سرمقاله محمد عسلی
استاندار بخواند
درد چه کنم
بین پل چوبی و خیابان گرگان در تهران میدانگاهی است که خیابان¬های متعددی به آن وصل می¬شود. اهالی آنجا نام آن را هفت راه چه کنم نام¬گذاری کرده¬اند زیرا برای کسانی که تازه واردند واقعاً درد چه کنم گریبانگیرشان می¬شود.
این واقعیت مکانی را مثال آوردم برای بیان دردی که امروز بعضی¬ها از جمله من روزنامه-نگار به آن مبتلا شده¬ام.
درد چه کنم، دردی است که تفکر خلاق را از انسان سلب می¬کند و با هر توانمندی فکری که باشی در مسیری قرار می¬گیری که نمی¬دانی چه کنی!
امروز مسئول چاپخانه گزارش داد که کاغذ تمام شده، مواد چاپ اعم از مرکب و زینک و سایر داروها هم رو به اتمام است؛ یکی از قطعات دستگاه چاپ هم از کار افتاده.
مسئول حسابداری هم صورت حساب حقوق اسفند و عیدی آنها را روی میز گذاشت و گفت: موجودی حسابمان پایین است و مطالبات هیچیک از ادارات اعم از آگهی و اشتراک هم وصول نشده و اغلب گفته¬اند پول نداریم.
شرکت فاضلاب هم یکسری قبض¬های نجومی همراه با نامه¬های تهدیدآمیز مکرراً آورده که اگر این چند ده میلیون تومان سهمتان را ندهید آبتان را قطع می¬کنیم. یکسری بدهی¬های باقیمانده طلبکاران را هم لیست کرده¬اند که تا پایان سال باید پرداخت کنیم.
تصاویر آزمایشی پزشکی حقیر را هم که به تازگی دچار کمردرد شدید شده¬ام روی میز است که دکتر متخصص نوشته شما دچار دیسک ناشی از پشت میزنشینی شده¬اید.
خبری هم از یارانه¬های کاغذ که گاهی گره¬گشا بود برای ۶ ماه پایانی سال ۹۵ نیست و گفته¬اند که بودجه نداریم.
حالا من مانده¬ام که چه کنم؟
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
سزارین آری یا نه؟
دیروز در یکی از بیمارستان¬های خصوصی با برادر شهیدی ملاقات داشتم که سخت می-نالید و از ناله¬اش همگان به تنگ آمده بودند. همسرش که آخرین ماه حاملگی¬اش را پشت سر گذاشته بود کیسه آبش پاره شده راهی بیمارستان شده بود که پزشک بیمارستان می¬گفت فوراً باید سزارین شود ولی ما اجازه نداریم و باید مراحل اجازه را طی کنیم که زمان¬بر است.
او می¬گفت: مدتی است پزشکان و بیمارستان¬ها بدون اجازه از مسئولان امر نمی¬توانند مبادرت به سزارین کنند و این امر موجب شده کسانی که قصد سزارین دارند متوسل به دروغ شوند و از پزشکان گواهی مشکلات کمر و کمردردهای مزمن را مطالبه کنند.
پزشک معالج می¬گفت: من نمی¬دانم چرا هر روز مسایل پزشکی و معالجه و درمان با محدودیت¬های غیرقانونی مواجه می¬شود.
چرا گاهی مشکل دارو داریم، گاهی مشکلاتی از این قبیل و مثال می¬زد که مگر در قانون اساسی ما اختیار سزارین از مردم سلب شده است؟
و اما بعد:
محدود کردن سزارین و ملزم کردن بیماران به کسب اجازه از مراکز پزشکی مسئول مانند طرح پزشک خانواده جز ناراضی¬تراشی و ایجاد راهبندان معالجاتی حاصلی ندارد.
متأسفانه بدون در نظر گرفتن تعاملات اجتماعی آزاد که روح قانون اساسی ما با آن عجین شده است و نیز محدود کردن روش¬های معالجه و حرکات ایذایی در جهت خدمات پزشکی که امروز به صورت سلیقه¬ای و طرح¬های من درآوردی حقوق بیماران را در امور پزشکی محدود کرده و سردرگمی بسیاری را ایجاد کرده است بیماران و همراهان آنها را سردرگم کرده¬ایم. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
ما می دانیم
دکتر مریدی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس دیروز صبح در نشستی صمیمی با اصحاب رسانه که در واقع آمیزه ای از پرسش و پاسخ‏،‏ ارائه گزارش عملکرد و گونه ای هم اندیشی به حساب می آمد به گام های برداشته شده ظرف تقریباً سه سال گذشته اشاره کرد و به موازات پاسخ هایی که بعضاً سر در آبشخور دلمویه هایی از سر درد داشت تلاش کرد اصحاب رسانه را متقاعد سازد که گام های برداشته شده چندان هم سهل و آسان نبوده اند‏.‏ این نشست بهانه ای شد که بتوان از منظر یک فعال مطبوعاتی به دغدغه های فرهنگی در فارس و شیراز پرداخت‏،‏ چرا که ورود بایسته و تمام و کمال به مسائلی از این دست برای یک مقام مسئول استانی در مواردی هزینه بر و حاشیه ساز است اما یک قلم به دست مستقل یک لا قبایی که آردش را بیخته و الکش را آویخته راحت تر می تواند به چنین مسائلی ورود کند‏،‏ طبیعتاً اگر لغزشی هم وجود داشته باشد می توان آن را حمل بر بی اطلاعی یا عدم دسترسی نویسنده به منابع موثق نمود و با اغماضی مسامحه آمیز از کنار آن گذشت‏.‏ و اما جناب آقای مریدی حکایت فارس و شیراز را در بحث فرهنگ و ارشاد باید از تمامی استان ها جدا کرد چرا که این شهر در این موضوع چوب پیشینه ای که برای آن دست و پا کرده اند را می خورد برای نمونه هی می گویند که این شهر قبل از انقلاب چنین بود و چنان بود و حالا باید چنین و چنان شود‏.‏ در حالی که درصد قابل توجهی از هنرمندان فعال در حوزه سینمایی و خصوصاً بسیاری از چهره های شاخص هنری فعال در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و برخی کنشگران حوزه های هنری که اکنون در عرصه های گوناگون جلوه گری می کنند محصول کارگاه های تئاتر و کانون های هنر و موسیقی فعال پیش از انقلاب در شیراز بوده اند‏.‏ جالب است بدانیم داستانی که می توانست در هر شهر و استانی اتفاق بیافتد چرا که مراحل تأیید و تصویب آن در تهران انجام شده بود (همان جشن هنر را می گویم) اکنون به چماقی تبدیل کرده اند و بر سر شیراز می کوبند‏.‏ در حالی که شیراز پس از تهران و اصفهان و خوزستان و خراسان از لحاظ تعداد شهدای جنگ تحمیلی در رتبه پنجم است که اگر تهران و خوزستان را به دلیل مرکزیت و منطقه ی جنگی بودن لحاظ نکنیم شیراز در رتبه ی سوم در مقایسه با سایر استان ها قرار می گیرد‏.‏ این تعداد شهید در چه فرهنگی رشد کرده اند‏.‏ (ادامه…)