سرمقاله
محمد عسلی
اگر شاه فرار نمی‌کرد
شاپور بختیار از شاه خواسته بود تا برای آرام کردن اوضاع، شاه ایران را ترک کند و صدیقی برعکس از شاه خواست سلطنت را ترک کند اما در ایران بماند.
شاه بین ماندن و رفتن مردد بود اما وقتی هایزر ژنرال ۴ ستاره آمریکایی از شاه خواست که ایران را ترک کند شاه راهی جز ترک ایران برای خود متصور نبود. زیرا قبل از تشکیل کنفرانس گوآدلپ در ملاقات با فرستاده ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه شاه از وی خواست تا غربی‌ها از او حمایت کنند و متفقاً در برابر بحران ایران بایستند شاه این پیغام را برای چهار کشور شرکت کننده در گوآدلپ فرستاد: «تصمیم نهایی بستگی به این دارد که قدرت‌های غربی در صدد حمایت و یا رها کردن او بر آیند زیرا بدون پشتیبانی از طرف آنها، ناگزیر از مخالفین شکست خواهد خورد.۱»
و اما بعد:
آنچه از کتاب‌ها، مصاحبه‌ها و گزارشات که افرادی چون احسان نراقی، اسداله علم، شاپور بختیار، صدیقی، سولیوان سفیر آمریکا در تهران و ژنرال هایزر فرستاده رئیس جمهور آمریکا به ایران و دیگران ابراز کرده و یا به نگارش درآورده‌اند فقط یک مطلب مهم علل عمده فرار شاه از ایران بود و آن اینکه مردم ایران او را نمی‌خواستند و او کاملاً از حمایت کشورهای غربی من‌جمله آمریکا که پیوسته آن کشور را پشت و پناه خود می‌دانست ناامید شده بود و ۴ کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در کنفرانس گوآدلپ به این نتیجه رسیده بودند که دیگر شاه قابل حمایت نیست و تاریخ مصرفش تمام شده است.
محمدرضا شاه پهلوی علی‌رغم اینکه مدعی بود به خاطر اصلاحاتی که به کمک آمریکایی‌ها در ایران انجام داده در قلب مردم ایران جا خوش کرده اما فریاد تمام وقت و بالاتفاق “مرگ بر شاه” مردم ایران او را به این واقعیت واقف کرد که مردم او را نمی‌خواهند و شرکای غربی‌اش هم دست حمایت از سرش برداشته‌اند. (ادامه…)