سرمقاله
محمد عسلی
پناهندگان بی¬دفاع
پناهندگان فقط مردمانی ستمدیده و جنگ زده نیستند که علیرغم میل باطنی زن و فرزند را بر دوش می¬کشند و سوار بر قایق¬های بادی دل به دریا می¬زنند و خود را در آغوش طوفان بلا می¬اندازند.
امروز بسیاری از ملت¬ها و مردمان به شیوه¬ای نوین پناهنده¬اند و خود نمی¬دانند این افراد که روز به روز بر تعدادشان افزوده می¬شود برای زنده ماندن و نه زندگی کردن داوطلبانه در اسارت کارهای سخت قرار می¬گیرند.
مهاجرینی که از کشورهای بحران زده عازم کشورهای همسایه می¬شوند و در شرایط سخت به صورت سیاه کار می¬کنند و هر آن بیم آن دارند که دستگیر شده و باز گردانده شوند یا کارگران اجیر شده¬ای که در شرایط سخت در گرمای طاقت¬فرسای کشورهای عربی به هنگام استراحت سایه¬بانی را بهشت فرض می¬کنند برای دمی و لحظه¬ای دراز کشیدن تا تن خسته و ناتوان را به حال خود رها کنند به واقع پناهندگان کارند.
کسانی که علیرغم کسب دانش¬های روز برای جامه عمل بخشیدن به آرزوهایشان به دنبال کار بهتر و شرایط بهتر زندگی به مهاجرت روی می¬آورند و سختی¬های زیادی را به خود و خانواده هموار می¬کنند همانند جویندگان طلا در قطب شمال پس از رسیدن به معادن طلا دیگر توان و انگیزه لازم برای مصرف بهینه هر آنچه به دست آورده¬اند را ندارند.
به این دسته می¬گوییم پناهندگان به آرزوهای دست نیافتنی.
پناهندگان به قضا و قدر و تسلیم شدگان در برابر سختی¬ها هم به نوعی پناهنده¬اند که از دل آنها، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، فساد مالی و اخلاقی و طلاق و جدایی بیرون می¬آید و همانند آتش¬فشانی می¬مانند که گاه فعال، گاه نیمه¬فعال و گاه خاموشند.
اما در هر صورت به جز ضرر و خسارت و خفگی و اختناق خود و دیگران حاصلی ندارند. (ادامه…)