یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
اسب های عصاری
پیش از آن که ایده و نظریه دهکده ی جهانی تحت تأثیر خیزهای علمی و تمدنی با اهداف سیاسی و در چارچوب پروسه های فرهنگی مطرح شود، برخی از انسان های متعالی و آینده نگر از دیرباز بر درک ضرورت هایی که همگان را به چنین نقطه ای خواهد کشانید تأکید داشته اند. در حال حاضر جهانی اندیشیدن بیشتر معطوف به اهداف اقتصادی و سیاسی است و انگیزه ی کسانی که با جدیت آن را دنبال می کنند، دیکته کردن هژمونی غول های اقتصادی است که با اشتهای وصف ناپذیری خود را برای بلعیدن داشته های دیگران آماده می کنند. خوش بینانه ترین تحلیل ها پیرامون جهانی اندیشیدن با محوریت دغدغه های زیست محیطی دنبال می شود که بی گمان در خور اعتناست و تحقق آن نیز در گرو همگرایی های منطقه ای و بین المللی است.
پر واضح است که سوء استفاده های سیاسی از همگرایی های بین المللی نمی تواند توجیه کننده شانه خالی کردن از زیر بار تعهدات مشترک انسانی و بی اعتنایی به کنوانسیون هایی باشد که پای بندی به آنها تضمین کننده سلامت محیط زیست و حراست از منابع طبیعی و احترام به مناسبات مبتنی بر اخلاق در تعاملات فرامرزی است.
وقتی شخصی مانند بان کی مون که در راس یک نهاد بین المللی است از تطمیع شدن چنین نهادی توسط عربستان خبر می دهد، پوشالی بودن ابهت چنین سازمان هایی در نگاه جهانیان آشکارمی شود و قضیه به همین جا ختم نمی شود بلکه حتی رسانه ها یی با شعاع تاثیر گذاری جهانی که قاعدتا باید خود را نماینده افکار عمومی بدانند، در مواجهه با دو رویداد مشابه و البته تأسف بار صرفا به دلیل این که در دو نقطه ی متفاوت از جهان رخ می دهد، واکنشی تبعیض آمیز از خود بروز می دهند. کافی است نحوه بازتاب اخبار مربوط به حمله به یک کلوپ محل تجمع همجنس گرایان درفلوریدا را با انفجارهای تروریستی در عراق و سوریه مقایسه کنید تا دریابید کسانی که از درک و درد مشترک جامعه جهانی دم می زنند و نهادهای بین المللی را با پول و سیاست و لابی گری هایی که سر در آبشخور کانون های مافیایی دارد، مدیریت می کنند، چگونه ارزش های مشترک انسانی را به سخره می گیرند. ممکن است کسانی ریشه ی شدت و ضعف چنین واکنش هایی را در اهمیت جایگاه اقتصادی کشوری چون ایالات متحده آمریکا جستجو کنند که در رتبه ی اول جهانی قرار دارد و تغییر شاخص های امنیتی در آن ممکن است روی شاخص های بورس در اروپا، شرق دور و به تبع آن تمامی کشورهای جهان مؤثر باشد اما زمانی که با دقت چنین واکنش هایی را با یکدیگر مقایسه می کنیم درمی یابیم که امپراتوری های رسانه ای که با چنین تحلیلی نگاه تبعیض آمیز خود را توجیه می کنند، از درک تأثیر تحمیل جنگ های خانه برانداز در مناطق نفت خیز و استراتژیک خاورمیانه بر زندگی میلیون انسان ساکن در این مناطق عاجز هستند.البته عاجز نیستند اما چون سود و سودای آنها در تداوم جنگ با محوریت اختلافات نژادی و قبیله ای و مذهبی است برخورد بازدارنده ای با آن ندارند ولی در عین حال خشنود نخواهند شد اگر ترکش چنین منازعاتی به ساکنان اروپا و آمریکا که به زعم آنها همواره باید در امنیت کامل باشند برخورد کند!! (ادامه…)