سرمقاله
اسماعیل عسلی
پای بست خانه
بیکاری از آن دمل های چرکینی است که با تماس نشتر خشم بر سطح آن مثل آتشفشان فوران می کند و هیچ چیز هم جلودارش نیست. خلاصه این که بیکاری دشمن بزرگی است که با وجود همه ی بلاهایی که بر سرمان آورده هنوز هم به حال خود رهایش کرده ایم و از سر خوش خیالی باورمان نمی شود که بزرگترین دشمن ایران بیکاری است که منشأ فساد است.
جوان را به جرم قاچاق دستگیر می کنند برای توجیه رفتار غیرقانونی اش می گوید بیکارم، بساطی کنار خیابان با مأمورین شهرداری درگیرمی شود و در محکمه می گوید بیکارم، جوان پا به سن گذاشته ازدواج نمی کند چون بیکار است، با کوچک ترین وسوسه اغوا می شود چون بیکار است، به ولگردی و اعتیاد و فحشا کشیده می شود چون بیکار است. با پدر و مادر و اعضای خانواده بر سر موضوعات کوچک و بی اهمیت درگیر می شود چون بیکار است. حتی قدر داشته های خودش را نمی داند چون بیکار است و نمی فهمد که برای به دست آمدن هر کدام از امکانات چقدر کار صورت گرفته و چه زحماتی بر دیگران تحمیل شده است.
نگاه جوان بیکار به خانواده و اجتماع و نظام و دنیا و زندگی منفی است چون همه را مقصر قلمداد می کند. با یک نگاه زیرپوستی به بیکاری در می یابیم که سر نخ بسیاری از معضلات اخلاقی و اجتماعی را باید در بیکاری جستجو کرد مثلاً همین هرزه نگاری و بهره گیری زیانبخش از فضای مجازی نیز اغلب سر در آبشخور بیکاری دارد.
به جوان می گویند زن بگیر تا نصف دینت حفظ شود ولی از آنجایی که جوان بیکار در معرض انواع اتهامات از جمله بی عرضه گی، نداشتن پارتی، نداشتن سرمایه و نداشتن غیرت و سست عنصری است به او زن نمی دهند و تنها چیزی که می تواند از او در برابر همۀ این اتهامات دفاع کند کار است!
آدم بیکار معمولاً عصبی و کم تحمل است و گوش شنوایی برای حرف حساب ندارد چرا که نسبت به همه بدبین است. (ادامه…)