سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی
به کجا میرویم؟!
به بیراهه نرفتهایم اگر بگوییم ما هنوز درک واقعبینانهای از آنچه در جامعهمان میگذرد نداریم. چرا راه دوری برویم؛ برای نمونه مفهوم سرکشی مدنی را سبک سنگین کنیم ببینیم آیا میتوانیم حدس بزنیم چند درصد از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران اهل سرکشی مدنی و نادیده انگاشتن قانون و مقررات هستند؟ سرکشی مدنی یک مفهوم کلی است و شامل تمامی رفتارهایی میشود که از هنجارمندی معطوف به ضرورتهای اجتماعی فاصله دارد. اصولاً هر عملی که به منزلهی بیاعتنایی به نظم و قانون باشد و به جابجایی آنچه در موضع خود قرار دارد منجر شود گونه ای سرکشی مدنی است حتی اگر چنین رفتاری در چهاردیواری خانهی محل زندگی خودمان اتفاق بیفتد!
آنچه موجب میشود ما بسیاری از رفتارهای نهادینه شده را از مصادیق سرکشی مدنی ندانیم این است که به تدریج از کراهت آن کاستهایم و به عنوان غلطی مصطلح پذیرفتهایم. به همین دلیل است که بسیاری از جرم و جنایت ها و خطاها اساسا دیده نمیشوند. به همین دلیل وقتی میشنویم که یک مسئول در کره جنوبی یا فرانسه یا حتی فلان کشور آفریقایی تنها و تنها به دلیل ایفای نقش در فراری دادن و همدستی با فردی متهم (و نه محکوم) به چندین سال زندان محکوم گردیده، شگفتزده میشویم.
مردم ساکن در جوامعی که افزایش یک دهم درصدی نرخ تورم را برای مدت یکسال برنمیتابند وقتی میشنوند که در ایران ظرف مدت ۷۲ ساعت قیمت یک کالا ۲۵ درصد افزایش پیدا میکند، احساس میکنند که در اینجا قانون وجود خارجی ندارد.
البته ما قبول داریم در جامعهای زندگی میکنیم که صدها سال به صورت ملوکالطوایفی اداره شده و در طول این مدت مانند جنگلی بوده که هر کسی در آن برای خودش حوزهی نفوذ و فرمانروایی و اقتداری داشته است. همین الان هم وقتی به سخنان برخی از مسئولین درجه سه و چهار گوش میدهیم احساس میکنیم که وزیر امور خارجه کشور در حال سخنرانی است. زیرا درباره مسائلی اظهارنظر میکنند که هیچ ربطی به آنها ندارد! سفیر فلان کشور که به مناسبتی خاص و حاشیهای در یکی از شهرهای ایران به دیدار مسئولی محلی رفته طبیعتاً انتظار ندارد که در چنین جلسهای پیرامون مواضع منطقهای ایران سخنی گفته شود زیرا هر جلسهای موضوعی و هر شخصیتی اختیارات و مسئولیتهای خاص خودش را دارد. اما گاه میبینی که نه چنان است.
برمیگردیم به موضوع یادداشت یعنی سرکشی مدنی. تکلیف مدنی و مدنیت که روشن است یعنی هر چیزی که به شهر و جامعهای مربوط میشود و سرکشی مدنی هم براین اساس به هر رفتاری اطلاق میشود که منجر به از هم پاشیدگی نظم شهری و قواعد اجتماعی شود. حالا این رفتار میتواند ایجاد سر و صدا و تولید آلودگی و دزدی و خشونت و از بین بردن اموال عمومی و نشر اکاذیب و ایجاد رعب و وحشت باشد یا گرانفروشی و دروغ و احتکار و اختلاس و نادیده انگاشتن مقررات بهداشتی!
جابجایی ارزشها تحت تأثیر ظاهربینی موجب میشود که نوش جان کردن مال وقفی از لحاظ کراهت هرگز به پای شرب خمر نرسد. اگرچه در بزه بودن هر دو رفتار تردیدی نیست اما تزلزل ارزشها که منجر به جابجایی آنها شده موجب میشود که رفتاری وقیحانه به چشم آید و با آن برخورد شود اما از کنار رفتاری وقیحانهتر با تساهل و تسامح عبور کنند.
گاهی خویشاوندسالاری موجب نادیده انگاشته شدن برخی از انواع سرکشیهای مدنی میشود. مثلاً فلان آقازاده غلطی کرده اما از آنجایی که مطرح شدن جرم او در کنار مطرح شدن نام خانوادگی و نسبت او به منزلهی اسائهی ادب به ساحت فلانی است، احتمال دارد که بنابر مصالحی قضیه ماستمالی شود و انگار نه انگار که اساساً چنین اتفاقی رخ داده است! معلوم است که در چنین جامعهای بزهکاری امری نهادینه شده است اما چون در طبقهبندی رفتارها برخی از تخلفات چندان به حساب نمیآیند تنها با مواردی که بسیار برجسته است برخورد میشود.
گاهی بر سر اینکه آیا دروغ زمانی که منجر به نادیده انگاشته شدن حقوق مردم میشود هم میتواند مصداق سرکشی مدنی تلقی شود اختلاف وجود دارد چرا که دروغ گاهی نقش پلی را ایفاء میکند که شما را از رودخانهای مواج و خروشان عبور میدهد.
بنده خدایی که خیلی اهل اغراق و بزرگنمایی است میگفت اگر از من بپرسید که چه کاری خلاف قانون است و مجازات در پی دارد و چه کاری قانونی است میگویم بستگی دارد به اینکه چه کسی مرتکب چه رفتاری شده باشد.
برگردیم به موضوع مورد بحث خودمان یعنی سرکشی مدنی. آنچه نشان میدهد میزان سرکشی مدنی در یک جامعه چه اندازه است، توفیق یا عدم توفیق افراد درستکار است. به نظر میرسد اگر شخصی که از هر نظر درستکار و پیرو قانون است در جامعه برای زندگی کردن دچار مشکل باشد، چنین جامعهای هنجارمند نیست. مثلاً جوانی را در نظر بگیرید که بدون پارتی و تقلب مدرک تحصیلیاش را گرفته و خدمت سربازی را هم با افتخار سپری کرده و کاملاً آماده است که به کار مشغول شود حال اگر برای چنین شخصی که نه اهل پارتیبازی است و نه به باج و رشوه دادن میاندیشد و نه دنبال سمبل کاری و ماستمالی کردن است کاری پیدا نشود بدان معناست که چنین جامعهای روی خوش نمیبیند و زندگی در آن به منزله زندگی در جهنم است در حالی که عدهای در همین جهنم به دنبال بردن همگان به بهشت هستند. تناقضی مضحک که درک آن به ضریب هوشی بالایی نیازمند نیست. گاهی اوقات این حس به آدم دست میدهد که سوار قطاری است که مقصد آن را نمیداند.
- شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۵ تیر ۱۳۹۹