سرمقاله
محمد عسلی
شهردار جدید و کلانشهر شیراز
شیراز که از عرض به دو کوه حمله¬ور شده و از طول مسیری طولانی به شرق و غرب را درنوردیده چنان در هم تنیده که مانند شتر هراسان دست و پاهایی کشیده، گردنی نامتعادل و تنی سنگین را با خویش می¬کشد که باغ ارم، باغ عفیف¬آباد و نارنجستان قوام همانند سه خال خوش¬سیما در بدن آن چشم¬نواز و دست و پاهای کشیده و زشت آن آلونک¬نشین¬های حاشیه¬ای را تداعی می¬کنند.
پراکندگی جمعیت نامتناسب و ناهماهنگ در بخش¬های شمالی و جنوبی آن بافت جدید را از بافت قدیم جدا می¬کند و تضاد سنت و مدرنیته شکلی، فرهنگ تعاملات اجتماعی را چونان معجونی دل به هم زن نفس¬گیر کرده است که اگر زادگاه حافظ و سعدی نبودند که آثاری و دلبستگی¬هایی از آنها بر جاست و یا جولانگه شاهان قدیم به حساب نمی¬آمدند تا جهانگردانی از چهار اطراف دنیا بدین دیار قدم گذارند که آثار و خرابه¬های به جا مانده از قدرت آنان را ببینند جز چهارراهی چه کنم نمی¬بود.
زیرا نه از آن جویبارها خبری است و نه از درختان در آرامشی که بلبلان روی شاخه¬های آن نغمه¬سرایی کنند و نه آب رکن¬آبادی که حافظ را از آن دلخوش بود.
شیراز امروز در غزل نمی¬گنجد بل در مثل از کم¬آبی و آلودگی هوایی که تاب آلودگی¬های ناشی از ترافیک را ندارد و علیرغم چند ده برابری احداث بیمارستان¬ها و مراکز درمانی پرازدحام تختخواب خالی برای مصدومین پیدا نمی¬شود می¬گنجد.
زیرا باغ¬ها یکی پس از دیگری به آپارتمان¬ها تبدیل شدند و درختان در آتش حرص و جهل نابخردی سوختند و خاکسترشان مسیر کوهستان¬ها را طی کردند. چنانکه جرم و جنایت در فضاهای گمراه کننده آن افزایش یافته است و عشق از مسیرهای طلاق فراری است.
و اما بعد: (ادامه…)