سرمقاله
اسماعیل عسلی
زهی خیال باطل
دیروز یکی از دوستان قدیمی را دیدم که می گفت من تاکنون پنج عروس و داماد از بستگان سببی و نسبی را پاگشا کرده ام که سه مورد آن به طلاق انجامیده است و از این به بعد تصمیم گرفته ام پاگشای نوخانه ها را به پس از گذشت چند سال و فرزندآوری آنها موکول کنم‏. ابتدا تصور کردم که شوخی می کند اما در ادامه گفت: به یکی از دامادهای زن طلاق داده و بازگشته به عالم تجرد گفتم خانه خراب تو که به قول خودت بیش از ۸۰ میلیون تومان خرج عقد و عروسی کرده ای چرا زنت را طلاق دادی در پاسخ بدون این که آثار شرم و حیا را در چهره ام ببینم گفت: برای این که با من کنار نمی آید‏. شگفت زده پرسیدم او که واله و شیدای تو بود چرا کنار نمی آید‏. گفت: من دیر ازدواج کرده ام و نزدیک ۱۳ سال از دوران بلوغ و مجردی را با دوست دخترهای فراوان سپری کرده ام و به این رویه عادت کرده ام به همین دلیل پس از ازدواج هر چه به خودم فشار آوردم دیدم نمی توانم تنها به یک زن قناعت کنم‏. بالاجبار به عادت گذشته برگشتم و همسرم فهمید و زیر بار نرفت و گفت تو خوی عربی داری و کارمان به طلاق کشید‏.
وقتی از این دوست قدیمی که چنین حکایتی را برایم نقل کرد خداحافظی کردم به خود گفتم الحق که عجب دور و زمانه ای شده ولی کمی که در خود فرو رفتم سر از جایی دیگر درآوردم و به این باور رسیدم که نسل کنونی را نمی توان با وجب اندازه گرفت‏. نه این که حق را به آنها داده باشم و به کلی از نظر من تبرئه شده باشند‏. این نسل سوخته است و دودش هم به هوا رفته و خاکسترش را هم به باد داده اند‏. باید انصاف داشته باشیم‏. خیلی طبیعی است جوانی که با ۱۳ سال تأخیر و نزدیک به دوران میانسالی ازدواج می کند حتماً برای پاسخگویی به نیازهای جنسی دوران مجردی برنامه ای دارد؛ البته ناگفته نماند که همه را نمی شود به یک چوب راند و یقیناً تعدادی از جوانان سرخود را با دانش و هنر و تحصیل کمالات گرم می کنند و موضوع پاسخگویی به نیازهای جنسی اولویت اول آنها نیست و شاید دلخوشی آنها هنرنمایی و جلوه گری در عرصه های علمی و طی مدارج عالی باشد‏. تعدادی هم تن به کار می دهند و با ریاضت و حاشیه نشینی و دوری جستن از زمینه های مفسده انگیز خود را از تیررس نگاه های معنادار و وسوسه کننده دور نگه می دارند و صد البته عده ی زیادی هم تسلیم طبیعت و غریزه ی خدادادی می شوند که این ها دو دسته اند‏. عده ای به دلیل اتکا به درآمد پدر و مادر روزگار می گذرانند و با توجه به جو غالب حاکم بر چنین خانواده هایی هیچ یک از نیازهای جنسی خود را بی پاسخ نمی گذارند و چنین رفتاری در درازمدت برای آنها تدریجاً به یک سبک زندگی تبدیل می شود به طوری که در نظر آنها قبحی ندارد! (ادامه…)