سرمقاله محمد عسلی ۴ شهریور ۱۴۰۰
زالوهای اقتصادی، همین و دیگر هیچ

آب روان چشمه بُوسو ماه فرخان خیر آسیاب ده را می چرخاند. گله های گوسفند در پسینگاه از جاری آب سیراب می شدند. درخت توت کهنی که سایه سار تابستان بود برای گوسفندان دار بود تا مشهدی فرج قصاب به هر بامداد بزی سر بریده را به آن آویزان کند.
سر بریده در جوی آب با چشم باز شسته می شد و شکمبه ها را در آن خالی می کردند… در پائین ترها مردم روستاهای دیگر از آن آب می نوشیدند و زالوها هم در کناره ها تکثیر می شدند. مسمومیت، اسهال و استفراغ هم، گاه و بیگاه کودکان را به عادت بیمار می کرد و بعضا می کشت. (ادامه…)