سرمقاله
محمد عسلی
چرا در ایران انقلاب شد؟
ایران سرزمینی است دارای ویژگی‌های جغرافیایی متنوع. موقعیت ژئوپولتیک و هم‌مرزی با همسایگانی قوی و ضعیف مانند روسیه، افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی دارای معدن نفت و گاز قابل توجه و نفوذی که آمریکایی‌ها در این کشورها دارند.
ایران سرزمینی است با تمدن کهن که از هزاران سال قبل تاکنون به علت چشمداشت امپراطوری‌های شرق و غرب جنگ‌های سنگین و سرنوشت‌سازی را تجربه کرده است و در این جنگ‌ها گاه فاتح بوده و گاه با نیمه جانی به علت شکست‌های سنگین برای ماندن در نقشه جغرافیا تلاش کرده جانی تازه گرفته و دوباره از ریشه روییده و به درختی تناور تبدیل شده است.
ایران سرزمینی است با مردمی که هر چند اکثریت جمعیت آن شیعه هستند اما ادیان دیگری نیز مانند قوم زرتشت، یهود، مسیحیت و اهل سنی و بعضی فرقه‌ها در آن زندگی می‌کنند و هر کدام آداب و رسوم، فرهنگ و آیین‌های دینی خود را دارند اما در هویت ملی و وطنی همه دارای دیدگاه‌های مشترک یک ملت را دارند و به لحاظ نژادی نیز تفاوتی بین یکدیگر نمی‌بینند.
ایران که شرق و غرب و شمال و جنوب آن با مردمانی از فرهنگ‌ها، آداب و رسوم، گویش‌های محلی متفاوت یک ملت را تشکیل می‌دهند و در زیر یک پرچم با مشترکات وطن‌دوستی، دین‌باوری، نوعدوستی و پاسداری از مرزهای میهن زندگی می‌کنند و در طول تاریخ برای حفظ فرهنگ ایرانی، زبان مشترک فارسی و تمامیت ارضی جنگیده، شهید داده، مبارزه کرده و در قیام‌ها و انقلاب‌های مردمی و دینی مشارکت داشته‌اند.
طبیعی است حفظ و حراست از این مملکت هم در شرایط گذشته و هم در وضعیت فعلی کار آسانی نبوده و به هوش، دلیری، ایمان، آمادگی رزمی، تدبیر، امید و سلحشوری و وطن‌دوستی نیاز بوده است. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
راز و رمز ماندگاری انقلاب
مثل سیب بود در پایان پاییز، رسیده و خوش رنگ و آماده چیدن. تندبادی کافی بود تا از شاخه بیفتد.
مثل ابر فشرده‌ای که تمامی آسمان ایران را پوشانده بود بارید و بارید و سیل راه انداخت مثل تولد یک نوزاد که در کوتاه ساعت به دامن مادر می‌نشست.
مثل رعد که تمامی آسمان زمینیان را روشن کرد.
مثل پایان یک انتظار دو هزار ساله که از اعماق سر برون کرد.
آری مثل سرازیر شدن میل یک ملت برای بریدن بندهای استعمار…
مثل خیلی وقایع باورنکردنی که تاریخ آبستن آن است.
مثل دیروز، مثل امروز و مثل فردا. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
بزرگترین دستاورد انقلاب
دگرگونی‌های اجتماعی سر در آبشخور یکدیگر دارند تا آنجا که گاه می‌توان رد پای یک مطالبه عمومی را تا گذشته‌های دور دنبال کرد و چه بسا انتظاری آمیخته به آرمان‌هایی که به مرور زمان رنگ اسطوره‌ای گرفته‌اند طی هزاران سال بر فرهنگ ساکنان یک خطه مثل ایران سایه افکنده باشد. شگفت‌انگیز نخواهد بود که انباشت آرزوهای فروخورده و سرکوب شده‌ی یک ملت با بهرمندی از پتانسیل‌های فراهم آمده در بازه‌ای تاریخی در هیأت انقلابی فراگیر قد برافرازد و خودنمایی کند!
انقلاب را می‌توان به سیلابی ناشی از شکسته شدن سد ایجاد شده در برابر قرن‌ها بایسته‌خواهی تشبیه کرد که با لبریز شدن کاسه‌ی صبر مردم به راه افتاد و عوامل بازدارنده را در نوردید. چنین طغیانی می‌تواند به تغییر مسیر رودها بیانجامد و سنگ‌های بزرگی را از کوه جدا کرده و سیمای کشور را تغییر داده، پیامدهایی اجتناب‌ناپذیر داشته باشد سپس با برقراری آرامشی نسبی است که می‌توان به حجم رسوبات بر جای مانده از چنین طغیانی پی برد و به ارزیابی آثار و عوارض آن پرداخت و رویش‌ها و ریزش‌هایش را به تحلیل نشست. دقیقاً به همین دلیل آگاهان به مسایل اجتماعی، ظرفیت‌سازی برای ایجاد تغییرات تدریجی و سازنده را با هدف کاهش هزینه‌های انقلاب ترجیح می‌دهند که البته رژیم پهلوی تمام قد در برابر اصلاحات زیربنایی مورد تأکید مردم و دلسوزان کشور ایستاد و با تصور خودبسندگی اقداماتی رفرمیک مردم را به تنگنای استیصال کشانید و ناگزیر به انقلاب کرد. طبیعی است که ممانعت از اصلاحات تدریجی توسط رژیم گذشته مردم را وادار ساخت که خود را برای پرداخت هزینه‌های انقلاب آماده کنند. در جریان واژگونی رژیم پهلوی و انتقال قدرت به انقلابیون بخشی از ثروت ملی توسط فراری‌ها به یغما رفت، ساختار ارتش در کوتاه مدت دچار تلاشی شد و چون کارگران زیر بار مدیران سابق نمی‌رفتند، اداره‌ی کارخانجات و مراکز صنعتی و بعضاً خدماتی تحت تأثیر اعمال سلیقه‌های رنگارنگ تا زمان حاکمیت قانون دچار دگردیسی‌هایی غیر قابل محاسبه شد زیرا بخشی از نیروهای توانمند که تغییرات ناشی از انقلاب را برنمی‌تافتند از زیر بار مسئولیت خدمت‌رسانی به مردم شانه خالی کردند و رفتند. (ادامه…)