• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
شنیدن کی بود مانند دیدن
برخورداری از قدرت برانگیختن و همراه ساختن دیگران با خود اگر با استفاده از اهرم‌های تشویقی مبتنی بر نیاز مادی صورت نگیرد، به نفوذ معنوی تعبیر می‌شود. کسانی از چنین قدرتی برخوردار می‌شوند که بتوانند سایر انسان‌ها را متقاعد کنند که با آنها درد، هدف و سرنوشت مشترکی دارند. ویژگی بارز نفوذ معنوی این است که هزینه‌ی همراه ساختن دیگران با خود را به پایین‌ترین حد ممکن می‌رساند تا آنجا که عده‌ای حاضر می‌شوند جان خود را فدای زندگی کسی کنند که او را دوست می‌دارند!
تقریباً همه انسان‌ها در جستجوی چنین نفوذی هستند چرا که در لحظه لحظه‌ی زندگی به همراهی دیگران نیازمندند. هر چند راهی که همگان برای کسب محبوبیت طی می‌کنند یکسان نیست. ساده‌ترین راه نفوذ در قلب دیگران محبت کردن، دادرسی و یاری، بخشندگی، ابراز مظلومیت، تفوق و اشراف علمی و محبوبیت از طریق انجام کارهای خارق‌العاده است. به همین دلیل دانشمندان و هنرمندان می‌توانند از قدرت نفوذ بالایی برخوردار باشند هر چند بالاترین سطح نفوذ معنوی را می‌توان در پیامبران سراغ گرفت.
هیچکدام از انسان‌های هم عصر ما حافظ شیرازی را به چشم ندیده‌اند، از یاری او برخوردار نشده و با او زندگی نکرده‌اند اما چون حافظ را ترجمان روح و ذهن خود می‌دانند، حاضر به انجام هر کاری برای حافظ هستند. در واقع آنچه موجب محبوبیت حافظ می‌شود، هنر اوست. حتماً تاکنون به چشم خود دیده‌اید که مردم چگونه در برابر یک نوازنده چیره‌دست که قدرت برانگیختن احساسات مردم با نوازندگی را دارد ابراز علاقه می‌کنند در حالی که کمترین وابستگی مادی، قومی و سببی و نسبی به نوازنده ندارند. تنها چیزی که موجب محبوبیت یک نوازنده می‌شود، هنر اوست.
راز محبوبیت هنرمندان در این است که می‌توانند حال همنوعان خود را تغییر دهند و برای لحظاتی مردم را از دنیایی به دنیایی دیگر منتقل کنند بی‌گمان کسی که می‌تواند یک انسان بدهکار، گرسنه و بیمار را بخنداند و به ادامه‌ی زندگی امیدوار سازد قادر به تسخیر دل اوست!
بر این اساس می‌توان گفت که صاحبان دانش و معرفت و هنر و بخشندگی و افراد توانمند به انجام کارهای خارق‌العاده توانایی تسخیر قلب دیگران را دارند هر چند از لحاظ اخلاقی کاستی‌هایی هم داشته باشند گاهی چنین محبوبیتی به صورت غیرمستقیم به دست می‌آید. برای نمونه وقتی یک ورزشکار با برتری بر رقیبان موجب برانگیخته شدن غرور ملی و حس میهن‌دوستی شما می‌شود و پرچمی که شما آن را دوست می‌دارید را برمی‌افرازد به محبوبیت دست پیدا می‌کند حال اگر در کنار این ویژگی، بخشندگی و محبت نیز قرار گیرد چنین محبوبیتی انگیزه‌ها و دلایل دیگری نیز پیدا می‌کند و از دل آن پوریای ولی و غلامرضا تختی بیرون می‌آید!
همانگونه که تلاش کردن فراتر از وظیفه برای راحتی دیگران محبوبیت می‌آورد برعکس آن نیز صادق است یعنی اگر کسی خدمت به مردم را وسیله‌ی برخورداری و راحتی و ثروتمندی خود قرار دهد و به دام قدرت بیفتد از چشم مردم می‌افتد.
به جرأت می‌توان گفت که قدرت واقعی که تغییر شرایط آن را از بین نمی‌برد، در محبوبیت و تسخیر دلهاست. به همین دلیل گوی سبقت ربودن از دیگران در میدان محبوبیت امری رایج و جا افتاده در میان تمامی طیف‌ها و طبقات اجتماعی خصوصاً سیاستمداران است و نقش رسانه‌ها در این میان بسیار حائز اهمیت است چرا که رسانه‌ها گاه از کاه کوه می‌سازند، همچنان که می‌توانند کوهی را کاه کنند. به مسئولین درجات علمی و تحصیلی تقدیم می‌کنند و کارهای ناکرده‌ای به آنها نسبت می‌دهند که زمینه‌ی نفوذ ساز نفوذ موقت آنها در قلب مردم است.
واقع‌بینی ایجاب می‌کند که ما آن روی سکه محبوبیت را نیز ببینیم. بله می‌توان محبوب بود و ستمکار؛ می‌توانی محبوب کسانی باشی که قدرت و ثروت و راحتی آنها را تضمین می‌کنی. قاتل جورج فلوید هم محبوب نژادپرستان است. ترامپ هم با همه‌ی سیاهکاری‌هایش محبوب است اما محبوب کسانی که با دوشیدن ملت‌ها جیبشان را از پول پر می‌کند. اساساً یکی از معیارهای مهم برای متمایز کردن افراد، شناخت دوستان آنهاست. در حالی که اکثریت مردم دنیا با عملکرد ترامپ مشکل دارند اما همین ترامپ اگر بخواهد می‌تواند از میلیون‌ها طرفدار خود در آمریکا بخواهد که در حمایت از دیدگاه‌های او راهپیمایی کنند. همان کسانی که از رهگذر سیاست‌هایش احساس راحتی می‌کنند اما تفاوت محبوبیت ترامپ با محبوبیت نلسون ماندلا و گاندی در این است که تاریخ و وجدان‌های بیدار، ماندلا و گاندی را در جایگاهی دیگر می‌نشانند!
مخاطب ربایی و از میدان بیرون کردن افراد محبوب و حاشیه‌سازی برای رقبا، شیوه‌ای است که در عرصه‌ی سیاست جلوه‌گری زیادی دارد. تابوسازی، مطلق‌اندیشی، مقدس‌نمایی، به رخ کشیدن هژمونی و نگاه اسطوره‌ای به یک شخصیت، از جمله شیوه‌های رایجی است که برای متمایز کردن یک نفر و گسترش حوزه‌ی نفوذ معنوی او در راستای کاهش هزینه‌های برانگیختگی و همراه کردن دیگران صورت می‌گیرد. گاهی آبی زلال از چاهی عمیق فوران می‌کند و گاه مجبور می‌شویم با ریختن آب در چاهی خشک اینگونه وانمود کنیم که چاهی پربرکت داریم. محبوبیت‌های گذرا و ساختگی نمونه‌ی همان چاه خشکی هستند که با آب پر می‌شود. کسی که رفتارش معرف و مداح اوست با کسی که بر سر زبان افتادن خود را مدیون گزافه‌گویی مداحان است یکسان نیست.
چگونگی گشودن راهی به دل‌های مردم رازی سر به مهر نیست اما شنیدن کی بود مانند دیدن.

Comments are closed.