• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۰ تیر ۱۳۹۹

سرمقاله
اسماعیل عسلی
کلید واژه‌ی عبور از بحران‌ها
قابل انکار نیست که بخشی از نوسانات اقتصادی اعم از کاهش ارزش پول ملی، افزایش نرخ سکه، آشفتگی در بازار و همچنین تورم و رکود به نحوه‌ی مدیریت کشور در گذشته و حال، خلأهای قانونی و ساختار قدرت باز می‌گردد و بخشی دیگر سر در آبشخور بازی‌های سیاسی دارد که رقبای جهانی و منطقه‌ای ایران با پروپاگاندای سیاسی، سخنان تهدیدآمیز، مذاکرات معنادار، بده و بستان‌های منطقه‌ای و اطلاع‌رسانی‌های حساب شده ایجاد می‌کنند. ناگفته پیداست که تنها با تکذیب و به رخ کشیدن پتانسیل‌های اقتصادی و اظهار شجاعت و یادآوری مقاومت ۸ ساله نمی‌توان این گونه تلاش‌های ویرانگر را خنثی کرد بلکه باید به شیوه‌ی خودشان با آنها مقابله کرد.
در دنیای سیاست و بین دیپلمات‌ها مذاکرات و سخنانی رد و بدل می‌شود که با روحیات انقلابی و آرمانگرایی‌های غیر قابل انعطاف چندان سنخیتی ندارد. مذاکراتی که با وجود تأثیرگذاری بر شاخص‌های اقتصادی عمدتاً الزام‌آور نبوده و از ضمانت اجرایی بالایی نیز برخوردار نیست و بیشتر برای ایجاد تردید، وقت خریدن و بازی دادن طرف مقابل مطرح می‌شود و بخشی از فوت و فن سیاست است. متأسفانه مسئولین ما ظرف چهار دهه‌ی گذشته کمتر از این قابلیت برای مبارزه با جنگ روانی رقبای جهانی و منطقه‌ای خود استفاده کرده‌اند و جوهره‌ی اصلی مواضع و سخنانشان اغلب سرشار از شعارهای آرمانگرایانه بوده و بیشتر از آن که بتوانند برای دشمنان هزینه ایجاد کنند، متهورانه هزینه پرداخته‌اند.
هم اکنون و در آستانه‌ی ۴۰ سالگی انقلاب، گره خوردگی بحث خروج آمریکا از برجام با نابسامانی‌های اقتصادی و همچنین تقویت احتمال ممانعت از صدور نفت ایران و ترسیم فضایی مبهم از آینده کشور، یک فضای روانی منفی ایجاد کرده که اوج آن را در جریان بلبشوی اخیر بازار ارز و سکه مشاهده کردیم. اگر از زاویه‌ای متفاوت به این مسائل نگاه کنیم می‌بینیم که مسئولین ما هنوز هم در حال و هوای ابتدای انقلاب که به شعارها و مواضع انعطاف‌ناپذیر آمیخته بود تنفس می‌کنند در حالی که چنین فضایی در آن زمان که انقلاب دوران طفولیت خود را سپری می‌کرد امری طبیعی به نظر می‌رسید و مردم هم از آن استقبال می‌کردند و کارکرد داخلی فراوانی داشت به طوری که در آن شرایط حتی نمی‌شد مانع حمله و تسخیر سفارت آمریکا برای کاهش هزینه‌های ناشی از این حرکت شد، اما هضم کردن چنین مواضعی در شرایط کنونی که ضرورت تعاملات اقتصادی خصوصاً با کشورهای صنعتی انکارناپذیر است دشوار به نظر می رسد.
اصولاً در چنین فضایی برای دور ماندن از تیررس اتهامات واهی باید با کشانیدن دشمن به بازی‌های سیاسی، مذاکرات کشدار و معمولاً بی‌نتیجه و غیر الزام‌آور و همچنین وانمود کردن به آمادگی برای بحث پیرامون برخی از مسائل منطقه‌ای و جهانی و به راه انداختن گفتمان‌های داخلی برای تحکیم وحدت ملی، ابتکار عمل را از رقیب گرفت و تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و هزینه‌ها را کاهش داد.
متأسفانه برخی تصور می‌کنند که سخن گفتن از مذاکره یعنی عقب‌نشینی از اصول و معیارها، در حالی که مذاکره در عرف سیاسی میدانی برای تبادل امتیاز و سبک سنگین کردن چشمداشت‌ها و انتظارات طرف مقابل است.
بی‌گمان ما با همان صراحت و صداقت و شفافیت و قاطعیتی که در طرح مسائل دینی سخن می‌گوییم نمی‌توانیم درباره‌ی مسائل سیاسی حرف بزنیم زیرا درآمیختگی اقتصاد با سیاست و بی‌ثباتی شرایط، ضریب چانه‌زنی در مورد مؤلفه‌های گوناگون آن را بالا می‌برد. تا پیش از مذاکره ما همواره به یک یا چند گزینه‌ی محدود می‌اندیشیم اما در حین مذاکره گزینه‌های جدید و معتدل شده‌ای مطرح می‌شود کما این که در جریان برجام نیز همین اتفاق افتاد و نهایتاً نه آن چیزی شد که ما می‌خواستیم و نه آن چیزی شد که آنها می‌خواستند. اصولاً وظیفه‌ی اصلی یک دیپلمات انتخاب راه‌های کم‌هزینه برای پیشبرد سیاست‌های معطوف به منافع ملی است برای نمونه اگر ما در سال ۵۸ در برخورد با جاسوسی‌های رخ داده توسط آمریکایی‌ها در سفارت این کشور در تهران مطابق عرف دیپلماتیک ۷۲ ساعت به آنها مهلت می‌دادیم که ایران را ترک کنند هم به هدف خود که تحقیر آمریکا بود رسیده بودیم و هم بهانه به دست آنها نمی‌دادیم که ما را به رفتارهای مغایر با مقاوله نامه‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی متهم کنند و ناگزیر به پرداخت خسارت به خانواده‌های گروگان‌ها باشیم. سیاستمداران نابکار آمریکایی دقیقاً از این موضوع برای شنیده نشدن صدای مظلومیت ملت ما در جریان جنگ تحمیلی استفاده کردند و این که بعد از آزادسازی گروگان‌ها مشابه چنین رویدادی هرگز تکرار نشد و آتش زدن سفارت عربستان نیز توسط مقامات رسمی تقبیح گردید نشان داد که آن ماجرا صرفاً در فضای آشفته و احساسی سرشار از شور و هیجان ماه‌های اول پس از پیروزی انقلاب قابل توجیه بوده است!
مذاکره وسیله است نه هدف و نباید از آن ترسید و منع آن هم هیچ تقدسی ندارد نویسنده این مطلب نه تنها به دنبال این نیست که بگوید حق با آمریکاست بلکه بر این باور است که آمریکا غارتگری بزرگ است. سخن بر سر این است که چرا وقتی آنها مکر می‌کنند ما به دنبال فریب آنها نباشیم و از شیوه‌های معمول برای بر زمین کشانیدن آنها استفاده نکنیم.
مذاکراتی که به پیمان برجام منتهی شد اگر هیچ فایده‌ی اقتصادی هم برای ما نداشت که داشت، بدعهدی آمریکا را به رخ جهانیان کشید و در حال حاضر اروپا و چین و روسیه بهانه‌ای برای تحریم ما و پیوستن به آمریکا ندارند هر چند نوع تعاملات اقتصادی آنها با آمریکا به گونه‌ای است که ناگزیر حداقل در برخی از موارد با آمریکا همراهی خواهند کرد.
سئوال این است که چرا ما شیوه‌ای را در پیش نمی‌گیریم که بتوانیم از اهرم فشار ایرانیان ساکن در آمریکا برای وادار ساختن ترامپ به تجدید نظر در سیاست‌هایش در مورد ایران استفاده کنیم کما این که همین ایرانیان در ماجرای ممنوعیت‌های مهاجرتی به سنا و کنگره فشار وارد کردند و دستگاه قضایی آمریکا برای مرهم گذاشتن بر این جراحت وارد عمل شد!
همزمانی شدت درگیری ما با آمریکا با چالش‌هایی که با بازیگران منطقه‌ای داریم ما را به گوشه‌ی رینگ کشانیده و روی سیاست‌های نفتی آنها برای منزوی کردن ما تأثیر منفی خواهد داشت.
هیچ تردیدی نیست که دوای درد ما در درازمدت تحقق اقتصاد مقاومتی است ولی ما با اقتصاد مقاومتی حداقل ۳۰ سال فاصله داریم و همزمان با خشکسالی نیز دست و پنجه نرم می‌کنیم بنابراین باید به دنبال حل مشکلات خود در کوتاه‌مدت با استفاده از اهرم دیپلماسی باشیم.
گاه می‌توان با یک سخنرانی و مصاحبه متفاوت و غیرمنتظره معادلات را به سود خود تغییر داد و روی نرخ دلار و سکه و کالاهای تولید داخل و صادراتی تأثیر گذاشت. رسانه‌های اسرائیلی دقیقاً چند روز پس از کشتار مردم غزه و در سایه‌ی مسابقات جهانی فوتبال خبر معامله‌ی قرن را بر سر زبان‌ها انداختند که نمونه‌ای از یک جنگ روانی بود و یأس را به طرفداران مقاومت در فلسطین تزریق کرد. معرفی ۱۲ کشتی‌گیر نوجوان اسرائیلی برای مسابقات جهانی با هدف محرومیت و تعلیق کشتی ایران کلید خورده و با شیوه‌های قبلی نمی‌توان با آن مقابله کرد بنابراین در تمامی عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و ورزشی باید در جستجوی راه‌هایی متفاوت باشیم.
تردیدی نیست که اگر گفت‌وگوهای داخلی در راستای وحدت ملی کلید بخورد و دولت در خصوص ایرانیان مقیم خارج از کشور با هدف جذب سرمایه‌های آنان سیاست متفاوتی را در پیش گیرد و فضای داخلی را بازتر کند و متخصصین واقعی را در پست‌های حساس به کار گیرد، به مطالبات عمومی روی خوش نشان دهد و در هیچ شرایطی باب مذاکره را بسته نگه ندارد و در برخی موارد نیز برای کاهش فشار بر روی مسئولین بر اساس نظرسنجی‌ها و آرای عمومی عمل کند می‌تواند از این باریکه راه تاریخی به سلامت عبور کند زیرا همراهی مردم در گرو احساس هم سرنوشتی آنها با گردانندگان امور است. باید باور کنیم که احساس هم سرنوشتی کلید واژه‌ی عبور از بحران‌هاست.

Comments are closed.