• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۲ تیر ۱۳۹۹

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
وقتی پای قدرت می‌لغزد
در بین مورخین و کسانی که علاقمند به مطالعه‌ی تاریخ هستند همواره شائبه‌هایی پیرامون درستی یا نادرستی رویدادها و سمت و سوی عملکرد شخصیت‌های تاریخی وجود داشته و دارد. اینکه ما به تاریخی شفاف دسترسی نداریم اغلب سر در آبشخور جانبداری‌های مبتنی بر نزدیکی و دوری از رویدادهای تاریخی دارد. ما هر چه از یک رویداد یا یک شخصیت تاریخی فاصله می‌گیریم شاهد بزرگنمایی‌های مبتنی بر دوستی‌ها و دشمنی‌ها هستیم تا جایی که یک شخصیت تاریخی گاه تا مرز خدا بودن پیش می‌رود و در نقطه‌ی مقابل دشمنانش او را تا مرز کفر هم می‌برند! بعضی‌ها می‌گویند اسکندر مقدونی شاخ داشته و برخی دیگر او را تا جایگاه شگفت‌انگیزی بالا برده‌اند. ایرانی‌ها پس از شکست بزرگی که از سپاه اسکندر خوردند برای مادر این فاتح که از سمت غرب آمده بود حرف درآوردند و پدری ایرانی برایش دست و پا کردند تا از آلام خود بکاهند! نباید انتظار داشته باشیم نادر شاه در چشم ایرانیان همان نادرشاهی باشد که هندی‌ها می‌شناسند. اینکه چنین نسبت‌های ناروایی به برخی شخصیت‌های تاریخی بعد از صدها سال توجیه و تفسیر مذهبی و دینی پیدا کرده و تابوسازی‌هایی که برای شخصیت‌های محبوب صورت گرفته، تنها برای بعضی‌ها اعتبار دارد نه مورخینی که صرفاً بر اساس مستندات و وجود روابط علت و معلولی به تحلیل رویدادهای تاریخی می‌پردازند.
نزدیکی به یک رویداد تاریخی هم این ایراد را دارد که حاکمان و پیروزشدگان نگاهی انحصاری به تبیین و توجیه و بازنمایی رویدادها دارند و اجازه نمی‌دهند که دیدگاه‌های دیگر برای تحلیل یک رویداد رسمیت پیدا کند. به همین دلیل برخی از پژوهشگران معتقدند که برای دسترسی به روایت صحیح از رویدادهای تاریخی نظیر جنگ‌ها، انقلاب‌ها، فروپاشی‌ها، کودتاها، مهاجرت‌های گسترده و قتل عام‌ها باید منتظر گذشت زمان بود. تحلیل آنچه پس از انقلاب اکتبر در روسیه گذشت تا چندین دهه در انحصار مارکسیست‌ها بود کما اینکه اگر قرار باشد تاریخ آمریکا را بازنویسی کنیم باید ببینیم چنین تاریخی را چه کسانی می‌نویسند؟ مهاجران یا ساکنان بومی؟ تاریخ فلسطین و سرزمین کنعان هم از این قاعده مستثنی نیست! اینکه یک فلسطینی دست به قلم ببرد یا یک یهودی صهیونیست یا یک مورخ بیطرف نتایج یکسانی به بار نمی‌آورد چرا که منازعه بر سر مالکیت این سرزمین به صد سال و هزار سال محدود نمی‌شود و ساکنان فلسطینی و یهودی این سرزمین هزاران سال است که با یکدیگر دست به گریبانند ضمن اینکه مسیحیان نیز خود را صاحب حق می‌دانند و وارثان امپراتوری‌های باستانی نیز فلسطین را بخشی از حوزه‌ی مالکیت تاریخی خود بشمار می‌آورند که آثار تمدنی مربوط به خود را در آن جستجو می‌کنند. بی گمان نگاه اردوغان که زمانی امپراتوری کشورش فلسطین را زیر مهمیز داشته با نگاه ماهاتیر محمد که مسئولیت مسلمان بودن او را به طرفداری از فلسطینی‌ها واداشته یکی نیست. پهلوی دوم کودتای ۲۸ مرداد را چگونه تحلیل می‌کرد و بعد از انقلاب چه تغییری در این تحلیل داده شد و مدتی پس از آن چه گفتند و اکنون چه می‌گویند. وقتی در عصر ارتباطات که همه‌ی خبرها باید با عکس و فیلم و سند همراه باشد وقوع یک آتش‌سوزی را ناشی از سقوط بالگرد می‌دانند و ساعتی بعد تکذیب می‌شود چگونه انتظار داریم خدشه‌ای به روایت‌های تاریخی مربوط به چندین هزار سال پیش یا یکهزار و چهارصد سال پیش وارد نشده باشد.
هنوزا هنوز نمی‌توان با اطمینان از درستکاری مختار ثقفی سخن گفت چرا که حتی برخی از پژوهشگران شیعی او را فردی فرصت‌طلب و جویای قدرت توصیف کرده‌اند! اما عده‌ای صرفاً به این دلیل که مختار اغلب اشقیای کربلا را از دم تیغ گذرانیده و موجب خوشحالی و ابتهاج روحی شیعیان شده ترجیح می‌دهند که از او اسطوره‌ای تاریخی بسازند.
اگر بپذیریم که پیروزمندان تاریخ را می‌نویسند آنگاه برای دسترسی به تحلیلی درست و واقع‌بینانه از یک رویداد باید منتظر گذشت زمان باشیم اما چنین زمانی نباید آنقدر به درازا بکشد که موجب اسطوره‌سازی از شخصیت‌های تاریخی گردد.
شیفتگی نسبت به شخصیت حضرت مسیح(ع) و مظلومیت او و توصیفاتی که مسیحیان اولیه در محافل محرمانه از او می‌کردند کار را به جایی رسانید که تا مرتبه‌ی فرزندی خدا پیش رفت و پس از مدتی به جای خدا نشست. همان اتفاقی که برای برخی از پیشوایان دینی در مذاهب گوناگون منشعب شده از اسلام افتاد.
تقدیس برخی انسان‌ها و نسبت دادن قدرت‌های شگرف به آنها نقطه مقابل ترور شخصیت است هر چند نتیجه‌ی هر دو یکی است زیرا مانع از پیروی و تأسی و الگو گرفتن از آنها می‌شود. حضرت علی(ع) در جایی فرموده‌اند دو گروه به من ظلم روا داشتند. اول کسانی که مرا فراتر از آنچه هستم توصیف کردند و گروه دوم کسانی که مرا تکفیر کردند. گروهی حضرت علی(ع) را به گونه‌ای توصیف می‌کنند که گویی ایشان مافوق بشر است و کسی نمی‌تواند او را الگوی خود قرار دهد و گروهی دیگر با تکفیر ایشان کار را به جایی می‌رسانند که نمی‌شود از او پیروی کرد.
حالا تصور کنید صدها گروه فکری که هیچکدام نمی‌توانند مدعی درستی مواضع خود به صورت تمام عیار باشند پس از گذشت سال‌ها از شکل‌گیری، هم اکنون با هم مجادله می‌کنند و هر کدام در جغرافیایی خاص باورهای مذهبی خود را با تعلقات ملی و میهنی در آمیخته و معجونی عجیب و غریب پدید آورده‌اند و همه چیز خود را بر سر آن هزینه می‌کنند. پرواضح است که این گروه‌ها هرگز نمی‌توانند در سایه‌ی فقر فرهنگی و رویکردهای ناشی از انحراف‌های تاریخی شاهد توسعه و شکوفایی باشند.
از طرفی بازنویسی تاریخ با نگاه اصلاحی نیز ممکن نیست زیرا بسیاری از موضع‌گیری‌های تاریخی سر در آبشخور تعصبات ملی و نژادی و مذهبی دارد و همین درآمیختگی مانع شفافیت فضا می‌شود. کما اینکه در داستان فلسطین شاهد یک نگاه بینابینی که زمینه‌ساز همزیستی مسالمت‌آمیز ساکنان بومی این سرزمین با مهاجرین و فاتحان باشد نیستیم زیرا اختلاف اصلی بر سر این است که چه کسانی ساکنان بومی بوده‌اند و چه کسانی مهاجرت کرده‌اند و سهم فاتحان این سرزمین در چندین بازه‌ی زمانی چقدر است؟
باید بپذیریم که زخم‌های تاریخی روزی دهان باز می‌کنند کما اینکه اگر بحران اقتصادی در آمریکا در اثر شیوع کرونا به جایی برسد که شاهد گونه‌ای شورش و سرکشی مدنی شهروندان باشیم چه بسا سرخپوست‌ها، سیاهپوست‌ها و رنگین‌پوست‌ها بخواهند خواهان جبران حقوق تضییع شده‌ی خود ظرف چند صد سال گذشته باشند.
وقتی پای قدرت می‌لغزد، توفانی می‌وزد که آتش‌های نهفته در زیر خاکستر سرکوب‌ها و تهدیدها و تطمیع‌ها را کنار می‌زند و با تغییر شرایط شاهد جابه‌جایی و برهم خوردن موازنه‌ی قدرت خواهیم بود.
چشم اسفندیار یا پاشنه‌ی آشیل سیستم‌های حکومتی، لغزش‌های ناشی از بحران‌های اقتصادی است. زمانی که پای تدبیر می‌لنگد، دست تقدیر از آستین عقده‌های تاریخی بیرون می‌آید. ترامپ هم اکنون با چنین بحرانی روبه‌روست.

Comments are closed.