یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
خانه ها، اولین سنگر اقتصاد مقاومتی
اگر با نگاهی حسابگرانه خریدهای بازاری بانوان عمدتاً شهرنشین را مورد بررسی قرار دهیم درمی یابیم که تغییر سبک زندگی به گونه ای ذائقه ی آنها را تغییر داده که مصرف گرایی را به حد اعلای خود رسانیده اند‏.‏‏‏ وقتی اعداد و ارقام مربوط به سهم بانوان در سبد خرید روزانه را در کنار تولید ناخالص ملی می گذاریم و آن را با سهم بانوان چینی یا کره ای یا حتی اروپایی مقایسه می کنیم شگفت زده می شویم زیرا زنان چینی زمانی که کشورشان شرایطی مشابه شرایط ما را تجربه می کرد بیشتر از ۱۸ ساعت در شبانه روز کار و فعالیت می کردند و هم اکنون که دومین اقتصاد جهان را دارند نیز بیش از ما که هنوز هم جهان سومی به حساب می آییم و نیازمند تلاشی مضاعف برای جبران عقب ماندگی هایمان هستیم کار می کنند‏.‏‏‏
گاهی خرید کردن و مصرف کردن به رونق اقتصاد کشور می انجامد اما به شرطی که کالاهای خریداری شده محصول تلاش کارگران داخلی باشد.
اگر به خانه های طبقات نسبتاً برخوردار به بالا خصوصاً در کلانشهرها سرکشی کنید‏،‏‏‏ در اغلب خانه ها، گنجه ها‏،‏‏‏ کمد ها‏،‏‏‏ کابینت های فلزی و چوبی و ویترین های شکیلی را می بینید که پر شده از ظروف و لوازم تزئینی شامل کلکسیونی از لیوان ها‏،‏‏‏ آجیل خوری ها‏،‏‏‏ استکان ها‏،‏‏‏ نمکدان های رنگ آمیزی شده‏،‏‏‏ ظروف نقره ای، بشقاب ها و لوازمی که عمدتاً ساخت چین‏،‏‏‏ تایوان‏،‏‏‏ ترکیه و فرانسه است و مورد استفاده آنها نیز بیش از آن که معطوف به رفع حوائج زندگی باشد‏،‏‏‏ رشک برانگیزی‏،‏‏‏ روکم کنی‏،‏‏‏ به رخ کشیدن‏،‏‏‏ تبلیغ خوی اشرافی گری و در خوش بینانه ترین وضعیت‏،‏‏‏ جلوه بخشی به اتاق پذیرایی و آشپزخانه است‏.‏‏‏ در واقع پول حاصل از کار صورت گرفته در این آب و خاک پس از تبدیل شدن به دلار صرف خرید چنین اقلامی می شود‏،‏‏‏ بدون این خریدار به دنبال ایجاد ارزش اضافی در آن باشد و صرفه ی اقتصادی بر آن مترتب باشد‏.‏‏‏ (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
ناراضی‌تراشی مدیران بی‌انصاف
در حکومت مردم‌سالار دینی مدیران هم در برابر خدا مسئولند و پاسخگو و هم در برابر مردم. هر چند در شرح وظایف مدیران و نحوه انتخاب و انتصاب آنان اشاره‌ای به پاسخگویی آنها در برابر خدا نشده و قانون هیچ مدیری را به روز قیامت حواله نداده است.
وقتی در خانه و مدرسه، کوی و برزن و کوچه و خیابان آثاری از عملکرد مدیران ناآشنا به وظایف خود و یا بی‌انصاف مشاهده می‌شود، چند عکس‌العمل متصور است.
نخست اینکه نگاه حکومتی به آنها می‌شود و نقص و کم‌کاری یا ضرری را از چشم حکومت می‌بینیم و آن را به سیستم حکومتی و نظام حاکم مربوط می‌کنیم.
دوم با شناختی که از ضعف و یا توانمندی فلان مدیر داریم؛ آن را به عملکرد و نحوه نظارت و برنامه‌ریزی او نسبت می‌دهیم و انتخاب او را یک اشتباه تلقی می‌کنیم.
سوم آنکه آن را ناشی از عملکرد زیرمجموعه مدیریت تلقی می‌کنیم و مدیر را تبرئه می‌کنیم و دلمان هم برای این چنین مدیری می‌سوزد که افراد و کارکنانش به وظایف خود عمل نمی‌کنند. اما با این همه بی‌صدا و بدون اعتراض از کنار آن می‌گذریم و با خود می‌گوییم؛ بابا ولش کن، مگر بیکاری، صلوات بفرست، بی‌خیال، این هم می‌گذرد، تا ببینیم چطور می‌شود و…
غافل از آنکه اگر چشم‌ و گوش و خرد خودمان را مسئول بدانیم و حق اعتراض و اصلاح را از آن خود بدانیم و تسلیم هر عمل نابخردانه‌ای نشویم، هر مدیر و مسئولی حساب خود را سرانگشتی می‌کند و بی‌خیال از کنار مسایل مربوط به وظایف خود نمی‌گذرد.
و اما بعد: (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
مردم را فراخور جایگاهشان ببینید
به گذشته های نه چندان دور که برگردیم، تصویری از جامعه ی ایرانی خواهیم داشت که اقلیتی باسواد و اکثریتی بی سواد را در بر می گیرد؛ تکلیف بی سوادها که عمدتاً روستانشین، کشاورز و دامپرور بودند روشن بود چرا که سرنوشتی جز دنباله روی نداشتند اما باسوادها که ظرف دو سده ی گذشته تقابلی تاریخی را در برابر یکدیگر رقم زده اند نیز سر در دو آبشخور متفاوت داشتند؛ دسته ی اول فرنگ رفته ها که از متمکنین جامعه بودند به قصد آشنایی با دنیای جدید و تحصیل به اروپا می رفتند و معمولاً با اخذ گواهینامه های تحصیلی در رشته های گوناگون علوم جدید به ایران برمی گشتند و عمده تلاششان را بر دو چیز معطوف می ساختند یکی کم کردن فاصله ی خود با غرب در بحث فراگیری علوم و تغییر سیمای جامعه به طوری که منجر به کم کردن چنین فاصله ای شود و دیگری جستجوی هویتی قابل دفاع از دل تاریخ ایران که بتوانند آن را در برابر آثار تمدنی غرب به نمایش بگذارند و از احساس حقارت خود در برابر بیگانگان به دلیل عقب ماندگی ها بکاهند. پر واضح است که آنها در چنین مسیری دچار لغزش ها و آسیب های اجتناب ناپذیری می شدند، خصوصاً در مواردی که تصور می کردند، تغییر سیمای جامعه به شکل افراطی به تغییر هویت آن و توسعه علوم و فنون می انجامد. دسته دوم باسوادها در زادگاه و نهایتاً کانون های علمی و دینی شهرهای بزرگ و در مکتب خانه ها تحصیل کرده بودند و چون در ساختاری سنتی بالیده و خود را ملزم به حراست از میراثی چند صد ساله می دانستند در برابر هر گونه تغییری که منجر به فروپاشی مناسبات نهادینه شده بین آحاد مردم و طبقات گوناگون اجتماعی می شد، مقاومت می کردند و از آنجایی که نفوذ انکارناپذیری روی بیش از ۹۰ درصد افراد جامعه داشتند تغییرات ناشی از رویکرد به مدرنیته که به کاهش نفوذ آنها می‌انجامید را با نگرانی دنبال می کردند! نباید از نظر دور داشت که هم در میان فرنگ رفته ها و هم در میان تحصیل کرده ها در مدارس سنتی و حوزه ها افرادی متعادل و میانه رو نیز پیدا می شدند که برای نزدیک کردن دیدگاه های خود به یکدیگر در راستای منافع ملی و حراست از ارزش ها و تمامیت ارضی ایران مشکلی نداشتند. (ادامه…)