• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

سرمقاله اسماعیل عسلی ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
تا درشتی هنر نپنداری

اگر به تریج قبای کسی برنخورد می    خواهم بگویم کمی    تا قسمتی از این ویروس منحوس خوشم می    آید . نه این که خدایی ناکرده معتقد باشم که مرگ صدها هزار انسان ، خانه نشینی میلیارد  ها نفر و بیکاری مضاعف کارگران و مهر و موم شدن بازار ، قند در دلم آب می    کند . نه ، مسئله این نیست . داستان ازاین قرار است که کرونا اگر چه چندین گره بر کلاف سر در گم زندگی جهانیان افزود ولی عده ای را به فکر انداخت که آخر این چه زندگی است که عده ای از خدا بی خبر برای مردم سراسر دنیا رقم زده اند . اولین پیام آشکار کرونا این بود که طعم زندگی اگر چه تلخ یا شور و شیرین به مذاق همگان خوش می    آید یا به قول خودمان خون هیچ کسی رنگین تر از خون دیگری نیست. آیا تاکنون کسانی مثل ترامپ به چین در خصوص صادرات کالاهای بی کیفیت به کشورهای جهان سومی    تذکر داده بودند ؟ خیر چون شهروندان آمریکایی از این رهگذر آسیبی نمی    دیدند . حالا همین  ها به چین می    گویند چرا کرونا را صادر کرده ای ؟ میخواهم بپرسم چه تفاوتی میان کرونا و کالاهای بی کیفیت وجود دارد ؟ درس بعدی که از کرونا آموختیم نیاز همه ی جهانیان به داشتن تکیه گاهی معنوی است حالا چه خدای نادیدنی باشد چه واسطه  های زمینی که نه تنها بت پرستان بلکه اکثریت دینداران در روی زمین برای ارتباط با خدا تراشیده اند . اگر بشریت نگاهی به عالم غیب نداشته باشد در شرایط ناامیدی و در زمان مواجه شدن با مرگ به سرعت تسلیم پذیری اش افزوده می    شود . به هر حال وجود خدای واحد لازم است و چه بهتر که این خدا از نگاه همگان ویژگی  های مشترکی داشته باشد. هر چند خوشایند دکان دارها نباشد ولی حقیقت همین است که خدای همه ی جهانیان یکی است و تفاوت در واسطه  هاست . نکته ی قابل ذکر دیگری که در پیوند با کرونا به همه ی انسان  ها یادآوری شد این بود که امنیت انسان  ها به یکدیگر گره خورده است خصوصا در شرایط وجود ارتباطات فراگیر و دهکده ی جهانی . تاکنون نظم جهانی بر بی نظمی    و صلح برپایه ی جنگ استوار بود به این معنا که دو کشور در یک منطقه با شعارها و اهدافی متوهمانه برادرکشی می    کردند و یکدیگر را به آن دنیا می    فرستادند تا چند کشور دیگر در سایه ی درآمد حاصل از چنین جنگی زندگی راحتی داشته باشند . در یک سوی دنیا همه در حال نعره کشیدن و دهان چاک دادن هستند و حتی بر سر خدا هم فریاد می    کشند و در جایی دیگر عده ای در اوج آرامش به تفکر و اندیشیدن مشغولند . دقیقا بدان می    ماند که در جایی چاهی عمیق حفر کرده باشند و در نتیجه ی حفر چنین چاه عمیقی تپه ای بلند سربرافراشته باشد . در جایی ملتی به ذخایر کهنی افتخار می    کنند که پیوند معناداری با آن ندارند و و در جایی دیگر ملتی با به نمایش گذاشتن آثار تمدنی ملتی دیگر در موزه  ها و نمایشگاه  ها کسب درآمد می    کند . از یک سو ملتها نیروهای انسانی جوان و نخبه تربیت می    کنند و در جایی دیگر کشورهایی برای جذب این نیروها دهان گشوده اند . و این ماجرا در اشکال گوناگون دنبال می    شود . عده ای در بهشت این جهانی زندگی می    کنند و عده ای دیگر برای راهیابی به بهشت آن جهانی تمامی    سرمایه  های خود را در میان می    گذارند .
کرونا تمامی    مدارس و دانشگاه  ها را تعطیل کرد تا خودش کلاس بگذارد و نکاتی را به همگان یادآوری کند و به تمامی    ملت  ها گوشزد نماید که باید تعریفی جدید از زندگی داشته باشند و به چیزهای مهمتر بیاندیشند و فریب نخورند.
در دوران قرنطینه و خانه نشینی برخی از مردم در همین خانه  ها کار کردندو خندیدند و عشق ورزیدند و عده ای دیگر حسرت خوردند و چنگ و دندان به یکدیگر نشان دادند و گریستند . عده ای به گذشته برگشتند و حسرت آن را خوردند و عده ای به آینده امید بستند و منتظر ماندند و گروه سوم حال را دریافتند و از آن بهره مند شدند .
تاکنون کمتر اتفاق افتاده بود که همه ی جهانیان برای شنیدن سخنان یک گوینده سکوت کنند . وقتی کرونا پشت میکروفون قرار گرفت همه سراپا گوش شدند . این ویروس نادیدنی چه حرفهایی که برای گفتن نداشت و چون گوش سپردند شنیدند آنچه را که شنیدند .
و دانستند که حاشیه  های زندگی چقدر آنها را از متن دور کرده بود و دانستند که داشته ی مفید هر کسی چه چیزی می    تواند باشد و دانستند که خدا را باید بی واسطه بپرستند و با او با نجوا و آهسته سخن بگویند و دانستند وحدت رویه با وجود اختلاف در نژاد و دین و مذهب و ملیت و جغرافیا دشوار نیست . مگر رعایت پروتکل  های بهداشتی توسط همه ی جهانیان مشکلی ایجاد کرد . این همه آفتابه لگن بدون شام و ناهار ما را به کجا رساند . در جای جای جهان سیستم  های پیچیده ی اداری نتوانستند یک دهم ویروس نادیدنی کرونا دنیا را مدیریت کنند .
تا درشتی هنر نپنداری

Comments are closed.