلودگی شود. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
برای خودم که روزگاری معلم بودم
مادر خدابیامرزم بر این باور بود که من باید معلم شوم و یا خیاط؛ من با خیاطی درس خواندم اما خیاط نشدم و معلم ماندم. در آن زمان بین خیاطی و معلمی رابطه¬ای نمی¬دیدم فقط شوق معلم شدن مرا به مغازه خیاطی کشاند تا خرج تحصیل را در آورم. اما امروز می¬بینم که بین خیاطی و معلمی یک رابطه و تناسب مستقیم هست زیرا خیاط پارچه¬ای را به اندازه تن فردی می¬دوزد به زیبایی که پسند خاطر شود. اگر در اندازه¬گیری و برش و دوخت و دوز اشتباهی رخ دهد لباس بر تن پوشنده زار می¬زند، یا تنگ می¬شود و یا گشاد و یا اگر در اطو کردن غفلت شود قسمتی از آن می¬سوزد و ضایع می¬شود.
معلمی هم به نوعی آماده¬سازی فردی است که می¬خواهد در جامعه فکر و اندیشه و گفتار و کردارش اندازه و قالب فهم و پذیرنده هوش و استعداد دانش¬آموزان و افراد جامعه باشد.
اگر معلمی خود حاصل تربیت و آموزش دقیق و متناسب با نیازها و تمایلات جامعه نباشد بالطبع عمل او آب در هاون کوبیدن است.
و اما بعد: (ادامه…)