یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
اگر قره¬آغاج بود
این حس که شما روی فرشی پا بگذارید که ماه¬ها شاهد مراحل گوناگون بافت آن بوده¬اید و هر صبح و ظهر و شام روی چنین فرشی سفره بگسترانید آن هم سفره¬ای که در آن نانی پهن باشد که در تنور خانگی پخته شده و غذایی که آن نیز محصول زحمت مادر، خواهر یا همسرتان است، کفشی بپوشید که رویه¬ی آن در خانه بافته شده و به همین ترتیب پشتی¬ها و ملحفه¬ها و تزئینات آویخته شده بر در و دیوارها همه محصول دست و بازو و ذوق و سلیقه¬ی بانوان اهل خانه باشد و… حس بسیار خوبی است. زمانی در بیشتر روستاها و حتی برخی از شهرهای ایران این سبک از زندگی نه تنها تعجب برانگیز نبود بلکه بسیار عادی جلوه می¬کرد. در آن دوره هدیه¬ها و ارمغان¬ها اغلب دست‌ساز بود و آنچه به عنوان هدیه بین دو نامزد جوان رد و بدل می¬شد آمیزه¬ای از ذوق و هنر و احساس و عاطفه بود و مهر و نشانی متفاوت داشت. اغلب مردم بویژه روستائیان همگام با سپیده از خواب خداحافظی می¬کردند و بدین ترتیب زندگی آغاز می¬شد. زندگی جشنواره¬ای از حرکت و تلاش بود. هر چه می¬خواستی باید به سمت آن حرکت می¬کردی، همان دستی که می¬کاشت، درو می¬کرد با همان دست خمیر می¬شد، به تنور می¬چسبید و در نهایت همان دست لقمه را به دهان می‌برد. (ادامه…)