یادداشت
محمد عسلی
و این چنین شد عصر متولد شد و زنده ماند
تولد یک روزنامه که بتواند بیست سال تمام بدون وقفه منتشر شود به تولد نوزادی می ‌ماند که حیات و مرگش قابل پیش بینی نیست، زشت و زیبا بودنش هم چندان نمی‌ توان تخمین زد، اینکه تا چه اندازه مقبول طبع مخاطبان می‌شود و یا کسی منتظر چنین تولدی هست یا نه؟ در این عالم وانفسا جای بحث دارد.
اگر خود را پدر روزنامه ‌ای بدانم که حالا بیست ساله است و چونان جوان برومند سر از توی سرها درآورده، قطعاً مادرش نمی‌ تواند چاپخانه باشد.
نطفه‌ بندی روزنامه عصر مردم نخست با یک اندیشه ادبی- فرهنگی آغاز شد وقتی نویسندگان و شاعران پیشکسوت شیراز را به منزل دعوت کردم که به یاریم بشتابند تصورم این بود که صفحات روزنامه را از دل نوشته ها پر کنم، اما وقتی به گذشته های دور اندیشه داشتم سنگ نبشه ها مقابلم بود و چون به جهان برمی گشتم دستم خالی می ماند از وعده های عملی نشده، گویی همه مدعیان روزنامه نگاران بالقوه بودند اما کلمه ای از نوک قلممان نمی چکد جز تعدادی که از انگشتان دست بیش نبودند. به نظرم خیلی خوب و پر و پیمان شروع نکردیم. چون تجربه اندکی داشتیم در نوشتن. فکر می کردم به تجربه ده سال سرپرستی روزنامه کیهان در فارس کافی باشد. اما همان روزهای اول معلوم شد که هر کدام از ما ۵ نفر اعضای اولیه تحریریه، دستمایه هایمان عشق بود و دیگر هیچ. سرمایه ای هم به حد کفایت نداشتیم جز اندک پس اندازی ماحصل سی سال معلمی که وجه آن به بهای کاغذ رفت و نیمی از آنها تل انبار شد روی دلمان تا پدر بگوید: «نکند آتش جهنمت شود»
امروز که می اندیشم به آن سخن دلسوزانه می بینیم که اگر آتش جهنممان نشود، آتش دلمان شده است…
و اما بعد: (ادامه…)