طنزواره
اسماعیل عسلی
باقی بقایتان
همان گونه که بین طنز و تراژدی فاصله ی چندانی وجود ندارد‏،‏ صلح و جنگ نیز از دل یکدیگر بیرون می آیند‏.‏ کافی است خاطرات اعتمادالسلطنه و تنی چند از مستشرقین عهد قاجار را در باره برخی مناسبات درباری بخوانید تا ضمن نقش بستن تبسم بر لب هایتان به حال یک ملت چند هزار ساله های های گریه کنید! تا یادم نرفته بگویم که میان بلاهت و نبوغ در عرصه ی سیاست نیز رابطه ای مرموز وجود دارد که کشف آن حتی برای افراد عادی نیز امکان پذیر است‏.‏ پژوهشگرانی که به زوایای زندگی خصوصی کسانی چون ژولیوس سزار‏،‏ نرون‏،‏ هیتلر و صدام ورود کرده اند یا از طریق مطالعه ی زندگی های خودنوشت آنها کسب اطلاع نموده اند به نحو خوش بینانه ای بر این باورند که تمرکز ذهن چنین افرادی روی قدرت طلبی و چنگ انداختن بر مال و جان انسان ها در راستای تحقق بخشیدن به رویاهای کودکانه‏،‏ امکان سلوک در چارچوب زندگی متعارف و رعایت ملاحظات و مناسبات معمول اجتماعی را از آنها سلب می کند به طوری که تدریجاً از مردم فاصله می گیرند و اغلب انسان ها تصور می کنند که آنها حداقل یک تخته کم دارند! سیاستمدارانی از این دست ظرفیت بسیار بالایی برای تحمل شنیدن حرف های خارج از محدوده و اخبار مربوط به قتل عام ها و کشتارها و گرسنگی ها و جنایت ها دارند بدون آن که کک شان بگزد! اگرکتاب طنزآمیز «چنین کنند بزرگان» اثر ویل کاپی ترجمه نجف دریا بندری که پیرامون چنین شخصیت هایی نوشته شده است را بخوانید با این حقیر سراپا تقصیر همداستان خواهید شد و انگشت حیرت به دهان خواهید گرفت که عجب!! طنازی می گفت: کسی چه می داند‏،‏ شاید توفیقات و درخشش های مقطعی در برخی از بازه های زمانی شخصیت آنها را در هاله ای اغوا کننده قرار می دهد که همه را مات و مبهوت و سحر و جادو می کنند و بر دهان مردم عادی در برابر لغزش ها و گاف های آشکار مهر سکوت می زنند‏.‏ همین ترامپ را به عنوان یک نمونه زنده در نظر بگیرید که با تمامی گندکاری ها و تناقض گویی ها و ناشی گری ها هنوز هم میلیون ها طرفدار پر و پا قرص در آمریکا دارد که برایش سر و دست می شکنند‏. (ادامه…)